رمان بلندی‌های بادگیر | امیلی برونته

رمان بلندی‌های بادگیر

نویسنده : امیلی برونته

مترجم : علی‌ اصغر بهرام بیگی 

ناشر : نشر نو با همکاری انتشارات جامی 

 

معرفی و خلاصه رمان بلندی‌های بادگیر :

 

یکسال بعد ۱۸۴۸ امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت. بعد از انتشار موفقیت آمیز «جِین اِیر» اثر شارلوت برونته در تابستان ۱۸۴۷، رمان بلندی‌های بادگیر در زمستان همان سال منتشر شد که بعدها کارشناسان و نقادان آن را یکی از بهترین رمان ها در تاریخ ادبیات انگلیسی به شمار آوردند. رمان بلندی‌های بادگیر در کنار «جِین اِیر» از قله های داستان نویسی است. بیش از ۱۵۰ سال است که خوانندگان بیشماری در نقاط مختلف جهان رمان بلندی‌های بادگیر  را می خوانند. انواع نقدها درباره اش نوشته اند و آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی براساس آن ساخته اند. امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که رمان بلندی‌های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه های رمانتیسم و سنت داستان نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است. به طوری که بعضی از نقادان رمان بلندی‌های بادگیر را«گوتیک» هم خوانده اند. به هر حال رمان بلندی‌های بادگیر درباره عشقی ست قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق العاده، بی همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه اش نمی کاهد ( منبع )

 

پاراگراف‌های منتخب رمان بلندی‌های بادگیر :

 

 

_من هم دیشب گریه کردم.

_آری تو با شکم گرسنه و سرِ پرغرورِ خود حق داشتی دیشب گریه کنی. آدم‌های مغرور برای خودشان غم‌وغصه درست می‌کنند.


پسرکِ من، یادت باشد که اگر قلب پاک و مهربانی داشته باشی خیلی بهتر از چشمان آبی و پیشانی برجسته است، و زودتر می‌توانی مورد محبت مردم واقع شوی.


آقا، شما نباید تا ساعت دهِ صبح بخوابید. تمام لطف‌و ‌صفای صبح تا آن‌ موقع از بین رفته است. آدمی که تا آن ساعتِ صبح نصف کارهایش را تمام نکرده باشد خیلی احتمال دارد نتواند آن نصف دیگرش را هم تا آخرِ روز به پایان برساند.


_آیا لازم است که من همیشه با تو باشم؟ برای من چه فایده‌ای دارد؟ تو درباره‌ی چه موضوعی می‌خواهی با من صحبت کنی؟ فقط مثل آدمهای لال می‌نشینی و هیچ حرفی نمی‌زنی. چه لذتی از مصاحبت تو عاید من می‌شود؟

_تو تاحالا یک‌دفعه به من گفته‌ای که کم صحبت می‌کنم و یا اینکه مصاحبتم برایت هیچ لذتی ندارد؟

_مصاحبت با رفیق و هم‌صحبتی که چیزی نمی‌داند و هیچ صحبت نمی‌کند چه لذتی می‌تواند داشته باشد؟


اگر من در زندگی دل‌خوشی و مایه امید دیگری نداشتم، فایده بدنیا آمدنم چه بود؟ من از همان روز اول که با وی برخوردم مهرش را در دل گرفتم و از آن هنگام تاکنون همیشه فکر و خیالم پیش او بوده است. او برای همیشه در قلب و روح من جای دارد و برای یک‌لحظه نیز اندیشه‌اش از سرم بیرون نمی‌رود. نه بخاطر اینکه هیچ‌گاه به کسی دیگر جز او نمی‌اندیشم. همان‌طور که هیچ‌گاه وجود خود را فراموش نمی‌کنم.


وقتی دونفر که ظاهراً با یکدیگر صمیمی و موافق هستند متوجه می‌شوند که واقعاً در بعضی جهات با یکدیگر تضاد دارند و آنچه مورد علاقه یکی است دیگری را خوش‌نمی‌آید، خواه‌ناخواه میانه‌شان شکرآب خواهد شد.


_من تو را می‌بخشم، تو هم مرا ببخش!

_من تو را برای آنچه بر سرم آورده‌ای می‌بخشم. من آن کسی را که موجب بربادرفتن امیدها و آرزوهایم شده است می‌بخشم، ولی چگونه تو را بخاطر بلایی که بر سر خودت آورده‌ای عفو کنم؟


_بی‌وفایی و کینه‌توزی چون نیزه‌ایست که از دوسر تیز باشد و غالباً سینه شخص را زودتر از سینه دشمنش سوراخ می‌کند.

_بی‌وفایی و کینه‌توزی پاداش مناسب و سزای آن کسی است که نخست بی‌وفایی و خیانت کرده باشد.


_آن‌گاه که بی‌کس و تنها بمانم دنیا درنظر من تیره‌وتار خواهد شد.

_از کجا معلوم که تو قبل از ما نمیری؟ خیلی بد است که آدم بی‌خود منتظر حوادث بد باشد.


تا موقعی که محکوم هستم در میان کسانی که نه مرا دوست دارند و نه هیچ‌گاه دوستم خواهند داشت زندگی کنم، چگونه می‌توان انتظار داشت که بانشاط و خوش‌دل باشم؟


حالتِ من نظیر کسی‌ است که در چندقدمی ساحل سرگرم تقلا در آب باشد و تو از او بخواهی آرام بگیرد. بگذار پایم به ساحل برسد، آن‌گاه خودم آرام خواهم گرفت.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *