بازآفرینی استثنائی داستان بسیار کوتاه | رابرت شاپارد

داستانک ،  آیا داستانک در واقع یک پدیده ی جدید است یا بازآفرینی؟ آیا داستان ها با توجه به طولشان  تعریف می شوند؟ داستان به چه مولفه هایی احتیاج دارد؟ رابرت شاپارد در این نوشته که در آن تمرکز ویژه ی و-ال-تی را بر ژانر معرفی می کنیم، تمام کره ی زمین را برای جواب این سوال ها کاویده. بعضی ممکن است به این داستان ها فلش بگویند، اما شاپارد اخطار گریس پالی را تکرار می کند که:

داستانک باید مثل شعر خوانده شوند، یعنی، آهسته.

داستان های بسیار کوتاه نام های فراوانی دارد، که با اندازه ی داستان و کشور تغییر می کند. در ایالات متحده، رایج ترین نام احتمالا فلش است؛ در امریکای لاتین به آن مایکرو می گفتند. به طور میانگین، داستانک ده بار از داستان معمولی کوتاه تر است، اما عددها همه چیز را به ما نمی گویند. من استعاره ها را بیشتر دوست دارم، مثل نوشته ی لوییسا والنزولا :  ادامه خواندن “بازآفرینی استثنائی داستان بسیار کوتاه | رابرت شاپارد”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک شیشه | فرد اسکالنیک

بعد از آنکه شیشه را از پنجره کندم، باید محاسبه می کردم که چطور آن را روی پشت بام که آن پایین بود بیندازم. تقریبا حدود ده پا فاصله بود و بین دو ساختمان هم شکافی حدود پنج پا وجود داشت.در شرایط عادی می پریدم، اما نمی توانستم همزمان یک تخته شیشه را، که خودش ده پا طول و شاید چهار پا عرض داشت، با خودم حمل کنم.شیشه را از داخل پنجره به بیرون هل دادم تا جایی که روی پایه ی پنجره توازن پیدا کرد و بر روی لبه ی پشت بام آویزان ماند. بعد خودم از پنجره ی دوم اتاق بیرون پریدم. همین که از پنجره گذشتم ، روی لبه ی آن ایستادم و شیشه را آرام آرام کشیدم. ادامه خواندن “داستانک شیشه | فرد اسکالنیک”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک خدای مگس ها | مارک دنوی

مگس ها خدایشان را تصور می کردند. او هم یک مگس بود. خدای مگس ها یک مگس بود، حالا سبز ، سیاه و طلایی، صورتی، سفید، بنفش، یک مگس شکست ناپذیر، یک مگس غول آسا، یک مگس وحشتناک، یک مگس بخشنده، یک مگس انتقام جو، یک مگس عادل، یک مگس جوان، ولی همیشه یک مگس بود. بعضی ها به تصورشان بال و پر می دادند و او را به اندازه ی یک گاومیش در نظر می گرفتند، آنهای دیگر او را چنان کوچک تصور می کردند که قابل مشاهده نبود. در بعضی دین ها او بال نداشت (ادعایشان این بود که پرواز می کند اما به بال احتیاجی ندارد) اما در دین های دیگر بال های بی شماری داشت. ادامه خواندن “داستانک خدای مگس ها | مارک دنوی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام