رمان یگانه | ریچارد باخ

رمان یگانه 

نویسنده: ریچارد باخ

مترجم : سهیل سُمّی

ناشر : علم 

 

معرفی و خلاصه رمان یگانه : 

 

رمان یگانه  در سال ۱۹۸۸ توسط خلبان و نویسنده‌ی آمریکایی نوشته شده‌است که سهیل سُمّی آن را ترجمه و نشر علم نیز آن را منتشر کرده است.رمان یگانه  در قالب رخدادی هوایی در سفر یک زوجِ خلبان به نام‌های لسلی و ریچارد، امکان عبور از زمان حال و سفر به گذشته و آینده را به آنها می‌دهد. اما نه یک سفر عادی همچون آنچه که واقعا در گذشته رخ داد و آنچه از آینده انتظار می‌رود؛ بلکه سفر به گذشته‌”ها” و آینده‌”ها‌”یی و لسلی‌”ها” و ریچار‌”ها‌”یی که به واسطه‌ی هر تصمیم‌گیری می‌تواند تغییر کند. یگانه، امکان جهان‌های موازی و اهمیت تصمیم‌گیری را در ذهن خواننده پر رنگ می‌کند.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان یگانه : 

 

تصمیمای غلط هم به اندازه‌ی تصمیمای درست مهم هستن. گاهی حتی مهمتر.


زمان اسمیه که شما رو حرکتِ آگاهی می‌ذارین. هر حادثه‌ی احتمالی‌ای که تو فضا و زمین رخ می‌ده، همین حالا رخ می‌ده، فی الفور، همزمان. گذشته ای وجود نداره، آینده‌ای در کار نیست، فقط حال، هرچند مجبوریم از زبانی متکی به زبان استفاده کنیم تا بتونیم حرف بزنیم.


تقدیر هیچ وقت آدمو جایی که نمی‌خواد هُل نمیده. شماهایین که انتخاب می‌کنین. تقدیر رو شما تعیین می‌کنین.


باورها می‌تونن دامهای مرگباری باشن.


یک بُعد از وجود شما هر چیزی رو که باید دونست، می دونه. اون بُعد رو پیدا کنین، دنبال راهنما بگردین، و حتم داشته باشین که به همون جایی هدایت می‌شین که باید بشین. امتحان کنین.


مشکل کسانی را که نمی‌خواهند مشکلشان حل شود، هیچ کس نمی‌تواند حل کنه.


آدم زندگیشو به چیزی می‌سپاره که بهش اعتقاد داشته باشه. ایده‌های اون باید حامیش باشن، اون باید بار و فشار سوالای خودشو و صد یا هزار یا ده هزار منتقد و خرده گیر و مخرب رو تحمل کنه. ایده‌های اون باید در برابر فشار تمام عوارض جانبیش ایستادگی کنه!


زندگی راحت چیزی به ما نمی آموزد. در انتها این آموختن است که اهمیت دارد: آنچه آموخته‌ایم و این که چگونه رشد کرده‌ایم.


احتمالات بی‌پایانن. به چیزی که بیش از همه براتون مهمه دل بدین.


خشم همان ترس است. هر آدم خشمگینی هراسان است، از فقدان چیزی وحشت کرده است.


هر کی خواهان حقیقت و نور باشه، پیداش می‌کنه.


هر وقت که می‌خوای کار بزرگی انجام بدی، همه چیز خطرناک و مرگبار می‌شه.


یه انسان نمود حیاته، نور می‌آره، و عشق رو منعکس می‌کنه، با هر بُعد و هر شکلی که داشته باشه. انسانیت یه توصیف فیزیکی نیست، ریچارد، یه هدف معنوی. چیزی نیست که به ما داده بشه، چیزیه که باید بدست بیاریمش.


تا وقتی باور نکنیم تنهاییم، تنها نمی‌مونیم.


وقتی کسی رو دوست داری، آزادش می‌ذاری.


باید راه خودتو بری، نه راه طی شده‌ی دیگرون رو.


واقعیت هیچ ربطی به ظواهر نداره، آن هم با آن دید محدودمان. واقعیت نمود عشقه، عشق ناب و عالی، دور از محدودیت فضا و زمان.


دونستن قبل از تجربه کردن بعضی وقتا بی معنا به نظر می‌رسه.


نفرت همان عشق بدون واقعیت است. واقعیت‌ها نفرت ما را به عشق بدل می‌کردند.


وقتی مسئله‌ای رو درک کنی، تغییر کردن زمان می‌خواد.


بی شرط و شروط عاشق کسی شدن یعنی اینکه اهمیت ندی طرفت کیه و چیه! عشق بی شرط و شروط یعنی بی‌اعتنایی!


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


نگین

نگین

کتاب خواندن را دوست دارم چون کتاب ها بی‌منت و چشم‌داشت می‌بخشند.

فهرست‌ مطالب

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *

CLOSE
CLOSE