رمان کلیدر | محمود دولت‌ آبادی

رمان کلیدر

نویسنده : محمود دولت آبادی

ناشر : چشمه

معرفی و خلاصه‌ی رمان کلیدر :

رمان کلیدر نوشته‌ی محمود دولت آبادی  در ده جلد به چاپ رسیده است. رمان کلیدر فضای سیاسی ایران را بعد از جنگ جهانی دوم بازگو می‌کند. دولت آبادی بر اساس حقایق و حوادث واقعی به شرح زندگی رعیت های ایرانی و قبایل چادر نشین در آن دوران می‌پردازد.

مارال دختر جوان و زیبا‌ی کرد به سمت زندان شهر می رود تا پدر و نامزدش یاور را ببیند. او در بازگشت به نزد عمه‌اش می‌رود. بلقیس عمه‌ی مارال و همسرش کلمیشی، سه پسر و یک دختر به نام های خان محمد، گل محمد، بیگ محمد و شیرو دارند. مارال و گل محمد با وجود آنکه زنی به نام زیور دارد عاشق هم می شوند و ازدواج می‌کنند. بین گل محمد و نامزد قدیمی مارال دشمنی شکل می‌گیرد و کشمکش‌هایی بین خانواده ها و طایفه ها ایجاد می شود. در یکی از این جنگ ها و دشمنی ها گل محمد در دفاع از خود حاج حسین چارگوشلی که یکی از مالدارهای روستا است را می‌کشد. دو امنیه به روستا می‌آیند که گل محمد به خاطر ترس از جان خود آن ها را کشته و جنازه شان را می‌سوزاند و …

کِلیدَر که به اشتباه کولیدر تلفظ می‌شود از توابع بخش سرولایت نیشابور است و در ۱۱ کیلومتری شهر چکنه و در ۱۵۰ کیلومتری مشهد واقع شده است.رمان کلیدر خالی از اصطلاحات و واژگان محلی نیست. داستان دارای زاویه دید دانای کل است. زبان انباشته از ارایه های ادبی  و شـاعرانه است. نثر رمان کلیدر آهنگین و حماسی است. صحنه ها رمانتیک و شخصیت ها همچون سبک نقاشی‌های سنتی است. شخصیت های متنوعی در این اثر آمده‌اند. نویسنده به استادی توانسته با لحن غزل وار فرهنگ و فلکلور منطقه را با تاریخ سیاسی و اجتماعی پیوند دهد. شاید رمان کلیدر را اثری با ساختار نوین ببینیم اما دارای سبکی سنتی است و خواننده به راحتی با داستان ارتباط برقرار می‌کند.

 از دلایل معروفیت رمان کلیدر را در این می‌توان یافت که نویسنده دارای تجربه‌ی شخصی از زندگی روستایی در همان منطقه است. صحنه‌ها و اتفاقات بسیار ملموس طبیعی هستند حس همزاد پنداری با آدم ها زیاد است و به راحتی می‌توان با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. استفاده‌ی بهینه از همین تجارب شخصی است که رمان کلیدر را تبدیل به یک اثر واقع گرایانه کرده است. همچنین با خواندن رمان کلیدر به اطلاعات زیادی در مورد گفتار و رفتار مردم خراسان دست پیدا می‌کنیم. رمان کلیدر خوشخوان است و با وجود طولانی بودن سریع پیش می رود. دولت آبادی در شخصیت پردازی گل محمد بعنوان یک قهرمان بسیار ماهرانه عمل کرده است.دولت آبادی می گوید: یکی دو سالی طول کشید تا مجوز نشر رمان کلیدر را بگیرم. در رمان کلیدر یک «من» اجتماعی وجود دارد که در گل محمد و مارال تبلور یافته است. رمان کلیدر را می‌توان  شاهنامه به نثر نامید. رمان کلیدر در واقع یک رمان اعتراضی است. اگر رمان جنگ و صلح اثر تولستوی را بخشی از فرهنگ و تمدن و حافظه‌ی ملی روسیه بدانیم بدون شک رمان کلیدر نیز برای ایران همین گونه خواهد بود. رمان کلیدر بازنمای روح انسان معاصر است.در رمان کلیدر آدم‌هایی را می بینیم که در مقابل  استبداد سینه سپر می‌کنند. زنان در رمان کلیدر فقط در مسائل عاشقانه و زندگی نقش ندارند بلکه در هنگام رزم و نبرد هم با همسرانشان همراه می شوند. با این وجود زنان در  رمان کلیدر از شان انسانی مهمی برخوردارند.

پاراگراف‌های منتخب رمان کلیدر :

شکست مرد که درمی رسد، مردانه‌تر آن است که چون چنار بشکند؛ وقتی که زندگانی به راه پلشتی خواست کله پا شود، پس زنده باد مرگ.


دراین زندگانی هم چیزی کج بود. میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند. ما دیر آمدیم، یا زود. هرچه بود بموقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می‌گذرد. هر طلوع غروبی دارد، هر جوانی‌ای پیری دارد و هرپیری مرگی دارد. درخت بارآور هم تمام فصلهای سال را نمی‌تواند سبز بماند.


برای تسخیر مردم، نخست می‌باید ذهن و گمان مردم را تسخیر کرد. که نخست می‌باید اندیشه و خیال انبوه مردمان را به تسخیر کشید و سپس هم از آن بر ایشان سود و بهره گرفت.


دنیا را چه دیده‌ای؟ سینه‌های ما و پدران ما پر بوده و پر است ازاین داستان‌ها؛ از داستان دورویی‌ها. دشمن که همیشه از روبرو نمی‌آید.


فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثال گرگ آدم را تکه پاره می‌کند و شب هم می‌رود و آرام و به قرار سر روی بالین می‌گذارد و می‌خوابد. این چجور گرگی ست که تا روز پیش از غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رام‌تر می‌نماید؛


زندگانی… آی زندگانی! زندگانی خوب نعمتی است. زندگانی… نعمتی که فقط یکبار آدم به آن دست پیدا می‌کند و درهمین یکبار است که آدم باید بتواند زندگانی را بچلاند، که آدم درهمین یکبار باید بتواند شیره و جوهر زندگانی را بگیرد.


برای اینکه آدم شکست را باور کند، حتماً لازم نیست از نهر خون بگذرد!


این جماعتی که من می‌شناسم، به دوچیز عادت کرده‌اند: نکبت و قدرت! نکبت را با قناعت تحمل می‌کنند و قدرت را با ترس و پرستش…


ما به خودمان ایمان نداریم؛ ما خودمان را داخل آدم حساب نمی‌کنیم. اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است، اما اینکه ما خودمان را آدم حساب نکنیم یک چیز دیگر است!


گاهی دیوانگی حد عقل است.


فهمیدم وقتی با چیزی می‌جنگی معنایش اینست که آنرا نمی‌خواهی، و وقتی چیزی را نخواستی باید بتوانی چیز دیگری را که می‌خواهی جایش بنشانی.


در جنگ، گریز هم هست. پیشروی و عقب نشینی هست. گریز بموقع، خودش جنگ است.


شیرینی زندگانی بیش از یکبار به کام آدم نمی‌نشیند، اما تلخی‌هایش هربار تازه‌اند، هربار تازه‌تر.


ما برای زندگی و به عشق زندگی کشته می‌شویم، نه برای اینکه به عشق کشته شدن زنده بمانیم.


زندگانی یک بار است و بیش از یک بار هم نیست؛ و ما یک بار زندگانی کرده‌ایم. یک بار است زندگانی، یک بار. همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می‌دهیم، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می نشانیم، همان یک بار که سیبی را گاز می‌زنیم و همان یک بار که تن در آب می‌شوییم، بعد از آن دیگر تمام مدت را به دنبال همان طعم اولین زندگانی هستیم.
در پی لذت اول.


به عقیده من بیشتر مردم، بیشتر وقتها دروغ می گویند. نه بیشتر مردم، که همه مردم همه وقتها دروغ می گویندا فقط وقتهایی که تنها هستند، ممکن است راست هم بگویند. اما به ندرت! چون آدم وقتی هم که تنها می‌شود، تنهایی‌اش پر است از دروغهایی که در میان جماعت و با دیگران گفته بوده. حق هم دارند که دروغ بگویند، ارباب؛ چون که حقیقت آدم را دیوانه می‌کند. این است که آدمها دروغ می گویند.


می‌شناسمتان؛ ترسو هستید. ریا می‌کنید و می‌خواهید جایی بخسبید که آب زیرتان نرود. می‌خواهید از آب رد بشوید، اما نعلتان تر نشود. می‌خواهید روی درست شده بیفتید و ببلعید. نمی‌خواهید که از خودتان مایه بگذارید. فقط در فکر نفعتان هستید.


می گویند «زندگانی تکرار نمی‌شود» این شاید درست باشد، اما درخیلی موارد شرایط مشابه پیش می‌آیند. فقط اندازه‌های فاجعه توفیر می‌کنند و نام و نشان آدمهای درگیر فاجعه تفاوت می‌کنند.


جنگ است، جنگ! فقط اندازه‌های جنگها توفیر می‌کنند. اما خود جنگ، جنگ است؛ جنگ! جنگ و پیکار را چنان خمیر مایه و سرشتی است که معیارهای روزمره را برهم می زند و به ویژگی‌های آرمانی ذهن آدمی نیز دگرگونی‌هایی شتابناک می‌بخشد. گرچه در پیکار و در کشاکش نبرد، آدمی در معیار خود، تا حد عد نزول می‌کند؛ میدان بی ترحم نبرد آدمی بیش از هر هنگام به حد رمه و عدد نزول می‌کند، اما چیرگی بر خصم – به خصوص که هدف از نبرد آزادی و عدالت باشد-تمام جهنم آدمیت آدمی را در آرمان زیبای زیستن باز می‌آفریند.


معرفی و خلاصه‌ی رمان ( لولی خنده‌فروش ) نوشته‌ی علی‌اکبر کرمانی‌نژاد ⇧


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *