رمان دختر کشیش | جرج اُروِل

رمان دختر کشیش

نویسنده : جُرج اُروِل

مترجم: مهدی افشار

ناشر : جامی

 

معزفی و خلاصه رمان رمان دختر کشیش :

 

رمان دختر کشیش  کتابیست نوشته جورج اُروِل نویسنده انگلیسی که اولین بار در سال ۱۹۳۵ در شهر لندن توسطVictor Gollancz منتشر شد. رمان دختر کشیش همچون نوشته‌های دیگر جورج اُروِل یک داستان انتقادی است.رمان دختر کشیش کتابی است با دنیایی متفاوت و نگارشی ساده تر از هر چیز که اُروِل تاکنون نوشته است. شخصیت اصلی رمان دختر کشیش (دوروتی) است که در محیطی خشک، یعنی خانهٔ پدرش (کشیش) زندگی می‌کند. دوروتی دختری است که از کودکی تحت تعلیمات خشک و تحجر گرایانهٔ پدرش بزرگ شده است. هر چند دوروتی تا حدودی روحیهٔ منحصر به فردی دارد.

 

پاراگراف‌های منتخب رمان دختر کشیش : 

 

اگر آنان را می‌فریفت و مغزهایشان را آکنده  از مزخرفات و خزعبلات می‌کرد، تنها برای یک هدف بود: هرچه می‌خواست بشود، لکن او شغل خود را حفظ کند.


آن رویدادها، وقایعی مربوط به گذشته بود که می‌بایست فراموش شود. آنها ناخوشایند بودند اما دیگر مطرح نبودند.آن حوادث دیگر واقعا مهم نیستند، منظورم وقایعی مانند بی‌پولی و بی‌غذایی است حتی وقتی شما کاملا گرسنه هستید و از گرسنگی در رنج، در درون شما چیزی تغییر نمی کند.


زنانی که ازدواج نمی‌کنند فرسوده می‌شوند مثل درخت سروی که خشک و پژمرده می‌شود و بدبختی آنان اینجاست که خود نمی‌دانند پژمرده شده‌اند.


زندگی و مرگ هر انسان تنها یک نت است از ارکستر ابدیت که برای سرگرمی خدا نواخته می‌شود. آنوقت فرض کن که از آهنگ این ارکستر خوشت نیاید چه خواهد شد؟ با این حال اگر حتی ترانهارکستر را دوست نداشته باشی بازهم بخشی از آن ترانه هستی.


مردمانی از همه گروه‌ها و قشرها، ایمان از دست داده‌اند و نیز احساس نیاز به ایمان را در خود حس می‌کنند، اینان مردمانی بیمار و تنها و درمانده هستند، مردمی که ذوب شده اند و امید را از دست داده اند، مردمی که به ایمان نیاز دارند ولی قادر به دستیابی به آن نمی‌باشند. شاید حتی راهبه‌هایی که کف دیرها را می‌سایند و سرود ای مریم مقدس را می‌خوانند، درخفا بی ایمان هستند. و چقدر بزدلی است که انسان به‌خاطر خلاصی ، از محدوده خرافات متاثر باشد. چقدر جای تاسف است که انسان خواستار باور داشتن چیزی است که از مغز استخوان می‌داند نادرست و پوچ است.


خداوند ما را به کثافت و سرما به گرسنگی و تنهایی به آبله و خارش، به شپش و کک دچار ساخته است. غذای ما ته مانده غذای هتلهاست که در ظروف زباله می‌ریزند. لذت ما نوشیدن چای جوشیده و کیک خاک اره است. سرنوشت ما خفتن در قبرستان فقیران در تابوتی بی‌ارزش است. بنابراین حق ماست که هرزمان خدا را نفرین کنیم.


در میان انسانها دونوع آدم حریص وجود دارد-حریصان شجاع که اگر بتوانند دنیا را به ویرانی می‌کشند تا پول بدست آورند، اما با این حال هیچگاه به یک دوپنسی دوبار نمی نگرند و دیگر موجودات حقیری که جسارت دست یازیدن به کارهای بزرگ را ندارند اما همیشه برای بی‌مقدارترین پولی، سفره گدایی پهن می‌کنند.


_امروز صبح آقای بلیفیل گوردن رفتار خیلی دوستانه ای دارد!
_بله خانم، دلیلش را می دانم، هفته آینده روز انتخابات است و او امیدوار است که انتخاب شود و حالا هر چه کره و عسل دارد عرضه می کند، شما به او رای دهیدو بعد از آن او صورت شما را تا انتخابات آینده فراموش می کند.


انتخابات تنها موقعیتی است که در آن فرصت رد و بدل کردن لبخند با یکی از افراد سرشناس به دست می‌آید…!


این منصفانه نیست که درباره مردم این‌طور صحبت و قضاوت کنیم. حتی اگر آنچه که شما می‌گویید راست باشد بازگو کردن آن کاری اخلاقی نیست. دراین دنیا به‌حد کفایت زشتی و دنائت وجود دارد. ما با بازگو کردن آن بر زشتی ها اضافه نکنیم.


تو به جهنم اعتقاد داری؟ وقتی می‌گوییم “اعتقاد” به مفهوم آن حتما توجه داری که منظورم این نیست که تو به‌صورت استعاره ای به جهنم معتقدی _ همانطور که برخی اسقف‌های نوگرای جوان که جهنم را بصورت استعاره برای خود پذیرفته اند_ منظورم این است که آیا تو جهنم را همانطور قبول داری که وجود استرالیا را باور داری؟


شما مسیحیان دوآتیشه در قبال احساسات دینی و اعتقادات خود خیلی بی‌تفاوت و خونسرد هستید. دراین مورد می‌توان گفت که لااقل خود تو خیلی هم تصور درستی از اعتقاداتت نداری. ببین، من یک کافر و لامذهبم و تا گردن در کفر و الحاد فرو رفته ام و مسلم است که سرنوشت محتوم من عذاب ابدیست و دراین دنیا کسی نیست که نداند زمانیکه اجل من فرا رسد در سوزان‌ترین بخش جهنم کباب خواهم شد، با اینحال همین تو درکنار من به آرامی و متانت نشسته‌ای و مثل این است که شخص من ابدا چنین اعتقاداتی ندارم. حالا اگر همین من که درکنارم به آرامی نشسته ای مبتلا به سرطان یا جذام یا بیماری دیگری بودم، تو حتما ازاینکه درکنار من باشی احساس نگرانی و ناراحتی می‌کردی. لااقل می‌توانم به‌خودم بگویم که ناراحت و مضطرب می‌شدی.


وقتی مردی می‌خواهد زنی را برای کامیابی برگزیند سراغ زنان خیلی زیبا نمی‌رود زیرا زنانی که زیبایی فوق العاده ای دارند (به استدلال خود مردان) بسیار پردردسر هستند، اما دختران ساده و نه خیلی زیبا موجودات سهل الوصول تری می‌باشند.و بدین ترتیب حتی اگر شما دختر کشیش باشید و همه زندگی خود را در شهرک کوچکی چون نایپ هیل وقف امور کلیسا بکنید، باز هم از تعقیب و کامجویی های مردان مصون نمی‌باشید.


از خود پنهان کردن و از واقعیت گریختن بی‌فایده است. با واقعیت با همه تلخی‌هایش مواجه شدن بهتر است.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *