نوسان | محمدحسین افشاری نیا

صفحه‌ی نمایشگر‌‌‌، پر بود از اعداد و ارقام ، روبروی هر‌عدد، نواری سبز‌‌رنگ مدام در نوسان بود. سه تا از نوارها، پایین آمده و به رنگ زرد درآمدند. علامت هشداری جلوی نوار به نمایش درآمده و بلندگوی نمایشگر شروع به بوق زدن کرد. صدایی در فضای کارگاه پیچید:«کارگرهای شماره ۲۰۹ – ۲۱۷ و ۴۷۱ ، خسته نباشید.»بلافاصله سه نفر از کارگرها دست از کار کشیدند. قرص ضدخستگی را از جیب درآورده، هرکدام یک قرص انداخته و به ادامه ی کار مشغول شدند. نوارهای نمایشگر دوباره سبز شدند.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نوسان | محمدحسین افشاری نیا

صفحه‌ی نمایشگر‌‌‌، پر بود از اعداد و ارقام ، روبروی هر‌عدد، نواری سبز‌‌رنگ مدام در نوسان بود. سه تا از نوارها، پایین آمده و به رنگ زرد درآمدند. علامت هشداری جلوی نوار به نمایش درآمده و بلندگوی نمایشگر شروع به بوق زدن کرد. صدایی در فضای کارگاه پیچید:«کارگرهای شماره ۲۰۹ – ۲۱۷ و ۴۷۱ ، خسته نباشید.»بلافاصله سه نفر از کارگرها دست از کار کشیدند. قرص ضدخستگی را از جیب درآورده، هرکدام یک قرص انداخته و به ادامه ی کار مشغول شدند. نوارهای نمایشگر دوباره سبز شدند.

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

شوخی کائنات | نیلوفر حقی

طبق دستورالعمل یک بسته از قرص‌ها را در آب ولرم حل کرد و بدون لحظه‌ای تعلل محلول را سرکشید ، و بی آن که از کار خود پشیمان باشد به رختخواب رفت تا در نیمه‌های خواب مرگ که خود آن را فراخوانده بود، کلکش را بکند. با اطمینان روی تخت دراز کشید، چشمانش را بست و به انتظار نشست. اما چیزی در سرش جنب‌وجوش می‌کرد، افکاری مزاحمش می‌شدند و او را به زندگی دوباره دعوت می‌کردند و او علی‌رغم تلاش‌هایش برای راندن آن‌ها به پیسی خورد و سرانجام مغلوب‌شان شد و به چنان غلط‌کردنی افتاد که حتی خودش هم باورش نمی‌شد، چنان که دوست داشت زندگی را قُلُپ‌قُلُپ سربکشد. اما قدرت قرص‌ها آنقدر زیاد بود که توان پاهایش را گرفته بود، بدنش وارفته بود و چشم‌هایش در شرف بسته شدن بودند، ولی کائنات که در ترغیب او برای زندگی کردن و هدایت افکارش نقش داشتند فرصتی دیگر در اختیارش بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

نجواهای زیر‌ خاک | نیلوفر حقی

وقتی که زمین وحشی شد و لرزید، همه‌ی شهر را با خود لرزاند و تا توان داشت ساختمان‌ها را فروریخت و بیشتر مردم شهر را افقی کرد، بدون این‌که در نظر گرفته باشد، قبرستان شهر ظرفیت این تعداد جنازه را ندارد، اما از آنجایی که عزرائیل تا جان در بدن داشت، جان گرفته بود، در نتیجه باقی جنازه‌ها رفتند در سردخانه‌ی پشت ماشین‌ها. و چون تعداد مرده‌ها بیشتر از ظرفیت یخچال‌ها بود، پس به دستور شهردار و وزرا و روئسای شهر کار جنازه‌یابی به سرعت متوقف شد. آوارها سر جای‌شان ماندند تا سردخانه‌های بیشتری بیایند و چون تمام جاده‌ها مسدود شده بودند در نتیجه زمان می‌برد تا کمک‌ها برسند. پس ما در مخروبه‌های شهر به انتظار نشستیم و به موسیقی بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

کثیف و لکه‌دار | کیومرث رضایی

پسرک پشت چراغ قرمز بر روی شیشه‌ی ‌یک‌ ماشین خم شده بود و تند تند با دستمال و آبپاش شیشه را پاک می‌کرد.راننده دستش را از پنجره بیرون آورد و یک اسکناس هزارتومانی به او داد.پسرک خوشحال شد و به سراغ ماشین بعدی رفت.راننده متوجه شد که شیشه جلویی هنوز لکه دارد.از پشت عینک متوجه ماشین جلویی شد شیشه‌ی آن‌هم کثیف و لکه دار بود.چراغ راهنما که سبز شد ماشین‌ها به حرکت افتادند. اما یک ماشین هنوز پشت چراغ قرمز مانده بود و صدای اعتراض آمیز بوق ماشین‌ها بلند شده‌بود ، اما راننده‌ی آن ماشین هنوز در حال پاک کردن شیشه‌ی لکه دار عینکش بود.

 

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام