چرخ ریسک‌ها بر لبه‌ی پنجره‌ام می‌رقصند | تی گیلمُر

دخترم می‌خواست پرنده باشد، و من گفتم: نه، لطفاً نه. تو برای پرنده بودن خیلی جوانی. زندگی درازی پیش رو داری. بعد از این همه مشکل ، اوضاع بهتر میشه. حالا می‌بینی. لطفاً به من اعتماد کن. پرنده شدن رو از سرت بیرون کن. بیا با هم یه کاری انجام بدیم: بریم خرید. موسیقی گوش کنیم. هرچی که تو بخوای.

دخترم پاسخی نداد. پوستش سرد و سفت شد و سرش را بین شانه هایش جمع کرد. اجتناب کردنش از صحبت اما بیش از هرچیزی رنجم می‌داد.

او می‌خواست یکی از آن چرخ ریسک‌ها باشد. یکی از همان‌هایی که بر لبه‌یِ پنجره‌مان می‌رقصند. همین پرنده‌هایِ ریزِ گردن کوتاه، با سرهای بزرگ‌شان.بدنشان بزرگ تر از مشتم نیست. بال های خاکستری شان را به جنب و جوش در می آورند و انگار دخترم را به بیرون رفتن و بازی کردن فرا می‌خوانند. بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

تپه های شنی | استفن هیستینگزکینگ

در صبح سرد دیگری بیرون رفتم، ردپاهایم را از بین می بردم. نه برای اینکه کسی تعقیبم کند بلکه نمی خواستم هنگام برگشت راه را پیدا کنم.دمای هوا درجه به درجه به جایی رسید که ردپاهای از بین رفته منظم و فضایی که اشغال کرده بودم کوچک تر می شد.کم‌کم به جایی رسیدم که فقط در موردش چیزهایی شنیده بودم. جایی که زمان گذشته و حال مانند صفحات جغرافیایی زمین شناسی زیر یکدیگر می‌غلتیدند و تپه های شنیِ ساخته شده از چیزهای فراموش شده بر خطوط اشتباه رهسپار می شدند.می‌گویند که زمان حال همچون درگاهی‌ست بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

هجرت | کیتلین بارنهارت

اثرانگشت هایم تقریباً از بین رفته اند. خود من هم در حال فروپاشی ام. دوده ها ، واپسین ذراتم را می پوشانند و گرما تنم را فرا می گیرد.پسران کوچک برای باز کردنِ راه، جلوتر از من در حال دویدن اند، فکر کنم همگی به خوبی دستمزد گرفته اند. امیدوارم. ای کاش که این پسران هم به من ذره ای امید داشته باشند، اما این شاید درخواست زیادی باشد.غبار، خانه است. خانه اینجاست، زیر پای مردم. ما در هیبت آنان نیستیم، بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

وقتی همه چی تموم شه تو اون جانیستی | نیت تاور

میگن که هیشکی واقعاً نمیدونه دنیا کی به آخر میرسه. خیلیا نظرای خودشون رو دارن، اما همه ی این حرفا چیزی جز یه مشت پرت و پلای منطقی و اصول علمی از مد افتاده نیستن. اونا حتی نمیدونن چطور این اتفاق میفته. بعضیا میگن اینجوری تموم میشه، بعضیا میگن اون جوری…

حتی شاعرا و فیلسوفا هم نمیدونن. بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

اینطور نیست، جیم؟ | بابی لوری

باید بهت بگم جیم، من به اینکه مردم ترکم کنن عادت کردم: آماده ام که تو هم ترکم کنی. عین خیالم نیست جیم. این یه حس شخصی نیست. حسم رو از دست دادم. این درده جیم. دست آخر هم مسیح وقتی که مطمئن شد که کسی می تونسته به مادرش کمک کنه…خب، دیگه با مردم یه کلمه هم حرف نزد. منم همین کارو می کنم جیم. بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام