کتاب سمفونی مردگان

رمان سمفونی مردگان

نویسنده : عباس معروفی

ناشر : انتشارات گردون

 

معرفی و خلاصه رمان سمفونی مردگان :

 

رمان سمفونی مردگان روایتی از خانواده اورخانی است ; جابر اورخانی، یک تاجر سرشناس در کاروانسرای آجیل‌فروش‌هاست که با همسر و چهار فرزندش یوسف، آیدین و آیدا و اورهان در اردبیل زندگی می‌کنند. شخصیت اصلی رمان سمفونی مردگان  آیدین شاعر جوانی است که دیدگاه او با پدر خود متفاوت است و همین تفاوت‌ها باعث می‌شود که پدر به هر راهی دست بزند که آیدین را با خود همراه کند.در رمان سمفونی مردگان آیدین نماد روشنفکری است که با پدر سنتی خود در تقابل قرار می‌گیرد. روشنفکری که می‌خواهد از بند قضا و قدر رها شود و خود مهار زندگی را به دست بگیرد. انسانی که نمی‌خواهد شغل بده و بستان تاجری پدر را پیشه کند و می‌خواهد برود در تهران درس بخواند تا شاعری آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب شود. اما پدر از ترس این تغییرات مانع پسر می‌شود و پسر کوچک اورهان هم که به مانند پدر فکر می‌کند مانع از این تغییرات می‌شود.هرچند پدر دید تنگ‌نظرانه اما مهربان دارد اما برادر آیدین، اورهان گرفتار فرصت‌طلبی شده است و می‌خواهد همه اموال را به تصاحب خود درآورد. حسادت و زیاده‌خواهی فرصت اندیشیدن به دنیایی دیگر را به اورهان نمی‌دهد و علی‌رغم سفارش پدر برای تقسیم اموال به مساوات اما اورهان برادرکشی می‌کند. درست به مانند قابیل که هابیل را کشت.مضمون اصلی رمان سمفونی مردگان در در اصل برادرکشی است و معروفی نویسنده داستان، رمان سمفونی مردگان را با مقدمه داستان قابیل و هابیل شروع می‌کند.
رمان سمفونی مردگان
رمان سمفونی مردگان

پاراگراف‌های منتخب رمان سمفونی مردگان :

 

به‌روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم‌شدگی را نفرین خواهی کرد، به روزهای ملال، وبه روزهایی که هزار نفرین حتی لحظه‌ای را برنمی‌گرداند.


همه این حرف‌ها احساس واقعیم بود. هنوز هم هست. اما پیش از اینکه گرفتار تو بشوم باید بروم. باید شوق را توی دلم بکشم، باید عشق را توی دلم سر ببرم.


دکتر گفت: ((مریض کدام یکی‌تان است؟))
با دست به آیدین اشاره کردم و نشستم.
دکتر گفت: ((چه اش هست؟))
گفتم: ((توی سرش بازار مسگرهاست، توی دلش رخت می‌شورند، توی پاهاش سیم می‌کشند.))
دکترگفت: ((ببرش دیوانه خانه))


پدر به میان آتش چشم دوخت. کمی دقت کردو گفت: ((باباگوریو. اورهان این باباگوریو نیست؟))
من دیدم کتاب تازه گر گرفته بود گفتم: ((چرا))
گفت: ((مگر من قبلااین کتاب را پاره نکرده بودم؟))
گفتم: ((دوباره خریده))
گفت: ((من هم دوباره نابودش می‌کنم.)) بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام