مجموعه داستان جوی و دیوار و تشنه

1 پست

داستان کوتاه ماهی و جفتش | ابراهیم گلستان

داستان کوتاه ماهی و جفتش

نویسنده : ابراهیم گلستان

این داستان کوتاه در مجموعه داستان جوی و دیوار و تشنه منتشر شده است.

 

معرفی و خلاصه داستان کوتاه ماهی و جفتش :

 

داستان کوتاه ماهی و جفتش نوشته: «ابراهیم گلستان» حکایت مردی است که با فاصله به آکواریومی نگاه می‌کند که دو ماهی با هم رقص‌کنان در آنجا گردش‌می‌کنند. مرد شیفته یکدمی آنها می‌شود چون در تمام زندگی‌اش هرگز این همه یکدمی ندیده است اما شیفتگی‌اش با آمدن کودکی که این بار با فاصله‌ای نزدیک‌تر از آن مرد به آکواریوم نگاه می‌کند به پایان می‌رسد. کودک توهم شیرین مرد را به هم می‌زند و در مقابل اصرار او به بودن دو ماهی در کنار هم می‌گوید «همونا، دو تا نیسن. یکیش عکسه که تو شیشه اونوری افتاده است.

 

پاراگراف‌های منتخب داستان کوتاه ماهی و جفتش :

 

دو ماهی اکنون با هم از هم دور شدند، تا با هم، به هم نزدیک شوند و کنار هم سر بخورند. مرد به کودک گفت: “ببین اون دو تا چه قشنگ با همن.”
کودک اندکی بعد پرسید:”کدوم دو تا؟”
مرد گفت: “اون دو تا. اون دو تا را می‌گم. اون دو تا را ببین.” و با انگشت به دیواره‌ی شیشه‌ای آبگیر زد. روی شیشه کسی با سوزن یا میخ یادگاری نوشته بود. کودک اندکی بعد گفت: “دوتا نیستن.”
مرد گفت: “اون، آآ، اون، اون دو تا.”
کودک گفت: “همونا. دو تا نیستن. یکیش عکسه که توی شیشه اونوری افتاده.”


دو ماهی بزرگ نبودند، با هم بودند. اکنون سرهایشان کنار هم بود و دم‌هایشان از هم جدا. دور بودند، ناگهان جنبیدند و رو به بالا رفتند و میان راه چرخیدند و دوباره سرازیر شدند و باز کنار هم ماندند. انگار می‌خواستند یکدیگر را ببوسند، اما باز با هم از هم جدا شدند و لولیدند و رفتند و آمدند. به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام