رمان شازده احتجاب | هوشنگ گلشیری

رمان شازده احتجاب

نویسنده : هوشنگ گلشیری

ناشر : نیلوفر

معرفی و خلاصه‌ی رمان شازده احتجاب :

قبل از هرگونه توضیحی باید متذکر شوم که رمان شازده احتجاب بسیار سخت و گنگ بود و فکر می‌کنم با خواندن دوبارهٔ رمان شازده احتجاب بهتر بتوانم آن را درک کنم. درحال‌حاضر هرآنچه که برداشت شخصی من از رمان شازده احتجاب بوده می‌نویسم:

شازده‌احتجاب یا خسرو، پسر سرهنگ‌احتجاب، نبیرهٔ جدکبیر است که ‌دودمان خاندانش را بر اثر قمار و فروختن آنچه که از نیاکانش به او به ارث رسیده، به باد می‌دهد.داستان مربوط می‌شود به دوران تغییر حکومت از قاجار به پهلوی و شازده به‌منظور حفظ جلال و جبروت خاندانش دستور سربریدن و تیرباران‌کردن مردم و شکنجه‌ کردن آنها را می‌دهد.شازده عاشق همسرش فخرالنساء است، اما زنش از آن‌همه ظلم و ستم او و اجدادش بر مردم به‌ستوه آمده و از شوهرش بیزار است. طوری‌که شازده هرچه تلاش می‌کند، نمی‌تواند توجه او را به‌خودش جلب کند.شازده برای خالی‌کردن خشم و غضبی که دارد، با ندیمهٔ خانه، فخری رابطه دارد و به‌شدت اصرار دارد که فخری خودش را شبیه فخرالنساء کند و حتی گاهی او را با نام فخرالنساء صدا می‌زند!

رمان شازده احتجاب | شازده احتجاب
رمان شازده احتجاب | شازده احتجاب

رمان شازده احتجاب شروع بسیار گنگی دارد. پرش‌های زمانی بسیاری دارد، شخصیت‌های مرده از قاب عکس بیرون می‌آمدند و حرف می‌زدند. اوایل چندین بار در تفکیک شخصیت‌ها گیج شدم، اما کم‌کم مشکلم حل شد.داستان کاملاً غیر واقعی است، اما پر است از احساس. و شاید بیشتر از آنکه دلم به‌حال زن داستان بسوزد، به‌حال شوربختی خود شازده می‌سوخت.نکتهٔ جالب زیر سؤال بردن حکومت و اشارهٔ واضح به انواع فساد در دستگاه حکومتی بود.با خواندن داستان کمی یاد  بوف كور افتادم و پیچیدگی‌های آن.نمی‌دانم تا چه‌حد حدسم درست باشد، اما گویی نویسنده از سبک جریان سیال ذهن استفاده کرده بود و من درکل این نوع داستان‌ها را خیلی دوست دارم، نظیر آنچه که در کتاب‌های ویلیام فاکنر و یا عباس معروفی خوانده‌ام.درمجموع فکر می‌کنم حتماً باید رمان شازده احتجاب را خواند و بدون‌شک باید دوبار خواند تا تمام ابهامات برطرف شود.

پاراگراف‌های منتخب رمان شازده احتجاب :

مشکل است که آدم نمی‌تواند، به هیچ و پوچ، پانزده سال خاطراتش را بفروشد.


اینها که کار نشد، خودت را داری فریب می‌دهی. باید کاری بکنی که کار باشد، کاری که اقلاً یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نرده‌های باغ و یکی را که از آن طرف رد می‌شود، نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد، اگر دیدی که طرف دارد یک بیت شعر را غلط می‌خواند و یا بینی‌اش را می‌گیرد و یا حتی پایش را گذاشته است روی سکوی خانه‌ی تو تا بند کفشش را ببندد، مأذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخاب طرف هرچه بی دلیل تر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن یک آدم دنبال بهانه می‌گردد هم قاتل است و هم دروغگو، تازه دروغگویی که می‌خواهد سر خودش کلاه بگذارد.


بخند دختر، بلند! اگر فخرالنساء گفت: «چرا می‌خندی؟» بگو شازده گفت. نترس، بگو. اما یادت نرود، باید برایم بگویی که وقتی برای خانم تعریف می‌کنی، چشم‌هاش، دست‌هاش و حتی لب‌هاش چطور می‌شود.


وقتی آدم به تاریکی نگاه می‌کند، به آنجا، می‌داند که چه چیزها ممکن است باشد، اما نمی‌داند چه‌ها می‌گذرد. برای همین است که در تاریکی خیلی خبرهاست. شب‌هایی که دیروقت می‌آمدم می‌دانستم که کنار پنجره نشسته است، توی تاریکی… به تاریکی نگاه می‌کرده و… و شاید اصلاً در تمام آن مدت فخرالنساء چشم‌هایش را بسته بوده، و یا خواب بوده و… و توی خواب؟


اول فکر نمی‌کردم که آدم‌ها را بشود، آن‌هم به این آسانی، له و لورده کرد. وقتی راه افتادند موج آمد. دست‌ها وچماق‌ها و دهان‌های باز. دستور دادم: «ببندیدشان به مسلسل.» صدای چرخ و دنده‌ها و رگبار که بلند شد، موج آدم‌ها برگشت. سیاهی سرها دور شد.


انتخاب طرف هرچه بی‌دلیل‌تر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن یک آدم دنبال بهانه می‌گردد هم قاتل است و هم دروغگو، تازه دروغگویی که می‌خواهد سر خودش کلاه بگذارد. اگر خواستی بکشی دلیل نمی‌خواهد. باید سر طرف، سینهٔ طرف را هدف بگیری و ماشه را بچکانی، همین. ببین، از اجداد والاتبار یاد بگیر. وقتی شکار پیدا نمی‌کردند، آدم می‌زدند، بچه‌ها را حتی. می‌ایستادند و نگاه می‌کردند، به دست‌ها و پاهایشان که جمع می‌شد و تکان می‌خورد و به آن چشم‌ها که خیره به آدم نگاه می‌کرد.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


آزاده رمضانی

آزاده رمضانی

کتابت را دوباره بخوان، و این‌بار با دقت بیشتر: خیلی چیزها از آن یاد خواهی گرفت.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *

CLOSE
CLOSE