انتشارات مرکز

7 پست

کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا | جلال رستاری

کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا
نویسنده : جلال رستاری
ناشر : مرکز

معرفی و خلاصه کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا :

 

موضوع اصلی کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا ، مولانا جلال الدین محمدبن محمد است. مولانا یکی از شاعران نامدار ایرانی، مشهور به مولوی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از علما و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و بعد از مدتی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا بعد از فوت پدر تحت تعلیمات برهان‌الدین محقق ترمذی قرار گرفت. ملاقات وی با شمس تبریزی در سال ۶۴۲ هجری قمری انقلابی در وی پدید آورد که موجب ترک مسند تدریس و فتوای وی شد و به مراقبت نفس و تذهیب باطن پرداخت. وی در سال ۶۷۲ هجری قمری در قونیه وفات یافت. از آثار او می‌توان به مثنوی، دیوان غزلیات یا کلیات شمس، رباعیات، مکتوبات، فیه مافیه و مجالس سبعه اشاره کرد.قصد کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا نه شرح احوال و افکار مولانا، بلکه تنها طرح و توضیح خصیصه ای معین در طریقت عشق مولانا است. مولانا خدا را پرستش عاشقانه می کند و در این سیر نیازمند چنگ زدن در دامن شیخی است که خلیفه و مظهر حق و محرم عالم عرفان و همدم عارفان عالم است و حق در آیینه صورت وی مشاهده می شود. عشق او از ایمان راسخش به سزاواری و شایستگی مردان در نیل به مقام و خلیفگی و خدانمایی آب می خورد و فقط آنان را که دُر و گوهر اسرار حق در باطن شان به جوش آمده مظاهر راستین انسان کامل می داند. ( منبع )

پاراگراف‌های منتخب کتاب عشق‌نوازی‌های مولانا :

به خواندن ادامه دهید

نگین

نگین

کتاب خواندن را دوست دارم چون کتاب ها بی‌منت و چشم‌داشت می‌بخشند.

فهرست‌ مطالب

رمان رازی درکوچه ها | فریبا وفی

رمان رازی در کوچه‌ها 

نویسنده‌ : فریبا وفی 

ناشر : مرکز

 

معرفی و خلاصه رمان رازی در کوچه‌ها :

 

جدیدترین کتاب فریبا وفی رمان رازی در کوچه‌ها را نشر مرکز در سال ۱۳۸۶ منتشر کرده است. رمان رازی در کوچه‌ها با لحظه مرگ پدر راوی داستان آغاز می‌شود، پدری که راوی هیچ علاقه‌ای به او در خود احساس نمی‌‌‌کند، فقط در آخرین لحظات آمده تا در کنار او باشد. ابتدای رمان رازی در کوچه‌ها و بی‌تفاوتی راوی خواننده را به یاد بیگانه کامو می‌‌اندازد.

«پیرمرد بی دفاعی که روی تخت خوابیده پدر من است. این را به خودم یادآوری می‌کنم….ولی نمی‌دانم چرا پدر که این همه معنا دارد برای من معنا ندارد. حتی حالا که دارم او را برای همیشه از دست می‌دهم. این کلمه که هر کس می‌تواند مدت ها درباره اش حرف بزند به اندازه تکان برگی هم دلم را نمی‌لرزاند.»

حمیرا راوی رمان رازی در کوچه‌ها خانم وفی پس از سالها دوری به شهر و دیار خود باز می‌گردد و در این سفر به درون خود نیز سفری دارد که او را به گذشته های دور کودکی می‌برد، به روزهایی که با نگاه غضب‌آلود پدرش میخکوب می‌شد و قدرت حرکت و حتی تفکر را از دست می‌داد، به روزهایی که تنها دلمشغولی و شادی او در زندگی دوستش آذر بود، به روزهای سکوت بی‌پایان مادر و….رمان رازی در کوچه‌ها در دو زمان حال و گذشتة دور کودکی حمیرا در جریان است، خواننده اطلاعی از حدفاصل این دو دوره ندارد، نویسنده اشاره صریحی به مکان داستان نکرده است اما ظاهرا حوادث در شهر کوچکی اتفاق افتاده است. ( منبع  )

 

پاراگراف‌های منتخب رمان رازی در کوچه‌ها :

بلند می‌شوم و میان قبرها این پا آن پا می‌کنم.فایده ندارد یک بلوک آن ورتر بروم وبه قبرهای جدید سربزنم.درهای همه‌شان بسته است.هیچ مرده ای در این آفتاب تند و داغ به فکر برقراری با مسافرسرگردانی مثل من نمی‌افتد.ارتباط هم برای خودش قاعده و قانون دارد.لابد آن ها هم این وقت روزبه خنکی زیر خاک پناه برده اند…


منتظرمی‌شوم “ماهرخ” از بچگی من هم بگوید ولی او تکه تکه روی زمین پهن می‌شود.اول بازویش ، بعد شانه اش و بعد کمرش.
دراز می‌کشد و چشم‌هایش را می‌‌بنذ.همیشه بعد از تعریف کردن خاطراتش این کار را می‌کرد.سفری بود که هیچ کدام از ما را با خودش نمی‌برد.


بعد ها فهمیدم بینایی همه چشم ها یک اندازه نیست.یکی کم از دنیا می بیند یکی زیاد.دنیاهم در برابر چشم نگاه آدم ها ، یکسان عرضه نمی شود.


بعضی آوارها دیده نمی‌شوند ولی حقیقت دارند.از دست وپا زدن کسی که زیر آن است می‌توانی بفهمی که دارد فشارش را تحمل می‌کند.

رمان پرنده من | فریبا وفی

رمان پرنده من

نویسنده : فریبا وفی 

ناشر : مرکز

 

معرفی و خلاصه رمان پرنده من

 

رمان پرنده من نوشته فريبا وفي است كه براي اولين بار در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسيده و در همان سال برنده بهترين رمان جايزه گلشيري شده است. رمان پرنده من  روايتگر زندگي زني است كه در يك خانه كوچك از محله‌اي فقيرنشين، به همراه همسر و دو فرزندش زندگي مي‌كند. داستان رمان پرنده من از ذهن و زبان شخصيت زن كتاب بيان مي‌شود. در طول رمان پرنده من ما از ويژگي‌ها و تجربه‌هاي اين زن در مقام همسر، مادر و فرزند آگاه شده، و با دغدغه‌ها و درگيري‌هاي بيان نشده ذهني او همراه مي‌شويم.رمان پرنده من در يك خانه كوچك در محله‌اي شلوغ و فقير رقم مي‌خورد. قهرمان و راوي اين رمان پرنده من زني است كه بنا به ويژگي‌هاي خاص روحي‌اش با فراز و فرودهاي زندگي همراهي كرده، و مي‌كوشد با وجود تمام ناكامي‌ها و ناملايمات، رگه‌هايي از آرامش و اطمينان را در زندگي يافته و بدان قرار بيابد. با اين وجود در طول داستان از پس چهره آرام، صبور و منفعل اين زن به تدريج شاهد بروز دغدغه‌ها و تعارضات پنهاني در وي هستيم، تعارض‌هايي كه او را به مقاومت در برابر شرايطي مي‌خوانند كه با علائق و نيازهايش سازگار نيستند. او كه در طول داستان با خواسته‌هاي دور و دراز همسرش براي موفقيت، از جمله سفر كوتاه به باكو براي كسب درآمد بيشتر همراهي كرده است، در انتهاي رمان پرنده من پس از اصرار همسر براي فروش خانه و مهاجرت به كانادا از مرز سكون و تسليم عبور كرده و خانه و اعضايش ‌را براي هميشه ترك مي‌كند.قهرمان زن رمان پرنده من واجد ويژگي‌هاي شخصيتي است كه تداعي‌گر ويژگي‌هاي آشناي يك زن ايراني مي‌باشد. خصوصيات وي به سان ديگر همنوعانش به گونه‌اي سامان يافته‌اند كه به بهترين شكل با شرايط موجود سازگاري يافته و بيشترين آرامش را براي اطرافيان به ارمغان بياورند. او از اينكه صاحب يك خانه پنجاه متري شده احساس مسرت مي‌كند، عليرغم ميل به سكوت شنواي خوبي براي پرگويي‌هاي همسرش است، و در هنگام سفر او به باكو مي‌پذيرد كه كودكانش متعلق به خودش هستند و او مسئول‌ترين فرد براي نگهداري از آنهاست. به نظر مي‌رسد خوشي‌ها و خواسته‌هاي اين زن نيز ساده بوده و بيشتر به دنبال لذت بردن از امور ساده و معنادار است، تا كارهايي كه از نگاه ديگران بزرگ هستند.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان پرنده من

 

علاوه بر آن طفلی همیشه تنهاست و آوردن یک همبازی کوچولو به جایی بر نمی خورد و بعد از مرگ پدر و مادر برای یکدیگر نعمتی هستند و تازه حالا که کار تو شده شستن شاش و گه و برای این کار ، هم استعداد فراوانی از خودت نشان داده ای چرا این توانایی را در خدمت بچه های بیشتری به کار نگیری و هزار و یک دلیل دیگر . بعد بچه ی دوم را حامله می شوی ، و اینجوری است که می شوی ، یک مادر کامل .


تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بی علاقه گی ، نزدیک هم ایستاده اند و تظاهر به همبستگی میکنند .


آنقدر از دندان درد و بوی فلز چرخ دندانپزشکی خاطره دارم که گاهی فکر می کنم دو برابر دیگران دندان داشته ام . البته حالا نصفش را هم ندارم . نجویدن خوب غذا و نفخ معده به جهنم ، خنده را چه کنم . فکر می کنم دندان هایم را نه ، خنده ام را خراب کرده اند .برای همین وقت گریه معذب نیستم ولی وقت خندیدن ، غیر ممکن است کسی که مقابلت نشسته به دندان هایت کمتر از حرف هایی که می زنی توجه کن. به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن | علی خدایی

داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن 

نویسنده : علی خدایی 

ناشر : مرکز

این داستان کوتاه در مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن منتشر شده است .

 

تمام زمستان مرا گرم کن عنوان مجموعه داستان علی خدایی است که اولین بار در سال ۱۳۷۹ توسط «نشر مرکز» به چاپ رسیدو بارها تجدید چاپ شد. مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن  در سال ۷۹ برنده جایزه گلشیری به‌عنوان مجموعه داستان بر‌تر شد و همچنین در دهمین دوره‌ جایزه‌ نویسندگان و منتقدان مطبوعات به همراه کتاب «همنوایی شبانه‌ ارکستر چوب‌ها» اثر «رضا قاسمی» به‌عنوان بهترین آثار ادبی دهه اخیر ایران شناخته شد.مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن  شامل ۱۰ داستان کوتاه است که اغلب راوی اول‌شخص دارند. عنوان کتاب ( تمام زمستان مرا گرم کن ) ایهام دارد، در نگاه اول مخاطب گمان می‌کند با یک جمله عاشقانه طرف است اما همان‌طور که در داستان به آن اشاره می‌شود این جمله از یک تبلیغ بیلبوردی برداشته شده است. تبلیغ جعبه گرم کن یا همان بسته کوچک آتروپات. این شوخی تضادی را ایجاد می‌کند میان آنچه فکر می‌کنیم و آنچه واقعاً وجود دارد. تمام زمستان مرا گرم کن علاوه بر نام مجموعه، نام داستان اول کتاب است که حکایت روزمرگی مردی را بیان می‌کند که در کنار زندگی و کارش داستان هم می‌نویسد. او در این داستان اصفهان خودش را می‌سازد و در خیال و واقعیت در حالا رفت‌وآمد است. در داستان تمام زمستان مرا گرم کن ، بااینکه ما تنها یک روز از زندگی مرد را می‌خوانیم اما روزمرگی جاری در زندگی او را کاملاً لمس می‌کنیم. بازی هرروزه پدر با «بزرگ‌تر» در ماشین یا راننده‌ای که می‌داند پدر همیشه از کدام دکه روزنامه می‌خرد یا چای مرجان که مثل هر روز به‌اندازه کافی شیرین نشده تصویری از زندگی روتین خانواده را به مخاطب می‌دهد. و بیانگر تکرار است. راوی هنگام تعریف کردن از زندگی پرمشغله‌اش بخشی از داستانی را که می‌نویسد را لا بلای خطوط می‌آورد.

 

پاراگراف منتخب داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن

 

پشت چراغ قرمز ایستاده ایم. من هستم و راننده. روی تابلو بزرگ اگهی رو به رو نوشته : « تمام زمستان مرا گرم کن. گرما در یک بسته کوچک. فقط فشار دهید و گرما را روی سینه، روی قلب، بین انگشتان، روی پنجه های پا و … حس کنید.» راننده می‌گوید: « می بینید آقا! هر روز یک چیز تازه که مردم را بچاپند. تمام زمستون مرا گرم کن. حالا لااقل آگهی یک بخاری بود، آدم گرمی و داغی را می فهمید. حالا با یک پاکت پستی،  تمام زمستون مرا گرم کن.»

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

زندگینامه بیژن نجدی و برشی از داستان‌هایش

زندگینامه بیژن نجدی و معرفی آثار این نویسنده:

بیژن نجدی، شاعر و داستان نویس گیلانی متولد آبان ماه ۱۳۲۰ در خاش زاهدان متولد شد.بیژن نجدی دوران دبستانش را در رشت گذراند و بعد از گذراندن تحصیلات متوسطه توانست به دانشسرای عالی تهران وارد شود و در رشته ریاضی در بخواند و فارغ التحصیل شود.شغل بیژن نجدی معلمی یود. بیژن نجدی بعد از به اتمام رساندن تحصیلاتش در دانشگاه در دبیرستانهای لاهیجان مشغول تدریس شد. بیژن نجدی شاعر بود. توانایی او در شعر گفتن داستان هایش را خواندنی تر کرده بود. او در داستان هایش نیز از استعاره ها و تشبیه های بی نظیری استفاده می کند؛ آرایه هایی ادبی  که به جان خواننده اش  نفوذ می کند و بیژن نجدی را حتی با خواندن یک داستان کوتاه همواره در خاطرش نگاه می دارد. مجموعه داستان یوزپلنگانی که با من دویده اند؛ از آن مجموعه داستان هایی است که با وجود حجم کمش زیباترین و پر کشش ترین داستان های فارسی را در خود جای داده است. این مجموعه تنها اثری بود که در زمان حیات بیژن نجدی به انتشار رسید؛ بیژن نجدی  در سال ۷۳ و در سال ۷۴ به‌خاطر همین مجموعه نیز جایزه قلم زرین جایزه گردون را از آن خود کرد. باقی آثار بیژن نجدی به کوشش همسرش پروانه محسنی آزاد بعد از مرگش به انتشار رسید.بیژن نجدی نویسنده سبک واقع گرایی و فرا واقع گرایی است. بیژن نجدی ویژگی های زندگی واقعی و به عبارتی سبک رئال را رعایت کرده است و از آن جهت که در آثارش با اشیا بی جان هم ذات پنداری می کند،نویسنده ای سوررئال خطاب می شود. بیژن نجدی  خود از پیشگامان داستان نویسی پست مدرن در ایران است.از دیگر آثار بیژن نجدی می توان به داستان های ناتمام، خواهران این تابستان و دوباره از همان خیابان ها اشاره کرد.سپیده فارسی کارگردان ایرانی مقیم فرانسه از برخی داستان های بیژن نجدی فیلم ساخته است. بیژن نجدی هنرمند در شهریور ماه سال ۱۳۷۶ در حالی که از سرطان ریه رنج می برد، چشم از جهان فرو بست.آرامگاه او در گیلان و در شهر لاهیجان است.

پاراگراف‌های منتخب داستان کوتاه‌های بیژن نجدی :

 

ملیحه گفت : دکتر یک بچه پیدا کردن ، شما شنیدین ؟
دکتر گفت : بله
ملیحه گفت : حالا کجاس ؟
دکتر گفت : گذاشتنش توی انبار .
ملیحه گفت : انبار ؟ یه بچه رو ؟ توی انبار ؟
دکتر گفت : می دانید ما اینجا سردخانه نداریم .
ملیحه گفت : بعد چه کارش می کنن ؟
دکتر گفت : تا فردا نگه می دارند ، اگر کسی دنبالش نیامد خوب ، دفنش می کنند .
ملیحه گفت : اگه نیومدن ، اگه کسی دنبالش نیومد میشه بدینش به ما ؟!
دکتر گفت : چکار کنم ؟
طاهر گفت : بچه را بدن به ما ؟ بدن به ما که چی ملیحه ؟
ملیحه گفت : دفنش می کنیم ، خودمون دفنش می کنیم .بعد شاید بتونیم دوستش داشته باشیم .همین حالا هم ، انگار ، دوستش دارم … به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

رمان روی ماه خداوند را ببوس | مصطفی مستور

رمان روی ماه خداوند را ببوس

نویسنده: مصطفی مستور

ناشر : مرکز

 

معرفی و خلاصه رمان روی ماه خداوند را ببوس

 

رمان روی ماه خداوند را ببوس نام  داستانی بر پایه ی اصولی فلسفی تعریف شده است و نویسنده سعی  دارد تا افکار دینی، معرفت شناسی، جامعه شناسی و… اندیشه های خود را با زبان شخصیت های داستان بیان  کند.یونس ، دانشجوی دکتری فلسفه است که موضوع رساله خود را تحلیل جامعه شناسی خودکشی یکی از اساتیدش انتخاب کرده است .  او که قبل تر ها عقاید مذهبی قوی تر و محکم تری داشته، به خوبی می داند که امروزه اثر کم رنگ تری از باور ها و اعتقاداتش مانده است . برای همین سوالهای زیادی با محوریت خدا برایش پیش می آید و در پی کشف معنای هستی درگیری های ذهنی زیادی برایش ایجاد می شود و درجریان تحقیقات رساله اش ، علت خودکشی دکتر پارسا را  موضوعاتی می داند که با ابزارهای علمی قابل درک نیستند .رمان روی ماه خداوند را ببوس توسط نشر مرکز منتشر شده و در سال ۱۳۷۹ ، برنده جایزه قلم زرین شد و هم چنین در سال ۹۱ به زبان روسی ترجمه شده است.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان روی ماه خداوند را ببوس :

 

من سحر نمی دانم . من فقط روح ام را که بزرگ بود و سنگین بود گستراندم.من سحر نمی دانم .گفتنی زمستان شده ای و من دلم به حال سوخت ، پس روحم را که بزرگ بود و سنگین بود مثل چادری روی تو کشیدم و ذکر عشق خواندم تا تو سوختی .من سحر نمی دانم ، نفس هات به شماره افتاده بود و روح من با نفس تو می تپید .گفتم :” دوستت دارم ” و تو دیگر نفس نکشیدی و روح من از تپش ایستاد .گفتم “نکند تو را کشته باشم ؟ نکند من مرده باشم ؟ “پس روحم را از درون تو برچیدم اما تو نبودی ، غیب شده بودی .گفتم که سحر نمی دانم .


باران خبر ، دانایی انسان را آشفته می کنه و وقتی آگاهی کسی آشفته شد خود او هم درمانده می شه .دانایی پریشانی از جهل بدتره ، چون به هر حال در ندانستن آرامشی است که در دانستن نیست . به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام