نمایشنامه دست‌های آلوده | ژان پل سارتر

نمایشنامه دست‌های آلوده

نویسنده : ژان پل سارتر

مترجم : جلال آل احمد

ناشر : رواق

معرفی و خلاصه نمایشنامه دست‌های آلوده :

 

ترجمه فارسی نمایشنامه دست‌های آلوده بار اول در هفته ۱۸ تا ۲۵ اسفند ۱۳۳۵ در تأتر تهران به کارگردانی فتح الله والاو با همکاری بازی‌کنان غیرحرفه‌ای که غالبل معلم بودند، بر صحنه آمد.درون مایه‌ی  نمایشنامه دست‌های آلوده مبارزه حزب کمونیست یکی از کشورهای فرضی اروپای مرکزی به نام ایلیری با نازی‌های آلمانی است. نمایشنامه دست‌های آلوده هنگامی آغاز می‌شود که سپاهیان آلمان در حال عقب‌نشینی و شکست نهایی هستند. هوگو جوانی بیست و سه ساله، از زندان آزاد می‌شود و دوست سابق خود اولگا را، که دختری مبارز و مانند خود او عضو حزب کمونیست است؛ باز می‌یابد. هوگو، به دستور حزب، یکی از رهبران به نام هودرر را، که خط مشی سیاسی‌اش مبنی بر اتحاد با بورژوازی خطرناک تشخیص داده شده، کشته و به زندان افتاده بوده است، ولی حزب بعداً این خط مشی را عیناً پذیرفته است و هودرر از این پس یکی از قهرمانان به شمار می‌آید.جوهر اصلی تقابل دو تفکر است. هوگو به دروغ اعتقاد ندارد و معتقد است همه چیز باید طبق اصول پیش برود حتی اگر هزاران نفر کشته شوند، در مقابل هودرر به نتیجه عقیده دارد. هودرر محکم و قاطع است و البته آزاد. اما هوگو ذهنی دارد که افراد حذب آن را پخته‌اند. حتی نمی‌داند را هودرر را کشته است. آیا برای خاطر ژسیکا و حسادت عاشقانه بوده یا برای آرمان؟ اما ترجیح می‌دهد بگوید برای آرمان هودرر را کشته است. هوگو از طبقه بالادست جامعه است و فردی آرام است و دغدغه مبارزه با شکاف طبقات را دارد.دو زن در اینجا هستند. ژسیکا- همسر هوگو- و اولگا زنی انقلابی که ادا یک چریک انقلابی را درمی‌آورد. و اما ژسیکا فریبنده است و دوست دارد همه را به خود جذب کند، اما نکته اینجاست که ژسیکا با زنانگی خود به هوگو کمک می‌کند و اولگا حتی با بمب هم نمی‌تواند کاری کند. ولی سارتر در نهایت ژسیکا را تنبیه می‌کند آن‌هم با فراموش کردن.نمایشنامه دست‌های آلوده بسیار زیرکانه با فکر خواننده بازی می‌کند. سارتر در نمایشنامه دست‌های آلوده عمیق‌ترین نظرات سیاسی را بیان می‌کند. فراتر از دعوای ظاهری چپ-راست و سوسیالیسم-لیبرالیسم است. اینجا سارتر می‌گوید همه دعواها الکی است و به خاطر قدرت است. و هر وقت برای رسیدن به قدرت نیاز به مصالحه باشد همه تفکرات سیاسی باهم قهوه می‌خورند و به راحتی حرف می‌زنند. ( منبع )

پاراگراف‌های منتخب نمایشنامه دست‌های آلوده :

آدمی که میل به زندگی ندارد اگر دیگران بتوانند به کار بکشندش ممکن است به دردی بخورد.


بد است که آدم درمقابل اعتماد دیگران، اعتماد از خودش نشان ندهد.


هر کاری وقتی خوب تمام بشود خوب است.


شاید ما دلایل زیادی برای دوستی باهم نداشته باشیم، ولی وقتی صحبت از منافع ملی است دیگر باید احساسات را کنار گذاشت. و مواردی پیش می‌آید که همه‌ی ما منافع ملی را به یک نظر نمی‌بینیم.


سیاست یک نوع علم است؛ آدم نمی‌تواند نشان بدهد که حق دارد و دیگران اشتباه می‌کنند.


_و حتماً باید آدمهایی را که عقاید شما را ندارند کشت؟

_گاهی.

_اما بگو ببینم تو چرا عقاید لویی و اولگا را قبول کرده‌ای؟

_چون عقایدشان درست است.

_ولی هوگو، فرض کن که تو سال گذشته بجای اینکه لویی را ببینی هوده رر را دیده بودی. آنوقت عقاید او را درست خیال می‌کردی. همچه نیست؟


_به این قیمت نباید قدرت را به‌دست گرفت.

_چه فایده دارد که چاقو را هر روز تیز کنی و حتی یکبار هم با آن چیزی نبری؟ حزب فقط و فقط وسیله است. و تنها یک هدف پیش روی ماست:رسیدن به قدرت.

_تنها یک هدف پیش روی ماست و آن به پیروزی رساندن عقاید ماست. فقط عقاید ما و نه چیز دیگر.


منزه بودن عقیده ایست که بکار درویش‌ها و کشیش‌ها می‌خورد. هیچ کاری نکردن، ساکن و ساکت ماندن، دست زیر چانه زدن و دستکش به‌دست کردن! اما من دستهایم آلوده است. تا آرنج. چه خیال می‌کنی با کمال معصومیت و دور از هر گناهی می‌شود حکومت کرد؟


آدمکش‌ها آدم‌هایی هستند که قوه‌ی تخیل ندارند؛زیاد برایشان فرق نمی‌کند که کسی را از زندگی محروم کنند. چون هیچ تصوری، هیچ تخیلی درباره‌ی زندگی ندارند. من آدمهایی را که از مرگ دیگران می‌ترسند ترجیح می‌دهم؛ چون همین دلیل آن است که اینجور آدم‌ها بلدند زندگی کنند.


_اگر آدم مردم را دوست نداشته باشد که نمی‌تواند به خاطرشان مبارزه کند.

_آدم‌های فعلی موردعلاقه من نیستند. آدم‌هایی که بعدها می‌توانیم تربیت کنیم مورد علاقه منند.

_اما من آدمها را همانطور که هستند دوست دارم. با تمام کثافت‌ها و با تمام حقه بازیها و بدیهاشان. از نظر من اینکه در تمام دنیا یک آدم کمتر باشد یا زیادتر حساب است. قیمتی است. اما تو؟ تو مخربی. آدم‌ها موردتنفرت هستند. چون تو از خودت متنفری. تو نمی‌خواهی دنیا را تغییر بدهی. تو می‌خواهی دنیا را بترکانی. یک روشنفکر نمی‌تواند یک انقلابی حسابی باشد. روشنفکر درست بدرد آدمکشی می‌خورد.


روزنامه نویس خوب بودن خیلی بهتر از آدمکش بد بودن است.


انقلاب مساله لیاقت نیست. مساله بانتیجه بودن است. و بهشتی هم درکار نیست. و باید آدم کاری را بکند که برای آن آفریده شده و چه بهتر که آسان هم باشد. بهترین کار آن نیست که بیش از هرکاری آدم را به زحمت بیندازد؛ آن است که بیش از هر کاری آدم درآن موفق بشود.


اگر آدم بخواهد قیمت جانش را بداند باید گاهگاهی به خطر بیندازدش.


معرفی و خلاصه‌ی رمان ( لولی خنده‌فروش ) نوشته‌ی علی‌اکبر کرمانی‌نژاد ⇧


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *