داستانک وقتی کلمات با هم قاتی می شوند | تیموتی تارکلی

منتقد گفت: «هیچ وقت داستان را با گفت و گو شروع نکن»، و حرف خود را خورد، و همچنین همه ی آن خط و خطوطی را که بین دوستان یا دشمنانش یا پشتِ سرِ این و آن ترسیم کرده بود.

خط ها تبدیل شدند به درز و آنگاه شکاف هایی شدند که هر یک معبری شد برای ایده ای که قبلاً گفته شده یا شنیده شده بود. همه ی این ها در تهِ گلویش شلپ و شلپ به صدا در آمدند و خواهش کردند با صدای بلند گفته شوند.

پس منتقد گفت: «هیچ وقت داستان را با گفت و گو شروع نکن. اصلاً هیچ وقت داستان شروع نکن.»

مترجم: عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان هستم ، پزشک ، نویسنده و مترجم

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک ۲۰ سال | نوشته ی جف هیل

جف هیل٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت¬تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد.

١ روز بالاخره روزِ بازنشستگی. ٢۵ سال خدمت. ٣٩ تا یارِ غار. ۴٣۶ مردِ محترم و زنانی در لباسِ آبی. ١٧ نفر از بالا نگاه می کنند. من از پایین نگاه می کنم. ٢۶ کودکِ تلقیحْ مصنوعی. ٩٣ معتادِ ترک کرده. دو عضوِ خانواده که نمی خواهند امیدشان را از دست دهند. ٩٣٩۴١ شهروندْ در حالِ ایستاده. ١ مرد. ١ نطق. ١ تأسف.

٢٠ سال، و من همه اش در فکرِ این که بتوانم خلاص شوم. ٢٠ سال، و من تنها چیزی که در فکرش هستم تویی.

٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد. بیشتر بخوانید

عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان هستم ، پزشک ، نویسنده و مترجم

فهرست‌ مطالب - تلگرام

داستانک خودت را مست کن |شارل بودلر

همیشه باید مست بود. تنها چیزی که مهم است، و تنها مسئله، این است. اگر نمی خواهی سنگینیِ وحشتناکِ بارِ زمان را احساس کنی، که شانه هایت را خُرد کرده پشتت را خم می کند، باید بی وقفه خود را مست کنی.

اما مست از چه؟ از شراب، از شعر، از فضیلت، از هر چه که دوست داری. فقط باید خودت را مست کنی.

و اگر یک جایی، بر پلکانِ قصری، یا بر علف هایِ سبزِ گودالی، یا در تنهاییِ غم انگیزِ اتاقت، به خود آمدی، و دیدی مستی ات کم شده، یا بِالْکُلّ از سرت پریده است، از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از هر چیزی که می گریزد، از هر چیزی که آه می کشد، از هر چیزی که سخن می گوید، از همۀ آنها بپرس اکنون چه وقت است. آن گاه باد، موج، ستاره، پرنده، ساعت، همگی خواهند گفت: وقتِ آن است که خود را مست کنی! پس اگر نمی خواهی بَرده ای قربانیِ زمان باشی، خودت را مست کن؛ دائم خودت را مست کن! از شراب، از شعر، از فضیلت، از هر چه که دوست داشته باشی.

مترجم: عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان هستم ، پزشک ، نویسنده و مترجم

فهرست‌ مطالب - تلگرام