رمان سال بلوا | عباس معروفی

رمان سال بلوا 

نویسنده : عباس معروفی

ناشر: ققنوس

 

معرفی و خلاصه رمان سال بلوا : 

 

«دار سایه درازی‌ داشت‌. وحشتناک‌ و عجیب‌. خورشید که‌ برمی‌آمد، سایه‌اش‌ از جلو همه مغازه‌ها و خانه‌ها می‌گذشت‌.»با این‌ صحنه رمان سال بلوا آغاز می‌شود. رمان سال بلوا داستانی است  که‌ در آن‌ همه‌ چیز منظم‌ است‌ و منظم‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ تاریخی‌ است‌ و تاریخی‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ روایتش‌ خطی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ سیال‌ است‌.در رمان سال بلوا ماجرا عمدتاً از زبان‌ دختری‌ روایت‌ می‌شود که‌ پدرش‌ سرهنگ‌ است‌ و در آرزوی‌ صعود از پله‌های‌ ترقی‌ مدام‌ سقوط‌ می‌کند. سرهنگ‌ هرگز به‌ پایتخت‌ خوانده‌ نمی‌شود، دخترش‌ نیز به‌ جای‌ آن‌ که‌ همسر ولیعهد و ملکه ایران‌ شود، دل‌ سپرده‌ به‌ عشق‌ کوزه‌گری‌ غریب‌ به‌ ناچار به‌ همسری‌ پزشکی‌ در می‌آید که‌ سرانجام‌ قاتل‌ اوست‌. رمان سال بلوا تصویر موشکافانه از مظلومیت‌ زن‌ ایرانی‌، مظلومیت‌ مرد هنرمند ایرانی‌ و تاریخ‌ پرهراس‌ یک‌ سرزمین‌ کهنسال‌، ساخته‌ است‌ که‌ هرگز فراموش‌ نمی‌شود.

 

پاراگراف‌‌های منتخب رمان سال بلوا : 

نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همین جوری دو تا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پربکشد.


نامزد نوروز تمام سال را به انتظار نوروز می‌نشیند، می‌گوید چه کار کنم، چه کار نکنم؟ می‌گوید یک شال گردن سبز برای نوروز م‌ بافم که وقتی آمد بهش بدهم. اما موقع سال تحویل خوابش می‌برد. نوروز از راه می رسد، همه جا را سبز می کند و می‌رود. نامزدش از خواب بیدار می‌شود می‌بیند که نوروز آمده و رفته. می‌گوید ای وای چه خاکی به سرم شد! تا سه روز از غصه گریه می‌کند، روز سوم، اگر خودش را بیندازد توی آتش، آن سال هوا آفتابی و گرم است. اگر خودش را به خاک بیندازد، آن سال باد و خاک می آید، و اگر خودش را پرت کند توی دریا، سال بارانی و خوبی در پیش است.


عمر باخته ها، عاشق عمر دیگران می شوند، همان جور که خودشان قربانی شده اند، ادامه خواندن “رمان سال بلوا | عباس معروفی”

سیده‌موژان تقوی تکیار

سیده‌موژان تقوی تکیار

مهندسی برق الکترونیک خواند‌ه‌ام ، برگزیده‌ی مسابقه‌ی کتابخوانی مجازی و برگزیده‌ی مسابقه‌ی یادداشت‌نویسی «ماشین زمان سایت میهن بلاگ » شده‌ام.  و در کتاب شعر سال بابان ۲ و مجله چلچراغ آثاری چاپ شده دارم. 

فهرست‌ مطالب - وب‌سایت - فیس‌بوک - اینستاگرام - تلگرام

رمان سمفونی مردگان | عباس معروفی

رمان سمفونی مردگان

نویسنده : عباس معروفی

ناشر : انتشارات گردون

 

معرفی و خلاصه رمان سمفونی مردگان :

 

رمان سمفونی مردگان روایتی از خانواده اورخانی است ; جابر اورخانی، یک تاجر سرشناس در کاروانسرای آجیل‌فروش‌هاست که با همسر و چهار فرزندش یوسف، آیدین و آیدا و اورهان در اردبیل زندگی می‌کنند. شخصیت اصلی رمان سمفونی مردگان  آیدین شاعر جوانی است که دیدگاه او با پدر خود متفاوت است و همین تفاوت‌ها باعث می‌شود که پدر به هر راهی دست بزند که آیدین را با خود همراه کند.در رمان سمفونی مردگان آیدین نماد روشنفکری است که با پدر سنتی خود در تقابل قرار می‌گیرد. روشنفکری که می‌خواهد از بند قضا و قدر رها شود و خود مهار زندگی را به دست بگیرد. انسانی که نمی‌خواهد شغل بده و بستان تاجری پدر را پیشه کند و می‌خواهد برود در تهران درس بخواند تا شاعری آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب شود. اما پدر از ترس این تغییرات مانع پسر می‌شود و پسر کوچک اورهان هم که به مانند پدر فکر می‌کند مانع از این تغییرات می‌شود.هرچند پدر دید تنگ‌نظرانه اما مهربان دارد اما برادر آیدین، اورهان گرفتار فرصت‌طلبی شده است و می‌خواهد همه اموال را به تصاحب خود درآورد. حسادت و زیاده‌خواهی فرصت اندیشیدن به دنیایی دیگر را به اورهان نمی‌دهد و علی‌رغم سفارش پدر برای تقسیم اموال به مساوات اما اورهان برادرکشی می‌کند. درست به مانند قابیل که هابیل را کشت.مضمون اصلی رمان سمفونی مردگان در در اصل برادرکشی است و معروفی نویسنده داستان، رمان سمفونی مردگان را با مقدمه داستان قابیل و هابیل شروع می‌کند.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان سمفونی مردگان :

 

به‌روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم‌شدگی را نفرین خواهی کرد، به روزهای ملال، وبه روزهایی که هزار نفرین حتی لحظه‌ای را برنمی‌گرداند.


همه این حرف‌ها احساس واقعیم بود. هنوز هم هست. اما پیش از اینکه گرفتار تو بشوم باید بروم. باید شوق را توی دلم بکشم، باید عشق را توی دلم سر ببرم.


دکتر گفت: ((مریض کدام یکی‌تان است؟))
با دست به آیدین اشاره کردم و نشستم.
دکتر گفت: ((چه اش هست؟))
گفتم: ((توی سرش بازار مسگرهاست، توی دلش رخت می‌شورند، توی پاهاش سیم می‌کشند.))
دکترگفت: ((ببرش دیوانه خانه))


پدر به میان آتش چشم دوخت. کمی دقت کردو گفت: ((باباگوریو. اورهان این باباگوریو نیست؟))
من دیدم کتاب تازه گر گرفته بود گفتم: ((چرا))
گفت: ((مگر من قبلااین کتاب را پاره نکرده بودم؟))
گفتم: ((دوباره خریده))
گفت: ((من هم دوباره نابودش می‌کنم.)) ادامه خواندن “رمان سمفونی مردگان | عباس معروفی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام