بازآفرینی استثنائی داستان بسیار کوتاه | رابرت شاپارد

داستانک ،  آیا داستانک در واقع یک پدیده ی جدید است یا بازآفرینی؟ آیا داستان ها با توجه به طولشان  تعریف می شوند؟ داستان به چه مولفه هایی احتیاج دارد؟ رابرت شاپارد در این نوشته که در آن تمرکز ویژه ی و-ال-تی را بر ژانر معرفی می کنیم، تمام کره ی زمین را برای جواب این سوال ها کاویده. بعضی ممکن است به این داستان ها فلش بگویند، اما شاپارد اخطار گریس پالی را تکرار می کند که:

داستانک باید مثل شعر خوانده شوند، یعنی، آهسته.

داستان های بسیار کوتاه نام های فراوانی دارد، که با اندازه ی داستان و کشور تغییر می کند. در ایالات متحده، رایج ترین نام احتمالا فلش است؛ در امریکای لاتین به آن مایکرو می گفتند. به طور میانگین، داستانک ده بار از داستان معمولی کوتاه تر است، اما عددها همه چیز را به ما نمی گویند. من استعاره ها را بیشتر دوست دارم، مثل نوشته ی لوییسا والنزولا :  بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

شیشه | فرد اسکالنیک

بعد از آنکه شیشه را از پنجره کندم، باید محاسبه می کردم که چطور آن را روی پشت بام که آن پایین بود بیندازم. تقریبا حدود ده پا فاصله بود و بین دو ساختمان هم شکافی حدود پنج پا وجود داشت.در شرایط عادی می پریدم، اما نمی توانستم همزمان یک تخته شیشه را، که خودش ده پا طول و شاید چهار پا عرض داشت، با خودم حمل کنم.شیشه را از داخل پنجره به بیرون هل دادم تا جایی که روی پایه ی پنجره توازن پیدا کرد و بر روی لبه ی پشت بام آویزان ماند. بعد خودم از پنجره ی دوم اتاق بیرون پریدم. همین که از پنجره گذشتم ، روی لبه ی آن ایستادم و شیشه را آرام آرام کشیدم. بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نشانه ها و حواس | سوزان گیب

 

مرد نابیناست بنابراین بعضی وقت ها از سمعک استفاده می کند. مرد ناشنواست برای همین با یک عصای سفید راه می رود. گاهی هم آن چنان با آوای آهنگینی که از زمین برمی خیزد هماهنگ است که هر دو آنها را در خانه می گذارد.مرد می تواند دونات ها را از روی بویشان انتخاب کند. سیگارها را هم همینطور. نیازی نیست کسی کمکش کند یا گولش بزند یا متوجه شود او با بقیه فرق دارد. روی عینکش یک جفت چشم جدید کشیده که این بار آبی هستند زیرا تا جایی که یادش هست زن از این رنگ خوشش می آمد.روی گوشهایش شاخ بوفالو قرار داده. کفش ریبوک پا می کند و اگر ریبوک پیدا نکند احتمالا به برند دیگری روی می آورد. کسانی که در کنارش پشت دیوارهایی به نازکی یک تکه مقوا زندگی می کنند گاهی از سروصدای زیاد شکایت کرده اند. در خانه اش را می زنند. او از آنها می خواهد برایش توصیف کنند چه جور صدایی است. آن ها می پرسند:”صدای در زدن یا موسیقی؟” بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

خدای مگس ها | مارک دنوی

مگس ها خدایشان را تصور می کردند. او هم یک مگس بود. خدای مگس ها یک مگس بود، حالا سبز ، سیاه و طلایی، صورتی، سفید، بنفش، یک مگس شکست ناپذیر، یک مگس غول آسا، یک مگس وحشتناک، یک مگس بخشنده، یک مگس انتقام جو، یک مگس عادل، یک مگس جوان، ولی همیشه یک مگس بود. بعضی ها به تصورشان بال و پر می دادند و او را به اندازه ی یک گاومیش در نظر می گرفتند، آنهای دیگر او را چنان کوچک تصور می کردند که قابل مشاهده نبود. در بعضی دین ها او بال نداشت (ادعایشان این بود که پرواز می کند اما به بال احتیاجی ندارد) اما در دین های دیگر بال های بی شماری داشت. بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام