داستانک چشم‌ها | راضیه رضوی

مردی جعبه‌های بیرون از مغازه را مرتب می‌کند. چشمش به پیرمرد گدا که می‌افتد لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد؛ می‌رود و پشت پیشخوان می‌ایستد. در حالی که دستانش را به‌هم می‌مالد، نگاه مشتاقش را به پیرمرد که حالا وارد مغازه شده، می‌دوزد. پیرمرد با دستانی لرزان سکه‌ها را از جیب‌هایش بیرون آورده و روی پیشخوان می‌گذارد. مرد سکه‌ها را به طرف خودش می‌کشد و شمارش شروع می‌شود: صد، ششصد، هشتصد… هم‌زمان تعدادی از سکه‌ها غیب شده و در چشمانش مخفی می‌شوند. شمارش ادامه دارد: سه هزار و دویست، سه هزار و هفتصد… پیرمرد با دقت به صدایش گوش سپرده و منتظر ایستاده. آخرین سکه ده هزار تومان را تکمیل می‌کند، آخرین سکه‌های پیرمرد همیشه عددها را بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک دیالوگ | مهدی گنجوی

دوستم از درد شدید جسمانی رنج می‌برد و از من می‌خواست به حرف‌های او گوش کنم. به او گفتم : «بهتر است دهانش را ببندد چرا که من دیشب خوابی دیده‌ام که بسیار آزرده‌ام کرده». ساکت شد. برایش تعریف کردم که در یک رستوران چینی با جمعی از دوستان نشسته بودیم و یکی از آن‌ها ماری را به سمت چشم هر یک از ما می‌آورد تا چشم‌زخم‌های ما را لو دهد. مار به چشم هیچ‌کس علاقه‌ای نداشت جز به چشم راست من.گفتم تا صبح تنها چیزی که خوابم داشت همین نیش مار بود جلوی چشمانم، درست شبیه آنکه شبی تا صبح جلوی شومینه نشسته باشی و چیزی جز زبانه آتش نبینی.بعد از دوستم خواستم که به همان چشم نگاه کند چرا که از صبح مدام می‌پرید. او دهان باز کرد و گفت: «همه خواب‌های تو برای من ارزش یک ساییدگی روی زانویم را ندارد». آن‌گاه پاچه‌ شلوارش را بالا کشید و زانویش را نشانم داد. گفتم: «ظاهرش که خیلی معمولی ست». تایید کرد همه زخم‌هایش ظاهری معمولی دارند.

 

مهدی گنجوی

مهدی گنجوی

مهدی گنجوی هستم، نویسنده، شاعر، منتقد و ویراستار

فهرست‌ مطالب - وب‌سایت - تلگرام

استراتژی‌هایی برای نوشتن فلش‌ فیکشن | جی . دبلیو .تامس

فلش‌ فیکشن : با اختراع اینترنت سردبیران دنبال کارهای کوتاهتری هستند که راحتتر بر صفحۀ کامپیوتر خوانده شود. اسمی که برای این نوع کارها هست فلش‌ فیکشن است، داستانی از ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه. بلندتر از میکرو فیکشن (با حجم ۱۰ تا ۳۰۰ کلمه) اما کوتاهتر از داستانهای مرسوم (که اگر بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه باشند برای بسیاری از مجله‌ها بهتر هستند).

فلش‌ فیکشن معمولاً داستانی است با یک اتفاق که حاصل به اوج رسیدنِ چند اتفاقِ نانوشته است. این مقاله چندین استراتژی را برای نوشتن فلش‌ فیکشن پیشنهاد خواهد کرد.نویسنده می تواند این‌ها را روی اتفاقی کوتاه و جالب تمرکز کرده و با استفاده از هر کدام از این ها، یا ترکیبی از آنها، آن را بنویسد.

۱ _ایدۀ کوچک :

در بطن ایدهای بزرگ دنبال ایده‌های کوچکی بگردید. اگر بخواهید روابط پیچیدۀ والدین و کودکان را بنویسید احتیاج به رمان دارید. بروید سراغ یک تکۀ کوچک از یک موضوع پیچیده. مثلاً این که کودکان چه احساسی دارند وقتی آنها را به یک گفت و گو راه نمی دهند. یا کودکان وقتی توی ماشین حوصله‌شان سر رفت چه کار می‌کنند. یا دربارۀ بچۀ وسطی بنویسید. دربارۀ کارنامۀ بد. موضوع کوچکتری پیدا کنید و گسترشش دهید.

۲ _مقدمه را در آغاز دفن کنید :

وقتی فلش‌ فیکشن می‌نویسید، نیایید دو صفحه را به شرح پیش-داستان اختصاص دهید. راهی پیدا کنید که در همان پاراگراف اول داستان شروع شود. آنگاه بقیۀ داستان را ادامه دهید. بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام