اخبار چاپ مجموعه داستانک

مجوز چاپ کتاب صادر شده است و در نوبت چاپ «انتشارات فرهنگ عامه» قرار دارد و به‌زودی منتشر خواهد شد.


دوستانی که تاکنون داستانشان در کانال شهروند ادبیات منتشر شده و عزیزانی که داستانشان برای چاپ در مجموعه داستانک گروهی انتخاب شده است ، برای عضویت در گروه داستانک‌نویسان ، به آی‌دی یا شماره‌ی زیر در تلگرام  پیام بدهند:

https://t.me/adabvand_ad

۰۹۳۰۵۷۷۴۷۸۷


داستانک ها را خیلی وقت است ویرایش کردیم و چون ناشری که از ابتدا برای چاپ مجموعه  در نظر گرفته بودیم ، بد قولی کرد کمی به‌ دردسر افتادیم .یکشنبه ۱۲ آذر ماه بالاخره توانستیم با آقای حسین سبزصادقی دوست شاعرمان که مدیریت نشر فرهنگ‌عامه را بر عهده دارند به توافق برسیم و کتاب را برای دریافت مجوز به ارشاد بفرستیم .اگر اتفاق خاصی نیفتد به‌زودی شاهد چاپ کتاب خواهیم بود.تا همین جا هم به‌خاطر تاخیر پیش آمده شرمنده‌ی شما عزیزان هستیم .

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

چشم‌ها | راضیه رضوی

مردی جعبه‌های بیرون از مغازه را مرتب می‌کند. چشمش به پیرمرد گدا که می‌افتد لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد؛ می‌رود و پشت پیشخوان می‌ایستد. در حالی که دستانش را به‌هم می‌مالد، نگاه مشتاقش را به پیرمرد که حالا وارد مغازه شده، می‌دوزد. پیرمرد با دستانی لرزان سکه‌ها را از جیب‌هایش بیرون آورده و روی پیشخوان می‌گذارد. مرد سکه‌ها را به طرف خودش می‌کشد و شمارش شروع می‌شود: صد، ششصد، هشتصد… هم‌زمان تعدادی از سکه‌ها غیب شده و در چشمانش مخفی می‌شوند. شمارش ادامه دارد: سه هزار و دویست، سه هزار و هفتصد… پیرمرد با دقت به صدایش گوش سپرده و منتظر ایستاده. آخرین سکه ده هزار تومان را تکمیل می‌کند، آخرین سکه‌های پیرمرد همیشه عددها را بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

دیالوگ | مهدی گنجوی

دوستم از درد شدید جسمانی رنج می‌برد و از من می‌خواست به حرف‌های او گوش کنم. به او گفتم : «بهتر است دهانش را ببندد چرا که من دیشب خوابی دیده‌ام که بسیار آزرده‌ام کرده». ساکت شد. برایش تعریف کردم که در یک رستوران چینی با جمعی از دوستان نشسته بودیم و یکی از آن‌ها ماری را به سمت چشم هر یک از ما می‌آورد تا چشم‌زخم‌های ما را لو دهد. مار به چشم هیچ‌کس علاقه‌ای نداشت جز به چشم راست من.گفتم تا صبح تنها چیزی که خوابم داشت همین نیش مار بود جلوی چشمانم، درست شبیه آنکه شبی تا صبح جلوی شومینه نشسته باشی و چیزی جز زبانه آتش نبینی.بعد از دوستم خواستم که به همان چشم نگاه کند چرا که از صبح مدام می‌پرید. او دهان باز کرد و گفت: «همه خواب‌های تو برای من ارزش یک ساییدگی روی زانویم را ندارد». آن‌گاه پاچه‌ شلوارش را بالا کشید و زانویش را نشانم داد. گفتم: «ظاهرش که خیلی معمولی ست». تایید کرد همه زخم‌هایش ظاهری معمولی دارند.

 

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

استراتژی‌هایی برای نوشتن فلش‌ فیکشن | جی . دبلیو .تامس

فلش‌ فیکشن : با اختراع اینترنت سردبیران دنبال کارهای کوتاهتری هستند که راحتتر بر صفحۀ کامپیوتر خوانده شود. اسمی که برای این نوع کارها هست فلش‌ فیکشن است، داستانی از ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه. بلندتر از میکرو فیکشن (با حجم ۱۰ تا ۳۰۰ کلمه) اما کوتاهتر از داستانهای مرسوم (که اگر بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ کلمه باشند برای بسیاری از مجله‌ها بهتر هستند).

فلش‌ فیکشن معمولاً داستانی است با یک اتفاق که حاصل به اوج رسیدنِ چند اتفاقِ نانوشته است. این مقاله چندین استراتژی را برای نوشتن فلش‌ فیکشن پیشنهاد خواهد کرد.نویسنده می تواند این‌ها را روی اتفاقی کوتاه و جالب تمرکز کرده و با استفاده از هر کدام از این ها، یا ترکیبی از آنها، آن را بنویسد.

۱ _ایدۀ کوچک :

در بطن ایدهای بزرگ دنبال ایده‌های کوچکی بگردید. اگر بخواهید روابط پیچیدۀ والدین و کودکان را بنویسید احتیاج به رمان دارید. بروید سراغ یک تکۀ کوچک از یک موضوع پیچیده. مثلاً این که کودکان چه احساسی دارند وقتی آنها را به یک گفت و گو راه نمی دهند. یا کودکان وقتی توی ماشین حوصله‌شان سر رفت چه کار می‌کنند. یا دربارۀ بچۀ وسطی بنویسید. دربارۀ کارنامۀ بد. موضوع کوچکتری پیدا کنید و گسترشش دهید.

۲ _مقدمه را در آغاز دفن کنید :

وقتی فلش‌ فیکشن می‌نویسید، نیایید دو صفحه را به شرح پیش-داستان اختصاص دهید. راهی پیدا کنید که در همان پاراگراف اول داستان شروع شود. آنگاه بقیۀ داستان را ادامه دهید. بیشتر بخوانید

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

چرخ ریسک‌ها بر لبه‌ی پنجره‌ام می‌رقصند | تی گیلمُر

دخترم می‌خواست پرنده باشد، و من گفتم: نه، لطفاً نه. تو برای پرنده بودن خیلی جوانی. زندگی درازی پیش رو داری. بعد از این همه مشکل ، اوضاع بهتر میشه. حالا می‌بینی. لطفاً به من اعتماد کن. پرنده شدن رو از سرت بیرون کن. بیا با هم یه کاری انجام بدیم: بریم خرید. موسیقی گوش کنیم. هرچی که تو بخوای.

دخترم پاسخی نداد. پوستش سرد و سفت شد و سرش را بین شانه هایش جمع کرد. اجتناب کردنش از صحبت اما بیش از هرچیزی رنجم می‌داد.

او می‌خواست یکی از آن چرخ ریسک‌ها باشد. یکی از همان‌هایی که بر لبه‌یِ پنجره‌مان می‌رقصند. همین پرنده‌هایِ ریزِ گردن کوتاه، با سرهای بزرگ‌شان.بدنشان بزرگ تر از مشتم نیست. بال های خاکستری شان را به جنب و جوش در می آورند و انگار دخترم را به بیرون رفتن و بازی کردن فرا می‌خوانند. بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام