داستانک خارجی

66 پست

داستانک خارجی

نوع ادبی داستانک یا همان داستان کوتاه‌کوتاه مدت‌هاست جای خود را در میان مخاطبان ادبیات بازکرده است ، این داستان‌ها به دلیل کوتاهی بی‌نظیرشان و زمان کمی که صرف خواندنشان می‌شود ، بین آن دسته از مخاطبان که حوصله و وقت کافی برای مطالعه‌ی رمان و داستان‌های چندصفحه‌ای ندارند ، محبوبیت زیادی پیدا کرده اند. داستانک به شکل امروزی آن در ادبیات جهان پیشینه ی درازی دارد و به شکل جدی دنبال می‌شود;اما در کشورمان ایران این نوع ادبی آن‌طور که باید از سوی نویسندگان و ناشران جدی گرفته نمی‌شود ، جدی نگرفتن این نوع ادبی بیشتر از آنکه به نبود منابع پژوهشی و آموزشی مرتبط باشد ، به این مربوط می‌شود که ناشرها علاقه ای به چاپ این داستان‌‌ها ندارند و تصور می‌کنند این کتاب ها با استقبال خوانندگان ایرانی روبرو نمی‌شوند. بنابراین از زمان راه‌اندازی سایت شهروند ادبیات به‌‌خاطر احساس نیازی که ‌می‌شد ، با کمک دوستان مترجم ، به ترجمه‌ی ‌داستانک های مطرح جهان پرداختیم و مقاله ‌هایی را برای آشنایی ‌هر چی بیشتر خوانندگان با این نوع ادبی بازگردانی کردیم و …

داستانک گاوچران | نویسنده ناشناس

گاوچرانی به سوی شهر می‌تاخت و در یکی از میکده‌هایِ آنجا توقف کرد تا گلویی تَر کند. متأسفانه مردم محلیِ این شهر به دله دزدی از غریبه ها عادت داشتند.هنگامی که گیلاس مشروب‌اش را تمام کرد متوجه شد که اسبش را ربوده‌اند.به مشروب فروشی بازگشت و هفت تیرش را با چابکیِ خارق العاده‌ای در دستانش چرخانده، رو به بالا پرتاب کرد و بدون اینکه بالای سرش را نگاه کند آن را بین زمین و آسمان قاپید و سپس گلوله ای به سویِ سقف شلیک کرد.با قاطعیت هرچه تمام تر فریاد زد: کدام یک از شما مار صفت‌ها اسبم را ربوده اید؟
کسی پاسخی نداد.
_بسیار خوب، یک آبجویِ دیگر می‌نوشم و اگر تا قبل از تمام شدنش اسبم آن بیرون سرجایش نباشد کاری را که در تگزاس انجام دادم تکرار می‌کنم، و باید بگم که هیچ دلم نمی‌خواد مجبور بشم کاری که در تگزاس انجام دادم رو تکرار کنم. به خواندن ادامه دهید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک چرخ ریسک‌ها بر لبه‌ی پنجره‌ام می‌رقصند | تی گیلمُر

دخترم می‌خواست پرنده باشد، و من گفتم: نه، لطفاً نه. تو برای پرنده بودن خیلی جوانی. زندگی درازی پیش رو داری. بعد از این همه مشکل ، اوضاع بهتر میشه. حالا می‌بینی. لطفاً به من اعتماد کن. پرنده شدن رو از سرت بیرون کن. بیا با هم یه کاری انجام بدیم: بریم خرید. موسیقی گوش کنیم. هرچی که تو بخوای.

دخترم پاسخی نداد. پوستش سرد و سفت شد و سرش را بین شانه هایش جمع کرد. اجتناب کردنش از صحبت اما بیش از هرچیزی رنجم می‌داد.

او می‌خواست یکی از آن چرخ ریسک‌ها باشد. یکی از همان‌هایی که بر لبه‌یِ پنجره‌مان می‌رقصند. همین پرنده‌هایِ ریزِ گردن کوتاه، با سرهای بزرگ‌شان.بدنشان بزرگ تر از مشتم نیست. بال های خاکستری شان را به جنب و جوش در می آورند و انگار دخترم را به بیرون رفتن و بازی کردن فرا می‌خوانند. به خواندن ادامه دهید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک رقص بر روي يك سوزن | گري . اي . هولاند

هرگز صحبتي از مذهب با هم نداشتيم ولي اغلب در مورد ازدواج حرف مي زديم. او يك شاهزاده خانم اصيل پايبند به رسوم قديمي بود كه اجدادش در مركز پاريس با گيوتين اعدام شده بودند.من يك طراح لباس نوگرا بودم كه پدرانم در حومه هاي شهر كراكوف به رگبار گلوله بسته شده بودند.چه اهميتي داشت ؟ عاشق هم بوديم.مستي شراب داشت كم كم از سرمان بيرون مي رفت كه ناگهان ناقوس هاي كليساي نوتردام به صدا درآمدند ؛ و او انگار كه بخواهد پاسخي به آن آوا داده باشد گفت : “قدرت بي انتهاي ايمان !”من با معصوميتي ناشي از تجددگرايي خويش گفتم : “دين و مذهب يك انسان ممكن است در نظر شخص ديگري ، به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک جهنم تلویزیون | کندی کارادوک

کپی به تلویزیون فکر می کنم. نه آن تلویزیونی که کمک حال استراحتم بعد از یک روز سخت که سر کار داشتم است. نه آن تلویزیونی که من و دوست دخترم با هم تماشا می کنیم و می خندیم. نه آن تلویزیونی که از سال های کودکی به یاد می آورم آخر هفته ها برنامه کودک برای من و برادرم ،اخبار بعد از شام برای والدینم، فیلم سینمایی برای خانواده هر شب جمعه که من و برادرم اجازه داشتیم به خواندن ادامه دهید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک وقتی همه چی تموم شه تو اون جانیستی | نیت تاور

میگن که هیشکی واقعاً نمیدونه دنیا کی به آخر میرسه. خیلیا نظرای خودشون رو دارن، اما همه ی این حرفا چیزی جز یه مشت پرت و پلای منطقی و اصول علمی از مد افتاده نیستن. اونا حتی نمیدونن چطور این اتفاق میفته. بعضیا میگن اینجوری تموم میشه، بعضیا میگن اون جوری…

حتی شاعرا و فیلسوفا هم نمیدونن. به خواندن ادامه دهید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک اینطور نیست، جیم؟ | بابی لوری

باید بهت بگم جیم، من به اینکه مردم ترکم کنن عادت کردم: آماده ام که تو هم ترکم کنی. عین خیالم نیست جیم. این یه حس شخصی نیست. حسم رو از دست دادم. این درده جیم. دست آخر هم مسیح وقتی که مطمئن شد که کسی می تونسته به مادرش کمک کنه…خب، دیگه با مردم یه کلمه هم حرف نزد. منم همین کارو می کنم جیم. به خواندن ادامه دهید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام