عباس پژمان

9 پست

رمان والس خداحافظی | میلان کوندرا

رمان والس خداحافظی

نوبسنده : میلان کوندرا 

مترجم : عباس پژمان 

ناشر : انتشارات هاشمی

 

معرفی و خلاصه رمان والس خداحافظی :

 

رمان والس خداحافظی در نظر بسیاری از منتقدان آثار میلان کوندرا، نویسنده‌ی برجسته‌ی چک، تیره ترین رمان اوست؛ چرا که نشانه هایی از تجربه‌ای به مراتب نزدیک تر و ویرانگرتر از دوران استالینی، یعنی بهار پراگ همراه دارد.داستان در فضایی کافکایی، در محیط بسته و خفقان آور یک استراحتگاه اتفاق می‌افتد و همچون محاکمه‌ی کافکا با اتهامی نامعلوم آغاز می‌شود و پس از یک سلسله ماجراهای عجیب و غریب، خیلی سریع و طی پنج روز، که پنج فصل داستان را تشکیل می‌دهند، به یک احساس گناه می انجامد.رمان والس خداحافظی ، مهمانی مسخ شدگان است؛ مهمانی ارزش از دست دادگان. دکور مهمانی فضای بخارآلود و خفقان آور حمام آب معدنی است. سیاهی لشکرها زنان عقیم اند.روی این صحنه‌ی مهمانی همه از جانیان وحشت دارند. تنها کار لازم برای شان دور کردن آنها از قلمرو امن خود است و در این راه آن قدر می‌کوشند که خود به جنایتکار تبدیل می شوند. اما زن‌های استخر آب گرم مظهر زنانگی جاودانی، مظهر زایش، تیمار کردن، شکوفا شدن و پژمردن نیز هستند.رمان والس خداحافظی برمحور تولید مثل می گردد؛ این مظهر دوام و بقای زندگی. قهرمانان داستان همگی به نوعی وارد مبحث تولید مثل می‌شوند و طی گفتگوهای شان از نقطه نظر خودشناسی، انسان شناسی و جامعه شناسی خیلی  از امور را به زیر سوال می‌برند. هنر کوندرا در رمان والس خداحافظی  این است که قهرمانان رمان والس خداحافظی را آن چنان تصویر می کند که در پایان کتاب همه ی آنها با وجود قرارداشتن در میان همین دو گرایش متضاد، نهایتا به فهم و درکی مشترک می رسند. ( منبع )

به خواندن ادامه دهید

استراتژی‌هایی برای نوشتن فلش‌ فیکشن | جی . دبلیو .تامس

فلش‌ فیکشن : با اختراع اینترنت سردبیران دنبال کارهای کوتاهتری هستند که راحتتر بر صفحۀ کامپیوتر خوانده شود. اسمی که برای این نوع کارها هست فلش‌ فیکشن است، داستانی از ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه. بلندتر از میکرو فیکشن (با حجم ۱۰ تا ۳۰۰ کلمه) اما کوتاهتر از داستانهای مرسوم (که اگر بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه باشند برای بسیاری از مجله‌ها بهتر هستند).

فلش‌ فیکشن معمولاً داستانی است با یک اتفاق که حاصل به اوج رسیدنِ چند اتفاقِ نانوشته است. این مقاله چندین استراتژی را برای نوشتن فلش‌ فیکشن پیشنهاد خواهد کرد.نویسنده می تواند این‌ها را روی اتفاقی کوتاه و جالب تمرکز کرده و با استفاده از هر کدام از این ها، یا ترکیبی از آنها، آن را بنویسد.

۱ _ایدۀ کوچک :

در بطن ایدهای بزرگ دنبال ایده‌های کوچکی بگردید. اگر بخواهید روابط پیچیدۀ والدین و کودکان را بنویسید احتیاج به رمان دارید. بروید سراغ یک تکۀ کوچک از یک موضوع پیچیده. مثلاً این که کودکان چه احساسی دارند وقتی آنها را به یک گفت و گو راه نمی دهند. یا کودکان وقتی توی ماشین حوصله‌شان سر رفت چه کار می‌کنند. یا دربارۀ بچۀ وسطی بنویسید. دربارۀ کارنامۀ بد. موضوع کوچکتری پیدا کنید و گسترشش دهید.

۲ _مقدمه را در آغاز دفن کنید :

وقتی فلش‌ فیکشن می‌نویسید، نیایید دو صفحه را به شرح پیش-داستان اختصاص دهید. راهی پیدا کنید که در همان پاراگراف اول داستان شروع شود. آنگاه بقیۀ داستان را ادامه دهید. به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

فراخوان چاپ مجموعه داستانک

با نوشتن یک داستان کوتاه کوتاه به روزهای تعطیل خود در ایام نوروز رنگ و معنایی دیگر ببخشید. بنویسید و داستانک ‌های خود را، برای انتشار به صورت کتاب، در اختیار ما بگذارید. سایت و کانال شهروند ادبیات در نظر دارد از میان آثار ارسالی، مجموعه‌ای را برای چاپ انتخاب نماید. داستانک ‌های رسیده، بعد از انتخاب و ارزیابی ابتدایی ، در یک هیئت چند نفره داوری و ارزیابی نهایی می‌شوند.

هیئت انتخاب:

ساسان شیبانی نژاد
مهدی گنجوی
مازیار ناصری

هیئت داوران:

بلقیس سلیمانی
عباس پژمان
علی خدایی
علی اکبر کرمانی نژاد
مهدی گنجوی

نویسندگانی که مایل‌اند آثارشان در این مجموعه چاپ شود، یک داستانک را تا پایان فروردین ماه، به ایمیل زیر ارسال کنند: به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک خوردن به ماشینی که نباید می خوردی | سامانتا ممی

داشت با ماشینش می رفت که خورد به ماشینی دیگر. آمد بیرون و رفت به طرفِ ِ ماشینی که زده بود به آن. زنی که آن ماشین را می راند آمد بیرون تا به او اعتراض کند. اول به آسیببی که به ماشینش خورده بود نگاه کرد، بعد به او، و می خواست بگوید، ببین ماشینِ زیبایم را چه کار کردی، اما به جایش گفت، تامس؟ مرد گفت: سامانتا! عجب اتفاقی! فکر می کردم تو الان در لندنی.
_ هستم. فقط برای امروز آمده ام. پدرم مرد.
_ متأسقم.
_ مدتی بود مریض بود.
ماشین هایی که رد می شدند بوق می زدند.
_ بابت ماشین ات متأسفم.
_ به چی داشتی فکر می کردی؟
_ به هیچی. هوم. مشخصاتم را می دهم به تو. مشخصاتِ بیمه ام را.
_ که چی؟
_ منظورم این است که تقصیرِ من بود.
_ بله. شنیدم با آنابل ازدواج کردی.
_ این شمارۀ بیمه ام. بله ازدواج کردم. الان هم داریم از هم جدا می شویم. ها ها. دوباره آزاد و تنها خواهم شد. به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک وقتی کلمات با هم قاتی می شوند | تیموتی تارکلی

منتقد گفت: «هیچ وقت داستان را با گفت و گو شروع نکن»، و حرف خود را خورد، و همچنین همه ی آن خط و خطوطی را که بین دوستان یا دشمنانش یا پشتِ سرِ این و آن ترسیم کرده بود.

خط ها تبدیل شدند به درز و آنگاه شکاف هایی شدند که هر یک معبری شد برای ایده ای که قبلاً گفته شده یا شنیده شده بود. همه ی این ها در تهِ گلویش شلپ و شلپ به صدا در آمدند و خواهش کردند با صدای بلند گفته شوند.

پس منتقد گفت: «هیچ وقت داستان را با گفت و گو شروع نکن. اصلاً هیچ وقت داستان شروع نکن.»

مترجم: عباس پژمان

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک ۲۰ سال | نوشته ی جف هیل

جف هیل٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت¬تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد.

١ روز بالاخره روزِ بازنشستگی. ٢۵ سال خدمت. ٣٩ تا یارِ غار. ۴٣۶ مردِ محترم و زنانی در لباسِ آبی. ١٧ نفر از بالا نگاه می کنند. من از پایین نگاه می کنم. ٢۶ کودکِ تلقیحْ مصنوعی. ٩٣ معتادِ ترک کرده. دو عضوِ خانواده که نمی خواهند امیدشان را از دست دهند. ٩٣٩۴١ شهروندْ در حالِ ایستاده. ١ مرد. ١ نطق. ١ تأسف.

٢٠ سال، و من همه اش در فکرِ این که بتوانم خلاص شوم. ٢٠ سال، و من تنها چیزی که در فکرش هستم تویی.

٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد. به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام