کتاب صندوقچه اسرار | محمدعلی جمال زاده

کتاب صندوقچه‌ اسرار 

نویسنده : محمدعلی جمال‌زاده

 

معرفی و خلاصه کتاب صندوقچه‌ اسرار  :

 

کتاب صندوقچه‌ اسرار  محمدعلی جمال زاده کتابی دو جلدی می باشد که در مقدمه اثر گفته است که سال به دنیا آمدنم را خواسته‌اید.علاقه مندان آن را از جمله ی رازهای نگفته دانسته اند اما واقعیت آن می باشد که بر خویش هم مجهول است. اما اعتقاد دارم تاریخ مرگم واضح تر از تاریخ متولد شدنم خواهد بود و شاید پاداش آشنا شدن من با قلم و قرطاس این باشد. این جمله ای می باشد که محمد علی جمالزاده بزرگ داستان نگاری ایران نگاشته است. به این سبب ترتیب اگرچه روز به دنیا آمدن او حتی برخودش مشخص نمی باشد .ولی او در هفده آبانماه هزار و سیصد و هفتاد و شش از دنیا رفت. بعد از فوت او بیست و شش هزار برگ از نامه‌ها و مطالب نوشته شده و تصاویر او داخل خانه‌اش به سازمان اسناد ملی واگذار شده است. ولی در این سال ها هیچ ورقی از نگاشته های او به چاپ نرسید. تا برگ دیگری از سرگذشت او را آشکار کند . کتاب صندوقچه‌ اسرار   شاید برای محققین و دوست‌داران جمالی‌زاده کتابی مهم باشد ، اما در ادبیات داستانی نمی توان برای این کتاب جایی در نظر گرفت.اصلا مشخص نیست جمال‌زاده که شروعش با یکی بود یکی نبود است چرا اینقدر بد پایان می یابد.

 

 

پاراگراف‌های منتخب کتاب صندوقچه‌ اسرار   :

 

برنادوت از سرداران بزرگ فرانسه بود که در موقع انقلاب در آن مملکت خدمات عمده به انقلاب نمود و رفته رفته در سنه ۱۸۱۸ به مناسباتی به اسم شارل چهاردهم پادشاه سوئد گردید .معروف است در زمان سلطنت خود سخت بیمار گردید و طبیب لازم دانست که رگش را زده و خونش را بگیرند ؛ ولی هر چه اصرار نمودند حاضر نمی شد و عاقبت وقتیی هر طور بود حاضرش نمودند و آستین پیراهنش را بالا زدند ، که  رگش را بزنند ، دیدند روی بازویش این عبارت با خال کوبیده شده است « mort aux rois » یعنی « هلاک باد پادشاهان»


یک نفر از دوستان از قول آقای سید حسن تقی زاده حکایت می کرد که در دوره ی انقلاب استبداد و مشروطیت ، باقرخان از مجاهدین مشهور آذربایجان و رفیق  و همکار ستارخان سردار ملی معروف قهر کرده بود و در خانه ی خود نشسته می گفت من دیگر در امور انقلاب مداخله نخواهم کرد .ولذا چند نفر از مشروطه طلب های نامی شهر تبریز و از آن جمله گویا خود تقی زاده برای استمالت خاطر سالار ملی که لقب باقر خان بود به منزل او رفته و اصرار می نمایند که حالا موقع کار و شجاعت و مجاهدت است و در خانه نشستن سزاوار مجاهد مشهوری مانند ایشان نیست .
باقر خان پس از ناز زیاد می گوید شما خودتان می دانید که رستم با آن همه خدماتی که به عالم اسلام کرد ، این مردم حق ناشناس عکسش را در حمام ها میی کشند و در این صورت خدا می داند که اجر و پاداش خدمات چون من کس را چطور خواهند داد .


می گویند گاری سنگینی در دره سرازیر شده و به طرف پائین روان بود ، گاریچی در بالا ایستاده و فریاد می کرد که یا علی یا علی جلوش را بگیر و نگذار پایین تر برود و وقتی دید که الان است از آخرین قسمت سراشیبی گذشته و به ته دره بیفتد نعره برآورد که یا علی یا علی ، حالا دیگر کنار برو که می ترسم تو را هم با خودش بکشد پایین .


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *