رمان ناطور دشت | جی . دی . سالینجر

رمان ناطور دشت 

نویسنده : جی .دی . سالینجر 

مترجم : شبنم اقبال زاده

ناشر : آوای مکتوب

 

معرفی و خلاصه رمان ناطور دشت :

 

در رمان ناطور دشت  سالينجر با آفريدن هولدن كالفيلد دست روي يك مسئله اجتماعي مي‌گذارد كه اتفاقا مسئله اصلي زمان ماست. مسئله‌‌اي كه از نظر كارل ريموند پوپر فيلسوف، ناشي از خيانت يا شرارت اخلاقي نيست. بلكه به عكس، ناشي از اشتياق و عطش اخلاقي شديد اما به خطا رفته ماست، ناشي از اشتياق شديد براي بهتر ساختن دنيايي است كه در آن زندگي مي‌كنيم. از نظر كالفيد نظام‌ سازي‌ها وقالب سازي‌هايي كه در ارتش هم صورت مي‌گيردمزخرف وقلابی است.چرا كه از نظر او چنين ارتش‌هايي پر است از آدم‌هايي كه در پدر سوختگي دست كمي از نازي‌ها ندارند. او حتي تعجب مي‌كند كه چطور كتابي به نام «وداع با اسلحه» براي بعضي مي‌تواند ضد چنين حسي را القا كند و حتي آن را هم مزخرف و قلابي مي‌داند.در همين چند تصوير مي‌‌بينيم كه دي. جي. سالينجر مسئله زمانه ما را با چند موضوع بنيادي و اساسي مطرح كرده است؛ آموزش، محافظت‌ (ارتش) و فرهنگ. و هدف اصلي همه آنها را در چيزي مي‌داند كه مي‌خواهد از انسان‌ها يك كارخانه پولسازي بسازد، ذهن سالينجر را به خود مشغول داشته است، اينكه ثروت تا كجا مي‌تواند آنچه را كه ما مي‌خواهیم را تأمين كند؟ اما كالفيلد پاسخ اين سوال را چنان نمي‌دهد كه ما را به روش‌ها و وسايل ثروتمند شدن نزديك كند. بلكه او اگرچه خود متمول و بورژوا به نظر مي‌رسد، اما جست و جو‌گري او، نوع‌ ديگري از پاسخ را دربر دارد: زيرا او در برابر انسان پول دوست حاضر، مي‌خواهد لذت و سادگي كودكانه و معصوميت در معرض انحطاط را نجات دهد .معصوميتي كه هنوز در «فيبي» خواهر كوچك ده‌ساله‌اش مي يابد و وقتي كه «فيبي» همچون او در خطر سقوط به ورطه است به اين نتيجه مي‌رسد كه كمال انديشي او هم جز ويرانگري خود چيزي را دربرنخواهد داشتبه واقع كالفيلد هم قبل از آنكه جست و جوي خود را در شهر‌هاي ديگر بيازمايد، ناچار است به شكست خود اعتراف كند. زيرا كمال انديشي او در اين محيط پر از ريا و انحطاط جز خود تكه تكه گي نتيجه‌اي نخواهد داشت. ( منبع )

 

پاراگراف‌های منتخب رمان ناطور دشت :

 

فقط کافیه یه چیزی بگی که هیچ کس نمی‌فهمه و اون وقت اونا هرکاری که دوست داشته باشی انجام میدن.


می‌دونم که مرده. فکر می‌کنی خودم نمی‌دونم؟ ولی هنوز می‌تونم دوستش داشته باشم. نمی‌تونم؟ فقط بخاطر اینکه یکی مرده نمی‌تونی دیگه دوستش نداشته‌باشی. بخصوص اگه طرف هزاران مرتبه بهتر از کسایی باشه که هنوز زنده‌ان و تو می‌شناسیشون.


همه چی آماده‌ست واسه سقوط مردایی که لحظه‌ای تو عمرشون دنبال چیزی می‌گشتن که محیطش نمی‌تونسته بهشون بده یا اونا خیال می‌کردن که محیط اطرافشون ‌نمی‌تونسته اون چیزا رو بهشون بده. واسه همین از جستجوشون دست می‌کشن. زمانی دست می‌کشن که حتا شروع هم نکردن.


مشخصه‌ی یک مرد نابالغ اینه که دوست داره به دلیلی شرافتمندانه بمیره درحالیکه مشخصه‌ی یک مرد بالغ اینه که دوست داره به دلیلی متواضعانه زندگی کنه.


تا وقتی یه کارو انجام ندادی از کجا باید بدونی بعدا چی کار می‌خوای بکنی؟


هیچ وقت هیچی به هیچ کس‌نگو . اگه این کارو بکنی دلت برای همه تنگ میشه.


همه ی دخترا همین جورن. هر وقت یه کار قشنگی می‌کنن حتی اگه نشه بهشون نگاه کرد یا احمق باشن، آدم تقریبا عاشقشون میشه و یک دفعه نمی‌فهمه کجاست. دخترا، خدایا ، می تونن دیوونه ات کنن.


بعضی اشخاص را نبایست مسخره کرد،ولو اینکه حقشان باشد. دلشان می‌شکند.


من و افسره به هم گفتیم از ملاقات هم خوش وقت شدیم.این حالمو به هم میزنه، همیشه دارم به یکی میگم که از ملاقاتت خوشحال شدم، در صورتی که هیچ هم از ملاقاتش خوشحال نشدم. گرچه، فکر میکنم اگه آدم میخواد زنده بمونه باید از این حرفام بزنه…


راستش هیچ تحمل کشیش جماعتو ندارم.بخصوص همونایی که می‌اومدن تو مدرسه‌ها و با اون لحن مقدس موعظه می‌کردن. خدایا، چقدر ازش متنفر بودم. نمی‌فهمم چرا اونها نمی‌تونن با لحن طبیعی‌شون صحبت کنن.وقتی با اون لحن حرف می‌زدن خیلی حقه باز بنظر می‌اومدن.


من به کتاب‌هایی علاقه دارم که وقتی آنها را تا آخر می‌خوانم ، بگویم ای کاش نویسنده‌اش یکی از دوستان صمیمی‌ام بود تا هر وقت دوست داشته باشم ، بتوانم با او تلفنی حرف بزنم و در مورد احساس واقعی‌ام با او صحبت کنم.‌


اگه یه کاری رو خیلی خوب انجام بدی، بعد از مدتی دیگه بهش توجه نمی‌کنی و خودنمایی می‌کنی و دیگه خوب نیستی.


وقتی دارم جایی میرم دوست دارم بدونم که دارم میرم. اگه ندونی که داری برای همیشه از جایی میری احساسش از خداحافظی هم بدتره.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *