کتاب صد سال تنهایی

رمان صد سال تنهابی

نویسنده: گابریل گارسیا مارکز 

مترجم: بهمن فرزانه 

ناشر : امیرکبیر

 

معرفی و خلاصه رمان صد سال تنهابی : 

 

رمان صد سال تنهابی آمیزه‌ای از واقعیت و خیال است . طرح اصلی رمان صد سال تنهابی برپایه‌ی کشف مکاتیب رازگونه‌ی ملکیادس و تکرارحوادث اجتماعی و سیاسی در بین شش نسل از خانواده بوئندیا بنا شده است . در رمان صد سال تنهابی ملکیادس نماد دنیای مدرن است . ملکیادس _ این مرد کولی درشت هیکل_ برای اولین بار وسیله های جادویی را به دهکده‌ی  ماکوندو می‌آورد . ملکیادس است که با صحبت از دنیای آن طرف رودخانه ، خوره‌ی کشف دنیای جدید را به جان خوزه آرکادیو بوئندیا می اندازد .خوزه آرکادیو بوئندیا که خبر از پیشرفت دنیای آن طرف رودخانه دارد ، و همواره از مقایسه‌ی  مردم دهکده ی ماکوندو با شهرها و کشورهای دیگر رنج می‌برد ؛ سعی در تغییر شرایط موجود دارد. درحقیقت او یک مصلح اجتماعی است که می خواهد دهکده‌ی ماکوندو را در راه پیشرفت و آزادی قرار بدهد. اورسولا همسر خوزه آرکادیو بوئندیا ، نماد بخش عظیم جامعه‌ی سنتی ماکوندو است . اورسولا با هر تغییری از طرف همسرش مخالفت می کند . اما درنهایت خود اورسولا سبب آمدن غریبه‌ها به دهکده می‌شود . غریبه ها با آمدنشان کلیسا، شهرداری ، قرارگاه های نظامی و شرکت موز را به روستا می آورند .تراژدی رمان صد سال تنهابی از همین جا شکل می گیرد . مردم روستا که تابه حال اعدام کسی را ندیده بودند ، بعدها شاهد تیرباران نظامی‌ها و انقلابی‌ها می‌شوند ، و ماکوندو بعد ازآن هیچ وقت رنگ آرامش را به خود نمی بیند .کسانی که برای اولین بار سعی درخواندن رمان صد سال تنهابی دارند ،معمولا بین اسامی شخصیت ها گم می‌شوند ، و سیر روایی داستان را ازدست می‌دهند .مخاطبی که تازه شروع به خواندن رمان صد سال تنهابی می کند ، باید بداند همه‌ی فرزندان و نوه های خوزه آرکادیوبوئندیا ، تکرار غم انگیز یکدیگر هستند و گابریل گارسا مارکز، اگاهانه نام شخصیت ها را، نزدیک به هم انتخاب کرده است .

صد سال تنهایی
صد سال تنهایی

پاراگراف‌های منتخب رمان صد سال تنهابی

 

انتخابات بدون حادثه برگزار شد؛ ساعت هشت صبح روز یکشنبه صندوق چوبی آرا را در میدان گذاشتند. شش سرباز از آن محافظت می‌کردند. رأی دادن کاملاً آزاد بود. آئورلیانو که تقریباً تمام روز را در کنار پدرزن خود ماند تا مراقب باشد کسی بیشتر از یک بار رأی ندهد، متوجه موضوع شد. ساعت چهار بعدازظهر با نواختن چند طبل در میدان پایان انتخابات اعلام شد و دون‌آپولینارمسکوته صندوق آرا را لاک و با مهر خود، ممهور کرد. همان شب، هنگامی که با آئورلیانو دومینو بازی می‌کرد، به گروهبان دستور داد لاک و مهر صندوق را بشکند و آرا را بشمرد. تعداد آرای آبی‌رنگ و قرمز رنگ تقریباً با هم مساوی بود، ولی گروهبان فقط ده ورقهٔ قرمز رنگ در صندوق گذاشت و بقیه را با ورقه‌های آبی‌رنگ پر کرد. سپس صندوق را بار دیگر لاک و مهر کردند و صبح روز بعد آن را به مرکز استان فرستادند. آئورلیانو گفت: «آزادیخواهان سر به جنگ برمی‌دارند.» دون‌آپولینارمسکوته حواس خود را روی قطعات دومینو متمرکز کرد و گفت: «اگر این را بخاطر عوض کردن آرا در صندوق می‌گویی، آنها جنگ را شروع نخواهد کرد؛ چند ورقهٔ قرمزرنگ در صندوق گذاشتیم تا اعتراضی پیش نیاید.» آئورلیانو ضرر در اقلیت قرار گرفتن را درک کرد و گفت: «اگر من آزادیخواه بودم، بخاطر آن ورقه‌ها می‌جنگیدم.» پدرزنش از بالای عینک خود به او نگاهی انداخت.
گفت: «آئورلیتو، درست است که تو داماد من هستی ولی اگر آزادیخواه بودی، آنوقت عوض کردن آرا را نمی‌دیدی.»


به هر جا می‌رفت پسران جوانی را می‌دید که با چشمان خودش به او نگاه می‌کنند و با صدای خودش با او حرف می زنن و با همان سوءظنی که او با آنها برخورد می‌کرد با او برخورد می‌کنند. می که پسران او هستند. حس می‌کرد وجودش مانند یک تصویر به هر طرف پخش شده و تکثیر یافته است.


آئورلیانو مواظب قلب خودت باش، داری زنده زندی می‌گندی!


نگرانی من از این است که می‌بینم تو با آن نفرتی که از نظامی‌ها داشتی، با آن همه مبارزه بر ضد آنها و آن‌همه تفکر درباره‌ی آنها، خودت عاقبت مثل آنها شده‌ای. هیچ آرمانی در زندگی ارزش این همه سرافکندگی و خفت را ندارد.


بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام