داستانک اینطور نیست، جیم؟ | بابی لوری

باید بهت بگم جیم، من به اینکه مردم ترکم کنن عادت کردم: آماده ام که تو هم ترکم کنی. عین خیالم نیست جیم. این یه حس شخصی نیست. حسم رو از دست دادم. این درده جیم. دست آخر هم مسیح وقتی که مطمئن شد که کسی می تونسته به مادرش کمک کنه…خب، دیگه با مردم یه کلمه هم حرف نزد. منم همین کارو می کنم جیم. ادامه خواندن “داستانک اینطور نیست، جیم؟ | بابی لوری”

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک آسوده، ملایم | جوناتان ادوارد دیل

آن تابستان، یاد گرفتم که تنهایی یعنی چه. یاد گرفتم که درد یعنی چه. پاییز همان سال به خانه ی جدید نقل مکان کردیم. همه ی اساس را در جعبه های مقوایی بسته‌بندی کردیم. مرد حتی کمک هم نکرد. یک روز دوشنبه، مرتب کردن اطاق زیر شیروانی را در پیش گرفتم، و تا پنجشنبه در اتاق های بیگانه خوابیدیم. زندگی ما_نمایشی شنیع و زننده از رخداد های کهنه و نو. ادامه خواندن “داستانک آسوده، ملایم | جوناتان ادوارد دیل”

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک شیشه | فرد اسکالنیک

بعد از آنکه شیشه را از پنجره کندم، باید محاسبه می کردم که چطور آن را روی پشت بام که آن پایین بود بیندازم. تقریبا حدود ده پا فاصله بود و بین دو ساختمان هم شکافی حدود پنج پا وجود داشت.در شرایط عادی می پریدم، اما نمی توانستم همزمان یک تخته شیشه را، که خودش ده پا طول و شاید چهار پا عرض داشت، با خودم حمل کنم.شیشه را از داخل پنجره به بیرون هل دادم تا جایی که روی پایه ی پنجره توازن پیدا کرد و بر روی لبه ی پشت بام آویزان ماند. بعد خودم از پنجره ی دوم اتاق بیرون پریدم. همین که از پنجره گذشتم ، روی لبه ی آن ایستادم و شیشه را آرام آرام کشیدم. ادامه خواندن “داستانک شیشه | فرد اسکالنیک”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

چند داستانک یک خطی

برای نجات بشریت، دوباره از دنیا رفت.

نویسنده : بن بوا


باورم نمی شود، او به من شلیک کرد!
نویسنده: هاوارد چایکین


ژن های جدید خواستارِ ابرازِ هویت اند – چشم سوم.
نویسنده:گِرِگ بی یِر


دایناسورها برگشتند. نفت شان را می خواهند.
نویسنده:دیوید برین


بمب های هیدروژنی پرتاب شدند؛ همه ی ما کشته شدیم.
نویسنده: هاوارد والدراپ


خانه ی تو مالِ من است: انقلاب مخملی.
نویسنده:هاوارد والدراپ


ادامه خواندن “چند داستانک یک خطی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک گل و لای | چارلز هاسل

تمام آخر هفته را بدون همسرم در ساحل سپری کردم. برای اینکه کار منطقی همین بود، و تازه من برای تجربه و منطق ارزش قائل هستم. مطمئنم ترجیح همسرم این بود که مثل همیشه در خانه می ماندم و بعد از تلاش بی ثمرش برای به هیجان آوردن من در رخت خواب، من را به ارگاسم می رساند و یا خودش را خواب می کرد، یا هر دو، یا هیچ کدام، و من برایش پنکیک درست می کردم.

این تنها برنامه آخر هفته همسرم بود. و با بی تفاوتی هر هفته همان برنامه ی تکراری را دوباره و دوباره تکرار می کرد. به او گفتم که دارم دیوانه می شوم و آن لانه زنبوری که کله اش را احاطه کرده بیش از حد ذهنت را شلوغ کرده است. ادامه خواندن “داستانک گل و لای | چارلز هاسل”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام