داستانک تبعیض جنسیتی | آدیراج سینگ

دکتر رو به پدر گفت:
“متأسفم، بچه تون دختره”

نوزاد خطاب به دنیا گفت:
نه، در اصل من متأسفم که شما دچار تبعیض جنسیتی هستین.

مترجم : مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک فکرش را هم نکن | فرانتس کافکا

صبح خیلی زود بود. خیابان‌ها خالی و متروک بودند. به سوی ایستگاه گام برمی‌داشتم. همچنان که ساعت برج را با ساعت مچی‌ام مقایسه می‌کردم متوجه شدم بیش از حدی که تصور می‌کردم دیر شده است. باید عجله می‌کردم. شوکی که در اثر کشف این موضوع به من دست داد باعث شد که در خصوص مسیری که می‌رفتم دودل شوم. هنوز در این شهر مسیر را به درستی نمی‌شناختم؛ خوشبختانه یک پلیس آن نزدیکی‌ها بود. به سوی او دویدم و در حالی که نفس نفس می‌زدم مسیر را از او پرسیدم.

بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

داستانک گاوچران | نویسنده ناشناس

گاوچرانی به سوی شهر می‌تاخت و در یکی از میکده‌هایِ آنجا توقف کرد تا گلویی تَر کند. متأسفانه مردم محلیِ این شهر به دله دزدی از غریبه ها عادت داشتند.هنگامی که گیلاس مشروب‌اش را تمام کرد متوجه شد که اسبش را ربوده‌اند.به مشروب فروشی بازگشت و هفت تیرش را با چابکیِ خارق العاده‌ای در دستانش چرخانده، رو به بالا پرتاب کرد و بدون اینکه بالای سرش را نگاه کند آن را بین زمین و آسمان قاپید و سپس گلوله ای به سویِ سقف شلیک کرد.با قاطعیت هرچه تمام تر فریاد زد: کدام یک از شما مار صفت‌ها اسبم را ربوده اید؟
کسی پاسخی نداد.
_بسیار خوب، یک آبجویِ دیگر می‌نوشم و اگر تا قبل از تمام شدنش اسبم آن بیرون سرجایش نباشد کاری را که در تگزاس انجام دادم تکرار می‌کنم، و باید بگم که هیچ دلم نمی‌خواد مجبور بشم کاری که در تگزاس انجام دادم رو تکرار کنم. بیشتر بخوانید

مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام