داستانک شوخی کائنات | نیلوفر حقی

طبق دستورالعمل یک بسته از قرص‌ها را در آب ولرم حل کرد و بدون لحظه‌ای تعلل محلول را سرکشید ، و بی آن که از کار خود پشیمان باشد به رختخواب رفت تا در نیمه‌های خواب مرگ که خود آن را فراخوانده بود، کلکش را بکند. با اطمینان روی تخت دراز کشید، چشمانش را بست و به انتظار نشست. اما چیزی در سرش جنب‌وجوش می‌کرد، افکاری مزاحمش می‌شدند و او را به زندگی دوباره دعوت می‌کردند و او علی‌رغم تلاش‌هایش برای راندن آن‌ها به پیسی خورد و سرانجام مغلوب‌شان شد و به چنان غلط‌کردنی افتاد که حتی خودش هم باورش نمی‌شد، چنان که دوست داشت زندگی را قُلُپ‌قُلُپ سربکشد. اما قدرت قرص‌ها آنقدر زیاد بود که توان پاهایش را گرفته بود، بدنش وارفته بود و چشم‌هایش در شرف بسته شدن بودند، ولی کائنات که در ترغیب او برای زندگی کردن و هدایت افکارش نقش داشتند فرصتی دیگر در اختیارش ادامه خواندن “داستانک شوخی کائنات | نیلوفر حقی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک نجواهای زیر‌ خاک | نیلوفر حقی

وقتی که زمین وحشی شد و لرزید، همه‌ی شهر را با خود لرزاند و تا توان داشت ساختمان‌ها را فروریخت و بیشتر مردم شهر را افقی کرد، بدون این‌که در نظر گرفته باشد، قبرستان شهر ظرفیت این تعداد جنازه را ندارد، اما از آنجایی که عزرائیل تا جان در بدن داشت، جان گرفته بود، در نتیجه باقی جنازه‌ها رفتند در سردخانه‌ی پشت ماشین‌ها. و چون تعداد مرده‌ها بیشتر از ظرفیت یخچال‌ها بود، پس به دستور شهردار و وزرا و روئسای شهر کار جنازه‌یابی به سرعت متوقف شد. آوارها سر جای‌شان ماندند تا سردخانه‌های بیشتری بیایند و چون تمام جاده‌ها مسدود شده بودند در نتیجه زمان می‌برد تا کمک‌ها برسند. پس ما در مخروبه‌های شهر به انتظار نشستیم و به موسیقی ادامه خواندن “داستانک نجواهای زیر‌ خاک | نیلوفر حقی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک کثیف و لکه‌دار | کیومرث رضایی

پسرک پشت چراغ قرمز بر روی شیشه‌ی ‌یک‌ ماشین خم شده بود و تند تند با دستمال و آبپاش شیشه را پاک می‌کرد.راننده دستش را از پنجره بیرون آورد و یک اسکناس هزارتومانی به او داد.پسرک خوشحال شد و به سراغ ماشین بعدی رفت.راننده متوجه شد که شیشه جلویی هنوز لکه دارد.از پشت عینک متوجه ماشین جلویی شد شیشه‌ی آن‌هم کثیف و لکه دار بود.چراغ راهنما که سبز شد ماشین‌ها به حرکت افتادند. اما یک ماشین هنوز پشت چراغ قرمز مانده بود و صدای اعتراض آمیز بوق ماشین‌ها بلند شده‌بود ، اما راننده‌ی آن ماشین هنوز در حال پاک کردن شیشه‌ی لکه دار عینکش بود.

 

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک شاهین | مرجان ظریفی

شاهين و پرستو، قبل از اينكه بيايند زمين ،تصميم گرفتند با هم زندگي كنند.اما موقع پايين آمدن اختلاف کوچکی پیش آمد. پرستو گفت:

_دلم می خواهد پرنده باشم و هر کجا که دلم می خواهد آزادانه پرواز كنم .

و شاهین گفت: دلم می خواهد فقط مثل آدم ها باشم.

… حالا شاهين و پرستو با هم زندگي مي‌كنند. شاهين مثل آدمها راه مي‌رود و مثل آدمها حرف مي‌زند و پرستو توي همان قفسي كه شاهين برايش ساخته، زنداني است.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک بخاطر سیب | مرجان ظریفی

از وقتی که مثل ماهی شناکنان از رحم مادرم به دنیا آمدم و تا وقتی که فهمیدم پدر و مادرم، آدم و حوا، به خاطر خوردن یک سیب از بهشت به زمین رانده شدند، شش سال طول کشید.شش سال بعد فهمیدم زمین گِرد است. خورشید گرد است و همه‌ی ستاره‌هایی که مثل به اضافه و ضربدر وسط آسمان چهار چراغ می‌زنند، گرد هستند. اما باز شش سال گذشت تا فهمیدم زمین گرد گرد نیست، بلکه در قسمت بالا و پایین یعنی «قطبین» فرورفتگی‌هایی دارد، درست مثل سیب! و به این نتیجه‌ی فردی رسیدم که خدا یک سیب کوچک را از آدم گرفت و به جایش یک سیب خیلی بزرگ‌تر به آدم‌ها داد ادامه خواندن “داستانک بخاطر سیب | مرجان ظریفی”

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام