رمان همسایه‌ها | احمد محمود

رمان همسایه‌ها

نویسنده: احمد محمود

ناشر : امیرکبیر

 

معرفی و خلاصه‌ی رمان همسایه‌ها :

 

رمان همسایه‌ها نگاهی به زندگی پایین‌ترین طبقات مردم ایران در شهر اهواز و از دیدگاه جوانی به نام خالد است. زمان داستان در دوره ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق است و به نوعی می‌توان گفت فعالیت‌های حزب توده و تاثیرات آن در طبقه پایین و عمدتا کم سواد کشور را برای بسیج شدن در حرکت ملی کردن صنعت نفت نشان می‌دهد. از این بابت می‌توان گفت که گرایش‌های ذهنی و سیاسی نویسنده به صورتی کاملا پررنگ در متن داستان به چشم می‌خورد. رمان همسایه‌ها در نهایت با کودتای ۲۸ مرداد به پایان می‌رسد، هرچند در هیچ یک از مراحل داستان وقایع سیاسی و تاریخی ملی شدن صنعت نفت به صورت مستقیم به چشم نمی‌خورد و تنها بازتاب آنها در میان مردم طبقه پایین کشور دیده می‌شود. ( منبع )

 

پاراگراف‌های منتخب رمان همسایه‌ها : بیشتر بخوانید

ف . فرامرزی

ف . فرامرزی

تمام وقت‌های فراغتم رو کتاب می‌خونم و از مطالعه لذت می‌برم و می‌نویسم ، گاه دل‌نوشته ، شعر و یا داستان کوتاه ...

فهرست‌ مطالب - تلگرام

رمان جای خالی سلوچ | محمود دولت‌آبادی

رمان جای خالی سلوچ

نویسنده: محمود دولت‌آبادی

ناشر : چشمه 

 

معرفی و خلاصه رمان جای خالی سلوچ :

 

رمان جای خالی سلوچ داراي شخصيت‌هاي زيادي است . شخصيت‌هاي اصلي رمان جای خالی سلوچ  همان خانواده سلوچ هستند يعني خود سلوچ پدر خانواده كه علي رغم غيبت فيزيكي همواره حضور متافيزيكي خود را بر داستان نشان مي دهد.مرگان كه در حقيقت مركز ثقل حوادث رمان جای خالی سلوچ است ، زني است زحمتكش كه مي تواند تيپ زنان روستايي قرار گيرد. يعني بردباري در برابر سختي‌ها و ناملايمات و مبارزه با مشكلات زندگي .عباس تقريبا شخصيت منفي رمان جای خالی سلوچ است زيرا از همان روز گم شدن پدر به جاي كمك به خانواده با دزدي و قماربازي باري بر دوش خانواده مي‌شود و پس از حادثه پير شدنش تبديل به يك انسان گدا صفت مي‌گردد كه چشم طمع در آخرين امكانات موجود خانواده دوخته است . ابراو برادر كوچكتر و از لحاظ جسمي و روحي قوي تر است يك تيپ جوان روستايي تلاشگر كه يار و مددكار خانواده است هر چند ضعف هايي نيز دارد. هاجر دختر مرگان است كه قرباني نظام غلط جامعه روستايي مي شود و به جاي ازدواج با جوان دليري كه از دل دوستش دارد مجبور مي شود به خانه علي گناو به عنوان هوو برود.شخصيت هاي ديگري نيز در رمان جای خالی سلوچ حضور دارند كه بعضي از آنها از جمله حاج سالم و پسرش مسلم كه خواننده را به ياد قهرمانان ساعدي مي اندازد.واژه هاي محلي در رمان جای خالی سلوچ به كار رفته كه به نظر مي رسد دولت آبادي در عدم جايگزيني آن با واژه هاي فارسي معيار تعمدي داشته است .پايان رمان جای خالی سلوچ وهم آلود است يعني بازگشت سلوچ نه در واقعيت بلكه در خيال مرگان انجام مي گيرد و در حقيقت گويي شاهدي مي شود بر كل رمان جای خالی سلوچ . ( منبع )

بیشتر بخوانید

نگین

نگین

کتاب خواندن را دوست دارم چون کتاب ها بی‌منت و چشم‌داشت می‌بخشند.

فهرست‌ مطالب

رمان رازی درکوچه ها | فریبا وفی

رمان رازی در کوچه‌ها 

نویسنده‌ : فریبا وفی 

ناشر : مرکز

 

معرفی و خلاصه رمان رازی در کوچه‌ها :

 

جدیدترین کتاب فریبا وفی رمان رازی در کوچه‌ها را نشر مرکز در سال ۱۳۸۶ منتشر کرده است. رمان رازی در کوچه‌ها با لحظه مرگ پدر راوی داستان آغاز می‌شود، پدری که راوی هیچ علاقه‌ای به او در خود احساس نمی‌‌‌کند، فقط در آخرین لحظات آمده تا در کنار او باشد. ابتدای رمان رازی در کوچه‌ها و بی‌تفاوتی راوی خواننده را به یاد بیگانه کامو می‌‌اندازد.

«پیرمرد بی دفاعی که روی تخت خوابیده پدر من است. این را به خودم یادآوری می‌کنم….ولی نمی‌دانم چرا پدر که این همه معنا دارد برای من معنا ندارد. حتی حالا که دارم او را برای همیشه از دست می‌دهم. این کلمه که هر کس می‌تواند مدت ها درباره اش حرف بزند به اندازه تکان برگی هم دلم را نمی‌لرزاند.»

حمیرا راوی رمان رازی در کوچه‌ها خانم وفی پس از سالها دوری به شهر و دیار خود باز می‌گردد و در این سفر به درون خود نیز سفری دارد که او را به گذشته های دور کودکی می‌برد، به روزهایی که با نگاه غضب‌آلود پدرش میخکوب می‌شد و قدرت حرکت و حتی تفکر را از دست می‌داد، به روزهایی که تنها دلمشغولی و شادی او در زندگی دوستش آذر بود، به روزهای سکوت بی‌پایان مادر و….رمان رازی در کوچه‌ها در دو زمان حال و گذشتة دور کودکی حمیرا در جریان است، خواننده اطلاعی از حدفاصل این دو دوره ندارد، نویسنده اشاره صریحی به مکان داستان نکرده است اما ظاهرا حوادث در شهر کوچکی اتفاق افتاده است. ( منبع  )

 

پاراگراف‌های منتخب رمان رازی در کوچه‌ها :

بلند می‌شوم و میان قبرها این پا آن پا می‌کنم.فایده ندارد یک بلوک آن ورتر بروم وبه قبرهای جدید سربزنم.درهای همه‌شان بسته است.هیچ مرده ای در این آفتاب تند و داغ به فکر برقراری با مسافرسرگردانی مثل من نمی‌افتد.ارتباط هم برای خودش قاعده و قانون دارد.لابد آن ها هم این وقت روزبه خنکی زیر خاک پناه برده اند…


منتظرمی‌شوم “ماهرخ” از بچگی من هم بگوید ولی او تکه تکه روی زمین پهن می‌شود.اول بازویش ، بعد شانه اش و بعد کمرش.
دراز می‌کشد و چشم‌هایش را می‌‌بنذ.همیشه بعد از تعریف کردن خاطراتش این کار را می‌کرد.سفری بود که هیچ کدام از ما را با خودش نمی‌برد.


بعد ها فهمیدم بینایی همه چشم ها یک اندازه نیست.یکی کم از دنیا می بیند یکی زیاد.دنیاهم در برابر چشم نگاه آدم ها ، یکسان عرضه نمی شود.


بعضی آوارها دیده نمی‌شوند ولی حقیقت دارند.از دست وپا زدن کسی که زیر آن است می‌توانی بفهمی که دارد فشارش را تحمل می‌کند.

رمان سال بلوا | عباس معروفی

رمان سال بلوا 

نویسنده : عباس معروفی

ناشر: ققنوس

 

معرفی و خلاصه رمان سال بلوا : 

 

«دار سایه درازی‌ داشت‌. وحشتناک‌ و عجیب‌. خورشید که‌ برمی‌آمد، سایه‌اش‌ از جلو همه مغازه‌ها و خانه‌ها می‌گذشت‌.»با این‌ صحنه رمان سال بلوا آغاز می‌شود. رمان سال بلوا داستانی است  که‌ در آن‌ همه‌ چیز منظم‌ است‌ و منظم‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ تاریخی‌ است‌ و تاریخی‌ نیست‌؛ داستانی‌ که‌ روایتش‌ خطی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ سیال‌ است‌.در رمان سال بلوا ماجرا عمدتاً از زبان‌ دختری‌ روایت‌ می‌شود که‌ پدرش‌ سرهنگ‌ است‌ و در آرزوی‌ صعود از پله‌های‌ ترقی‌ مدام‌ سقوط‌ می‌کند. سرهنگ‌ هرگز به‌ پایتخت‌ خوانده‌ نمی‌شود، دخترش‌ نیز به‌ جای‌ آن‌ که‌ همسر ولیعهد و ملکه ایران‌ شود، دل‌ سپرده‌ به‌ عشق‌ کوزه‌گری‌ غریب‌ به‌ ناچار به‌ همسری‌ پزشکی‌ در می‌آید که‌ سرانجام‌ قاتل‌ اوست‌. رمان سال بلوا تصویر موشکافانه از مظلومیت‌ زن‌ ایرانی‌، مظلومیت‌ مرد هنرمند ایرانی‌ و تاریخ‌ پرهراس‌ یک‌ سرزمین‌ کهنسال‌، ساخته‌ است‌ که‌ هرگز فراموش‌ نمی‌شود.

 

پاراگراف‌‌های منتخب رمان سال بلوا : 

نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید. همین جوری دو تا نگاه در هم گره می‌خورد و آدم دیگر نمی‌تواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پربکشد.


نامزد نوروز تمام سال را به انتظار نوروز می‌نشیند، می‌گوید چه کار کنم، چه کار نکنم؟ می‌گوید یک شال گردن سبز برای نوروز م‌ بافم که وقتی آمد بهش بدهم. اما موقع سال تحویل خوابش می‌برد. نوروز از راه می رسد، همه جا را سبز می کند و می‌رود. نامزدش از خواب بیدار می‌شود می‌بیند که نوروز آمده و رفته. می‌گوید ای وای چه خاکی به سرم شد! تا سه روز از غصه گریه می‌کند، روز سوم، اگر خودش را بیندازد توی آتش، آن سال هوا آفتابی و گرم است. اگر خودش را به خاک بیندازد، آن سال باد و خاک می آید، و اگر خودش را پرت کند توی دریا، سال بارانی و خوبی در پیش است.


عمر باخته ها، عاشق عمر دیگران می شوند، همان جور که خودشان قربانی شده اند، بیشتر بخوانید

سیده‌موژان تقوی تکیار

سیده‌موژان تقوی تکیار

مهندسی برق الکترونیک خواند‌ه‌ام ، برگزیده‌ی مسابقه‌ی کتابخوانی مجازی و برگزیده‌ی مسابقه‌ی یادداشت‌نویسی «ماشین زمان سایت میهن بلاگ » شده‌ام.  و در کتاب شعر سال بابان ۲ و مجله چلچراغ آثاری چاپ شده دارم. 

فهرست‌ مطالب - وب‌سایت - فیس‌بوک - اینستاگرام - تلگرام

رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم | نادر ابراهیمی

رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
نویسنده : نادر ابراهیمی 
ناشر : روزبهان 
معرفی و خلاصه رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم :
رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم شامل سه بخش به نام‌های “باران رویای پاییز” ، “پنج‌نامه از ساحل چمخاله به‌‌ ستاره‌آباد” و “پایان باران رویا” است.رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم ، داستان پسر مردی کشاورز است که سخت دلباخته دختر خان شده است و هنگامی این داستان را روایت می‌کند که معشوقه‌اش به نام هلیا پس از گذر روزها از فرارشان از روستایی که در آن کودکی خود را به دست جوانی سپرده بودند، او را تنها رها‌ کرده و به خانه بازگشته‌است. مرد ِ عاشق پس از یازده سال طی کردن فراز و نشیب زندگی داستان عاشقانه‌شان از به دست آوردن هم و با هم زندگی کردن تا تنها رها کردن مرد، به روستای‌شان که روزگاری به خاطر علاقه‌اش از آن گریخته بود باز می‌گردد.رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم ، همراه با گلایه‌ها و واگویه‌های مردی عاشق است که محبوبش رهاییش کرده است و مواردی همچون عادات و معضلات اجتماعی را در چارچوب یک جامعه کوچک مورد اشاره قرار می‌دهد.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم : 

 

نفرین بی ریا ترین پیام آور درماندگی‌ست.


آنها که تا سپیدِ صبح بیدار می‌نشینند ستایشگران بیداری نیستند. 


التماس شکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنا، بودن را بی رنگ می کند. و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند ندامت است. 


کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما. آن ها با ما گرد یک میز می نشینند، چای می خورند ، می گویند و می خندند. “شما” را به “تو”، “تو” را به هیچ بدل می‌کنند. آنها می‌خواهند که تلقین‌کنندگان صمیمت باشند. می‌نشینند تا بنای تو فرو بریزد. می‌نشینند تا روز اندوه بزرگ. آنگاه فرا‌ رسنده‌ی نجات‌بخش هستند. آنچه بخواهی برای تو می‌آورند، حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد، سوگند می‌خورند که در راه مهر، مرگ چون نوشیدن یک فنجان چای سرد، کم رنج است. بیشتر بخوانید

سیده‌موژان تقوی تکیار

سیده‌موژان تقوی تکیار

مهندسی برق الکترونیک خواند‌ه‌ام ، برگزیده‌ی مسابقه‌ی کتابخوانی مجازی و برگزیده‌ی مسابقه‌ی یادداشت‌نویسی «ماشین زمان سایت میهن بلاگ » شده‌ام.  و در کتاب شعر سال بابان ۲ و مجله چلچراغ آثاری چاپ شده دارم. 

فهرست‌ مطالب - وب‌سایت - فیس‌بوک - اینستاگرام - تلگرام