رقص بر روي يك سوزن | گري . اي . هولاند

هرگز صحبتي از مذهب با هم نداشتيم ولي اغلب در مورد ازدواج حرف مي زديم. او يك شاهزاده خانم اصيل پايبند به رسوم قديمي بود كه اجدادش در مركز پاريس با گيوتين اعدام شده بودند.من يك طراح لباس نوگرا بودم كه پدرانم در حومه هاي شهر كراكوف به رگبار گلوله بسته شده بودند.چه اهميتي داشت ؟ عاشق هم بوديم.مستي شراب داشت كم كم از سرمان بيرون مي رفت كه ناگهان ناقوس هاي كليساي نوتردام به صدا درآمدند ؛ و او انگار كه بخواهد پاسخي به آن آوا داده باشد گفت : “قدرت بي انتهاي ايمان !”من با معصوميتي ناشي از تجددگرايي خويش گفتم : “دين و مذهب يك انسان ممكن است در نظر شخص ديگري ، بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام