شب های روشن

شب های روشن

نویسنده: فئودور داستایوفسکی

مترجم : سروش حبیبی

ناشر : ماهی

معرفی و خلاصه ی کتاب شب های روشن :

شب های روشن عنوان داستانی به قلم فئودور داستایوفسکی، که در سال ۱۸۴۸ برای اولین بار منتشر شد،. شب های روشن، در دنیای صورت پدیده ای فیزیکی است که تابستان در نواحی شمالی کره خاک پیش می آید و منظور از آن به تعبیر دیگر، شب بی خوابی هم هست و این هر دو تعبیر در این داستان مصداق دارد. داستان شب های روشن چون بسیاری از آثار داستایوفسکی، داستان یک راوی اول شخص است. راوی داستان شب های روشن مردی است که در سن پطرزبورگ زندگی میکند و روایت خود را با شرح تجربه پیاده روی هایش در خیابانهای شهر آغاز می‌نماید. وی انسان تنها و خیالبافی است که در خیالش با ساختمانها و خیابانها هم کلام میشود. او که در آپارتمانی کوچک همراه با خدمتکار پیرش زندگی میکند، با هیچکس ارتباط نزدیکی ندارد و این روایت، شرح چگونه تنهاتر شدن اوست. راوی داستان شب های روشن طی یکی از پیاده روی های شبانه اش با دختر جوانی به نام ناستنکا ملاقات میکند. رابطه ی این دو طی چند جلسه ملاقات بسیار صمیمی میشود و راوی داستان به ناستنکا دل میبندد؛ اما در آخر کار، پرتو آفتابی که برای لحظه ای در دل مرد جوان دمیده بود، پشت ابری تیره پنهان میشود و ناستنکا، او را دل شکسته و تنها رها میکند. پس از آن، راوی در یک پس گفتار خلاصه، شرح حالش را مینویسد. پس از رفتن ناستنکا، گویی او تنهاتر و شکسته تر میشود. گویی تنهای یِ ی پس از رفتن ناستنکا با تنهای یِ ی قبل از آمدنش بسیار متفاوت است و واقعیت را در نظر قهرمان داستان به رنگ حقیقی اش- که چندان خوشایند او نیست- نشان میدهد .سروش حبیبی، مترجم کتاب شب های روشن مینویسد: “شب های روشن عنوان لعلی است که داستایوفسکی در دست ما نهاده.”

شب های روشن
شب های روشن

پخش های زیبای کتاب شب های روشن :

 

آدم هرقدر کار را آسانتر بگیرد بهتر است.


آدم نمی‌تواند ضامن احساس‌های خودش باشد. حتی برای رفاقت برادرانه.


جلوی خیالت را که باز گذاشتی هرجور فکری که بگویی به سرت می‌آید. عروس امپراتور چین هم می‌شوم… بعضی وقتها رؤیا پردازی خیلی چیز خوبی است! ولی نه، شاید هم چیز خوبی نباشد! مخصوصاً وقتی آدم خیلی فکرهای دیگر دارد که باید بکند.

بیشتر بخوانید

یعقوب کذاب

رمان یعقوب کذاب

نویسنده: یورک بکر
مترجم: علی اصغر حداد

انتشارات : ماهی

 

معرفی و خلاصه رمان یعقوب کذاب:

 

رمان یعقوب کذاب همان داستان هیتلر و یهود با روایتی تازه است . عده ای از یهودی ها در شهرکی تحت نظارت آلمانی ها زندگی می کنند . البته این زندگی تحت قوانین و شرایط بسیار سخت و نا امیدکننده ای است . روزی بر حسب اتفاق یعقوب یکی از یهودیان در قرارگاه آلمانی‌ها رفته و جمله ای در مورد روند نبرد آلمان و روسیه می شنود . او فردا این خبر را پخش کرده و عنوان می‌کند که برخلاف قوانین رادیویی دارد که از طریق آن از اخبار آگاه می‌شود . بدین ترتیب یعقوب به نوعی ناجی تبدیل شده و به دروغ در دل مردم امید قرار می‌دهد … ( منبع )

پاراگراف‌های منتخب  رمان یعقوب کذاب:

 

تا خطر نکنی، فرصتی نصیبت نخواهد شد. کسی که خودش اهل دادو ستد بوده باید این چیزها را بداند. اگر خطر نباشد، امکانی در کار نیست؛ در این صورت قضیه چیزی تضمین‌شده به حساب ‌می‌آید. چیزهای تضمین‌شده هم در زندگی نادر هستند. خطر و امکان کامیابی دو روی یک سکه به شمار می‌آیند.

رمان یعقوب کذاب
رمان یعقوب کذاب

دیگر خودکشی نکنید، به‌زودی زندگی‌تان دوباره ارزشمند خواهد شد. دست از ناامیدی بکشید، روزهای نگون‌بختی ما رو به پایان است. برای زنده‌ماندن تلاش کنید، شماها که در این کار مهارت دارید، شماها که تمام فوت و فن گریز از چنگال مرگ را می‌دانید، شماها که تاکنون از این آزمایش پیروز بیرون آمده‌اید، این چهارصد کیلومتر آخر را هم تاب بیاورید. سپس دیگر تاب‌آوردن به پایان می‌رسد و زندگی آغاز می‌شود.


مشکل تو این است که نمی‌دانی امید چه وزنی دارد. کسی این پرسش تو را پاسخ نخواهد داد. باید به‌تنهایی میزان مناسب را بیابی و مسئله را تنهایی حل کنی. اما داری بیهوده حساب می‌کنی، مشکلات فزونی می‌گیرند. این هم مشکلی دیگر: چه کسی می‌تواند به تو بگوید که گفته‌هایت از کدام حادثه‌ی ناگوار جلوگیری کرده‌است. ده فاجعه یا بیست، یا حتی یکی. آنچه تو از وقوعش ممانعت کرده‌ای تا ابد پنهان خواهد ماند. تنها آنچه موجب شده‌ای به چشم می‌آید.


دروغگویی که گرفتار وجدان است هرگز به جایی نخواهد رسید. در این حرفه خویشتن‌داری و شرم و حیای بیجا موردی ندارد. باید پیمانه را لبریز بگیری، باید اعتمادبه‌نفس از چهره‌ات ببارد، باید رفتارت بیانگر حالت کسی باشد که بر آنچه می‌گوید خود وقوف کامل دارد. باید در به کارگیری ارقام و اسامی و دیگر اطلاعات گشاده‌دستی نشان دهی.

نگین

نگین

کتاب خواندن را دوست دارم چون کتاب ها بی‌منت و چشم‌داشت می‌بخشند.

فهرست‌ مطالب