میز | محمدحسین افشاری‌نیا

گرسنگی شامه‌ام را قوی‌تر می‌کند. بوی ساندویچ گرم لحظه‌‌به‌لحظه پررنگ‌تر می‌شود. چشم‌هایم را می‌بندم و بو می‌کشم. ساندویچ را تعارف می‌کند. از روی میز برمی‌دارم و با ولع تمام شروع به خوردن می‌کنم. تمام که می‌شود، جرات این‌که به پیشخوان نگاه کنم را ندارم. یک میز بیشتر ندارد و می‌دانم که تمام حواسش به همین یک میز است. کفش‌هایم را درمی‌آورم و پابرهنه به‌سمت در خروجی می‌روم. حتم دارم که صدای تپش قلب و لرزش استخوان‌هایم را می‌شنود. وسط راه صدایم می‌زند و زانوهایم دیگر بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

میز | محمدحسین افشاری‌نیا

گرسنگی شامه‌ام را قوی‌تر می‌کند. بوی ساندویچ گرم لحظه‌‌به‌لحظه پررنگ‌تر می‌شود. چشم‌هایم را می‌بندم و بو می‌کشم. ساندویچ را تعارف می‌کند. از روی میز برمی‌دارم و با ولع تمام شروع به خوردن می‌کنم. تمام که می‌شود، جرات این‌که به پیشخوان نگاه کنم را ندارم. یک میز بیشتر ندارد و می‌دانم که تمام حواسش به همین یک میز است. کفش‌هایم را درمی‌آورم و پابرهنه به‌سمت در خروجی می‌روم. حتم دارم که صدای تپش قلب و لرزش استخوان‌هایم را می‌شنود. وسط راه صدایم می‌زند و زانوهایم دیگر بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نوسان | محمدحسین افشاری نیا

صفحه‌ی نمایشگر‌‌‌، پر بود از اعداد و ارقام ، روبروی هر‌عدد، نواری سبز‌‌رنگ مدام در نوسان بود. سه تا از نوارها، پایین آمده و به رنگ زرد درآمدند. علامت هشداری جلوی نوار به نمایش درآمده و بلندگوی نمایشگر شروع به بوق زدن کرد. صدایی در فضای کارگاه پیچید:«کارگرهای شماره ۲۰۹ – ۲۱۷ و ۴۷۱ ، خسته نباشید.»بلافاصله سه نفر از کارگرها دست از کار کشیدند. قرص ضدخستگی را از جیب درآورده، هرکدام یک قرص انداخته و به ادامه ی کار مشغول شدند. نوارهای نمایشگر دوباره سبز شدند.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نوسان | محمدحسین افشاری نیا

صفحه‌ی نمایشگر‌‌‌، پر بود از اعداد و ارقام ، روبروی هر‌عدد، نواری سبز‌‌رنگ مدام در نوسان بود. سه تا از نوارها، پایین آمده و به رنگ زرد درآمدند. علامت هشداری جلوی نوار به نمایش درآمده و بلندگوی نمایشگر شروع به بوق زدن کرد. صدایی در فضای کارگاه پیچید:«کارگرهای شماره ۲۰۹ – ۲۱۷ و ۴۷۱ ، خسته نباشید.»بلافاصله سه نفر از کارگرها دست از کار کشیدند. قرص ضدخستگی را از جیب درآورده، هرکدام یک قرص انداخته و به ادامه ی کار مشغول شدند. نوارهای نمایشگر دوباره سبز شدند.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام