رقص بر روي يك سوزن | گري . اي . هولاند

هرگز صحبتي از مذهب با هم نداشتيم ولي اغلب در مورد ازدواج حرف مي زديم. او يك شاهزاده خانم اصيل پايبند به رسوم قديمي بود كه اجدادش در مركز پاريس با گيوتين اعدام شده بودند.من يك طراح لباس نوگرا بودم كه پدرانم در حومه هاي شهر كراكوف به رگبار گلوله بسته شده بودند.چه اهميتي داشت ؟ عاشق هم بوديم.مستي شراب داشت كم كم از سرمان بيرون مي رفت كه ناگهان ناقوس هاي كليساي نوتردام به صدا درآمدند ؛ و او انگار كه بخواهد پاسخي به آن آوا داده باشد گفت : “قدرت بي انتهاي ايمان !”من با معصوميتي ناشي از تجددگرايي خويش گفتم : “دين و مذهب يك انسان ممكن است در نظر شخص ديگري ، پوچ و بي معني باشد.”

اتفاق به قدري سريع بود كه متوجه چگونگي رويدادنش نشدم .چيزي با شدت به بازويم كوبيده شد سپس پيش از برخورد با درهاي بالكن ، روي زمين پخش شد.انجيل خانوادگي او روي زمين افتاده بود و صفحات بخش هايي مابين عهد عتيق و عهد جديد ، گشوده شده بودند.ورق هاي نازك كتاب با نسيم ملايم تابستاني كه از رود سن مي وزيد ، بي هدف تكان مي خوردند، در حالي كه او مرا با لغات فرانسوي دشنام مي داد . كلماتي كه هنوز آنها رو به درستي ياد نگرفته بودم.به ياد دارم آن شب به تنهايي ، با دستاني لرزان روي كاناپه دراز كشيدم و سعي مي كردم به خواب روم ؛ در همان حال به نيروي حيرت آوري كه در وراي آن صفحات نازك انباشته شده بود مي انديشيدم ، که سرشار از آن همه پاسخ های با ارزشی بود که ميليون ها انسان برای آنها تا پای جان جنگیده بودند. اينكه ، آيا خدا يكي است يا بيشتر و يا هيچ ؟ و اگر هست ، كجاست ؟ اينجا ، آنجا و يا هيچ جا؟ پرهيزگاران كيستند ؟ دوزخيان كدامند ؟ و به راستي چند فرشته مي تواند روي نوك يك سوزن برقصد ؟! …

صبح روز بعد ما دیگر نه صحبتي از مذهب با يكديگر كرديم و نه از ازدواج.
مترجم : هلن خرديار


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *