داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن | علی خدایی

داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن 

نویسنده : علی خدایی 

ناشر : مرکز

این داستان کوتاه در مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن منتشر شده است .

 

تمام زمستان مرا گرم کن عنوان مجموعه داستان علی خدایی است که اولین بار در سال ۱۳۷۹ توسط «نشر مرکز» به چاپ رسیدو بارها تجدید چاپ شد. مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن  در سال ۷۹ برنده جایزه گلشیری به‌عنوان مجموعه داستان بر‌تر شد و همچنین در دهمین دوره‌ جایزه‌ نویسندگان و منتقدان مطبوعات به همراه کتاب «همنوایی شبانه‌ ارکستر چوب‌ها» اثر «رضا قاسمی» به‌عنوان بهترین آثار ادبی دهه اخیر ایران شناخته شد.مجموعه داستان تمام زمستان مرا گرم کن  شامل ۱۰ داستان کوتاه است که اغلب راوی اول‌شخص دارند. عنوان کتاب ( تمام زمستان مرا گرم کن ) ایهام دارد، در نگاه اول مخاطب گمان می‌کند با یک جمله عاشقانه طرف است اما همان‌طور که در داستان به آن اشاره می‌شود این جمله از یک تبلیغ بیلبوردی برداشته شده است. تبلیغ جعبه گرم کن یا همان بسته کوچک آتروپات. این شوخی تضادی را ایجاد می‌کند میان آنچه فکر می‌کنیم و آنچه واقعاً وجود دارد. تمام زمستان مرا گرم کن علاوه بر نام مجموعه، نام داستان اول کتاب است که حکایت روزمرگی مردی را بیان می‌کند که در کنار زندگی و کارش داستان هم می‌نویسد. او در این داستان اصفهان خودش را می‌سازد و در خیال و واقعیت در حالا رفت‌وآمد است. در داستان تمام زمستان مرا گرم کن ، بااینکه ما تنها یک روز از زندگی مرد را می‌خوانیم اما روزمرگی جاری در زندگی او را کاملاً لمس می‌کنیم. بازی هرروزه پدر با «بزرگ‌تر» در ماشین یا راننده‌ای که می‌داند پدر همیشه از کدام دکه روزنامه می‌خرد یا چای مرجان که مثل هر روز به‌اندازه کافی شیرین نشده تصویری از زندگی روتین خانواده را به مخاطب می‌دهد. و بیانگر تکرار است. راوی هنگام تعریف کردن از زندگی پرمشغله‌اش بخشی از داستانی را که می‌نویسد را لا بلای خطوط می‌آورد.

 

پاراگراف منتخب داستان کوتاه تمام زمستان مرا گرم کن

 

پشت چراغ قرمز ایستاده ایم. من هستم و راننده. روی تابلو بزرگ اگهی رو به رو نوشته : « تمام زمستان مرا گرم کن. گرما در یک بسته کوچک. فقط فشار دهید و گرما را روی سینه، روی قلب، بین انگشتان، روی پنجه های پا و … حس کنید.» راننده می‌گوید: « می بینید آقا! هر روز یک چیز تازه که مردم را بچاپند. تمام زمستون مرا گرم کن. حالا لااقل آگهی یک بخاری بود، آدم گرمی و داغی را می فهمید. حالا با یک پاکت پستی،  تمام زمستون مرا گرم کن.»


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *

CLOSE
CLOSE