رمان دروغگویی روی مبل | اروین د یالوم

رمان دروغگویی روی مبل

نویسنده : اروین د یالوم 

مترجم : حسین کاظمی

ناشر : صبح صادق

معرفی و خلاصه رمان دروغگویی روی مبل :

رمان دروغگویی روی مبل با داستان روان‌درمانی به نام دکتر تراتر شروع می‌شود که با یکی از بیماران خانم خود که ۴۰ سال از اون جوان‌تر است، روابطی خارج از محدود معمول پزشک-بیمار پیدا می‌کند. کمیته اخلاق متوجه مسئله می‌شود و پزشکی به نام ارنست لش را مسئول پیگیری قضیه می‌کند. اما چندی بعد، خود این پزشک با توطئه همسر یکی از بیماران خود روبرو می‌شود، زنی که می‌خواهد با اغوا کردن این پزشک، او را به دردسر بیندازد. اما ارنست پزشکی بسیار مقید به کار حرفه‌ای است. پزشکی سومی که داستان او در این کتاب روایت می‌شود، پزشکی است از تیپ پزشکان پول‌پرست!مسلم است که این توضیح مختصر، فقط با هدف آشنا شدن شما با حال و هوای کلی رمان دروغگویی روی مبل ، بیان شده است و شما خودتان باید ظرافت‌ها و خطوط داستانی را که یالوم در توصیف‌شان، استاد است، بخوانید. ( منبع )

پاراگراف‌های منتخب رمان دروغگویی روی مبل : 

کسی که به کارش عشق می‌ورزد، خوش شانس است.


آلزایمر دو تا چیز خوب داره: یکی این‌که دوستای قدیمی‌ت به دوستای جدیدت تبدیل می‌شن و دوم این‌که می‌تونی تخم‌مرغ رنگیات رو پنهان کنی.


اولین اصل یه مصاحبه تظاهر به محیطی گرم و قابل اعتماده.


قطعیت و شناخت، تقریبا یه رابطه‌ی معکوس باهم دارن.


انگولک کردن خاکستر گذشته، فقط یه توجیه برای گریز از بار مسئولیت اعمالمونه.


اگر می‌خواهید به خودتان افتخار کنید: کارهایی انجام دهید که مایه‌ی افتخارتان باشد.


من به خاطر کارام محاکمه می‌شم، نه به خاطر احساسات و افکارم.


ارزش و بقا را باهم قاطی نکن.


همه‌ چیز ناپدید خواهد شد. این ماهیت تجربه است. هیچ‌ چیز پایدار نیست.


نباید عادت می‌کرد که با دیگران تغذیه شود.


مسئولیت شخصی دیگران را به زور به گردن خودت ننداز. نخواه که همه‌ی دنیا را در آغوشت بگیری.


زیاد گوش دادن باعث به‌وجود آمدن شناخت می‌شه.


ما یه مسئولیت داریم، یه تعصب به ظاهر مسئولیت.


اونا مغز جوان خطرناک و شکوفا رو با کود اصل و قواعد در طول چند سال خفه می‌کنن تا این‌که از کار بیفته. وقتی آخرین نشانه‌های خلاقیت از میان رفت، به او منسب می‌دهند و با استفاده از ضعف پیری‌ش کتاب مقدس رو جاودانه می‌کنن.


هدف اینه که جوری زندگی کنین که پنج سال دیگه با افسوس به پنج سال گذشته‌ی زندگی‌تون نگاه نکنین.


گذشته برات عینکی درست می‌کنه که باهاش زمان حال رو تجربه کنی.


داشتم به یکی از ترانه‌های ویتی یر فکر می‌کردم:” از میان کلمات ناراحت‌کننده‌ای که بر زبان و قلم می‌آید، ناراحت‌کننده‌ترینش این است: شاید می‌شد!”.


انتخابای بد همیشه همینطوری انجام می‌شن – وقتی خودت را متقاعد می‌کنی که هیچ گزینه‌ی دیگه‌ای نداری.


بلوغ خود عامل محرکه‌ی خودشناسی است.


زبان مبتذل‌کننده می‌تونه هر حس خوبی را مبتذل کنه.


رابطه‌ی واقعی‌ای در زمان حال وجود داره که با گذشته معین نشده؛ و در زمان حال وجود داره.


وقتی قبول کنه که خودش خالق موقعیتش بوده، می‌تونه بفهمه که برای رهایی خودش قدرت داره: انتخاب‌هاش می‌تونن اون رو به این رهایی برسونن؛ انتخاب‌هاش می‌تونن اون رو از این مخمصه در بیارن.


پدرم یه مغازه‌ی کوچک شش متر در شش متر در تقاطع خیابون پنجم و خیابون آر در واشنگتن داشت. ما طبقه‌ی بالای همون مغازه زندگی می‌کردیم. یه روز یه مشتری اومد و از پدرم یه جفت دستکش خواست. پدرم به در پشتی اشاره کرد و گفت باید دستکش رو از اتاق پشتی بیاره و چند دقیقه‌ای طول می‌کشه. خوب! هیچ اتاق پشتی‌ای در کار نبود. در پشتی توی کوچه باز می‌شد. پدرم از کوچه‌ی پشتی دوان دوان به مغازه‌ی بزرگ دو کوچه اون‌طرف‌تر می‌ره و یه جفت دستکش به قیمت دوازده سنت می‌خره و بعد اون رو پونزده سنت به مشتری‌ش می‌فروشه…پدرم در جوانی مرد و با مغازه‌اش تا ابد دفن شد. خیلی دوید؛ خیلی دنبال این سودهای سه سنتی بود. وقتی به پول درآوردن، پول از دست‌دادن و ولخرجی فکر می‌کنم پدرم جلوی چشمم می‌یاد که با پیش‌بند سفید که لکه‌های خون مرغ رویش افتاده، در حالی‌که باد به صورتش می‌خوره؛ موهای سیاهش در باد پرواز می‌کنه و نفسش به شماره می‌افته، در اون کوچه‌ی کثیف می دوه و پیروزمندانه یک جفت دستکش رو توی دستش گرفته، انگار چوب دوی امدادی مسابقات المپیک دستشه…تظاهر به این‌که در پشتی به انباری بزرگ باز می‌شه، نه به کوچه – این استعاره‌ای برای کل زندگی منه. من وانمود می‌کنم که اتاق‌های دیگه‌ای هم دارم. در حالی‌که خودم می‌دونم هیچ انبار یا جنس دیگه‌ای ندارم. من از کوچه‌ها و درای پشتی وارد و خارج می‌شم.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


نگین

نگین

کتاب خواندن را دوست دارم چون کتاب ها بی‌منت و چشم‌داشت می‌بخشند.

فهرست‌ مطالب

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *

CLOSE
CLOSE