سخنی کوتاه درباره‌ داستان مینی‌مال | جان بارت

داستان مینی‌مال ، بسیاری از شخصیت‌های برجسته‌ی ادبی‌جهان، همچون والتر گروپیوس‏ ،هنری گادیر ،لیزلو مولی‏‌ناگی‏ و آلبرتو گیاکومتی‏ به اصل«هرچه کمتر بهتر»معتقد هستند،این عبارت ارزشمند اولین بار توسط روبرت بروئینگ‏ مطرح گشت.از آن پس‏ این عبارت بسیار مورد توجه پیروان مکتب‏ مینی‏‌مالیسم قرار گرفت.آنان بر این باورند که فرم‏ و قالب دنباله‌‏رو شیوه و روش است.از سوی دیگر، آنان بر این مسأله تأکید می‌‏ورزند که نویسنده‏ می‏‌بایست در استفاده از واژه‏‌ها خست داشته باشد و از حداقل واژه‏‌ها استفاده کند؛حتی اگر این خست‏ باعث از میان رفتن برخی مضامین ارزشمند چون‏ تکامل،دقت و اعتبار شود.با این حال برای هنرمند برجسته مینی‏مال،دست یازیدن به تمامی اهداف‏ کار ساده‌‏ای است.او با قدرت و توانایی بالقوه خود می‌‏تواند درکمال ایجاز به مقاصدش دست یابد. این منظر با آموزه‌‏ای که گذشتگان به آن معتقد بودند،مبنی بر اینکه همیشه تلاش هنرمند به ثمر نمی‏‌رسد در تضاد است.

باید به این مسأله توجه داشت که ‏داستان مینی‌مال بیشتر به یک جریان و نهضت ادبی شباهت دارد که تحت تأثیر سایر جریان‌های ادبی مطرح،خاصه‏ در این میان نهضت‌های ادبی شمال قاره آمریکا بسیار فعال بوده‌‏اند.داستان مینی‌مال که از این‏ منطقه خلق شده‌‏اند،دارای خصیصه‏‌ها و ویژگی‌های‏ زیر است: بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

میز | محمدحسین افشاری‌نیا

گرسنگی شامه‌ام را قوی‌تر می‌کند. بوی ساندویچ گرم لحظه‌‌به‌لحظه پررنگ‌تر می‌شود. چشم‌هایم را می‌بندم و بو می‌کشم. ساندویچ را تعارف می‌کند. از روی میز برمی‌دارم و با ولع تمام شروع به خوردن می‌کنم. تمام که می‌شود، جرات این‌که به پیشخوان نگاه کنم را ندارم. یک میز بیشتر ندارد و می‌دانم که تمام حواسش به همین یک میز است. کفش‌هایم را درمی‌آورم و پابرهنه به‌سمت در خروجی می‌روم. حتم دارم که صدای تپش قلب و لرزش استخوان‌هایم را می‌شنود. وسط راه صدایم می‌زند و زانوهایم دیگر بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

میز | محمدحسین افشاری‌نیا

گرسنگی شامه‌ام را قوی‌تر می‌کند. بوی ساندویچ گرم لحظه‌‌به‌لحظه پررنگ‌تر می‌شود. چشم‌هایم را می‌بندم و بو می‌کشم. ساندویچ را تعارف می‌کند. از روی میز برمی‌دارم و با ولع تمام شروع به خوردن می‌کنم. تمام که می‌شود، جرات این‌که به پیشخوان نگاه کنم را ندارم. یک میز بیشتر ندارد و می‌دانم که تمام حواسش به همین یک میز است. کفش‌هایم را درمی‌آورم و پابرهنه به‌سمت در خروجی می‌روم. حتم دارم که صدای تپش قلب و لرزش استخوان‌هایم را می‌شنود. وسط راه صدایم می‌زند و زانوهایم دیگر بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

سرسپرده | راضیه رضوی

خسته شدم از این دعوای همیشگی، باز برادرم سرش را برداشته و استفاده می‌کند! پدر راست می‌گوید؛ هم سن و سالان برادرم همه سرهایشان تازه است اما سرِ او از هر سری که دیده‌ام کهنه‌تر شده. خب پدر حق دارد ناراحت باشد. هفته‌ی پیش به‌خاطر همین سر داغانش از مصاحبه‌ی کاری رد شد. معلوم است دیگر، کسی که به سر خودش رحم نمی‌کند چطور می‌تواند به مردمش خدمت کند؟ اما او گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست؛ باز سرش را برداشت و رفت. شب که برگشت سرش را از زیر بغلش درآورد و داد به پدر! می‌دانستم بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نوسان | محمدحسین افشاری نیا

صفحه‌ی نمایشگر‌‌‌، پر بود از اعداد و ارقام ، روبروی هر‌عدد، نواری سبز‌‌رنگ مدام در نوسان بود. سه تا از نوارها، پایین آمده و به رنگ زرد درآمدند. علامت هشداری جلوی نوار به نمایش درآمده و بلندگوی نمایشگر شروع به بوق زدن کرد. صدایی در فضای کارگاه پیچید:«کارگرهای شماره ۲۰۹ – ۲۱۷ و ۴۷۱ ، خسته نباشید.»بلافاصله سه نفر از کارگرها دست از کار کشیدند. قرص ضدخستگی را از جیب درآورده، هرکدام یک قرص انداخته و به ادامه ی کار مشغول شدند. نوارهای نمایشگر دوباره سبز شدند.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام