هجرت | کیتلین بارنهارت

اثرانگشت هایم تقریباً از بین رفته اند. خود من هم در حال فروپاشی ام. دوده ها ، واپسین ذراتم را می پوشانند و گرما تنم را فرا می گیرد.پسران کوچک برای باز کردنِ راه، جلوتر از من در حال دویدن اند، فکر کنم همگی به خوبی دستمزد گرفته اند. امیدوارم. ای کاش که این پسران هم به من ذره ای امید داشته باشند، اما این شاید درخواست زیادی باشد.غبار، خانه است. خانه اینجاست، زیر پای مردم. ما در هیبت آنان نیستیم، در حضور آنها این خانه، خانه ی من نیست. هنگامی که پوشیده از عصاره ی وجود آنانم نمی توانند مرا ببیند، من بسیار از آنان دورم.هنگامی که پوشیده از تکه های زباله ام نمی توانند مرا بشنوند، من بسیار عمیقم.اکنون اثرانگشت هایم کاملاً محو شده اند. از خود تهی شده ام. آنان آکنده از خود هستند، من غُبارم.

مترجم: مازیار ناصری


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *