سخنی کوتاه درباره‌ داستان مینیمال | جان بارت

داستان مینیمال ، بسیاری از شخصیت‌های برجسته‌ی ادبی‌جهان، همچون والتر گروپیوس‏ ،هنری گادیر ،لیزلو مولی‏‌ناگی‏ و آلبرتو گیاکومتی‏ به اصل«هرچه کمتر بهتر»معتقد هستند،این عبارت ارزشمند اولین بار توسط روبرت بروئینگ‏ مطرح گشت.از آن پس‏ این عبارت بسیار مورد توجه پیروان مکتب‏ مینی‏‌مالیسم قرار گرفت.آنان بر این باورند که فرم‏ و قالب دنباله‌‏رو شیوه و روش است.از سوی دیگر، آنان بر این مسأله تأکید می‌‏ورزند که نویسنده‏ می‏‌بایست در استفاده از واژه‏‌ها خست داشته باشد و از حداقل واژه‏‌ها استفاده کند؛حتی اگر این خست‏ باعث از میان رفتن برخی مضامین ارزشمند چون‏ تکامل،دقت و اعتبار شود.با این حال برای هنرمند برجسته مینی‏مال،دست یازیدن به تمامی اهداف‏ کار ساده‌‏ای است.او با قدرت و توانایی بالقوه خود می‌‏تواند درکمال ایجاز به مقاصدش دست یابد. این منظر با آموزه‌‏ای که گذشتگان به آن معتقد بودند،مبنی بر اینکه همیشه تلاش هنرمند به ثمر نمی‏‌رسد در تضاد است.

باید به این مسأله توجه داشت که ‏داستان مینیمال بیشتر به یک جریان و نهضت ادبی شباهت دارد که تحت تأثیر سایر جریان‌های ادبی مطرح،خاصه‏ در این میان نهضت‌های ادبی شمال قاره آمریکا بسیار فعال بوده‌‏اند.داستان مینیمال که از این‏ منطقه خلق شده‌‏اند،دارای خصیصه‏‌ها و ویژگی‌های‏ زیر است:

الف ) ایجاز

ب ) رئالیست و واقع‏بینانه بودن

ج ) غیر مستقیم طرح کردن مسائل

د ) حس‌‏برانگیزی

ه ) برون‏گرایی

در طی پنج الی ده سال گذشته،نویسندگان‏ برجسته‌‏ای چون ریموند کارور ،فردریک بارتلم‏ی ، آن بتی‏ ،بابی آن‏میلسون‏ ،توبیاس وولف‏ ، مری‏ رابینسون‏ و جیمز رابینسون‏ در عرصه داستان مینیمال درخشیده‏‌اند.آنان با عناوین و اسامی خاصی چون «پست ویتنام»، «رژیم پپسی مینی‏‌مالیستی»،«ک،مارت رئالیسم»، «پست مدرنیسم‌‏های آبی»و«نئوکولارهای‏ همینگوییسم»به فعالیت ادبی خود پرداختند. باید اذعان داشت که آثار نویسندگان فوق به همان‏ اندازه که بسیار به هم شباهت دارند با هم متمایز هستند.در حقیقت آنان باعث و بانی جریان‏ داستان‏نویسی نوین آمریکایی از نوع کوتاهش‏ هستند.

یک نظریه قدیمی وجود دارد که هم جالب است و هم نیست.طبق این نظریه ابتدا واژگان پدید آمدند و پس از آن انجیل خلق شد.در زمانی که چنین‏ ایده‌‏ای مطرح گشته،هنوز رمان‏‌های دوره ملکه‏ ویکتوریا خلق نشده بودند.پیشگویان معبد دلف‏ یونان‏ هیچ‏گاه نگفتند که قدرت درک و شعور انسان احتمالا پیش‌‏نیازی برای درک جهان هستی‏ و رفتار انسان‏هاست.پیشگویان فقط بر این نکته‏ اشاره داشتند که باید«تمامی پدیده‌‏ها را شناخت». مینی‌‏مالیست‏‌ها چنین دیدگاهی را از پیشگویان‏ معبد دلف به عاریت گرفته‏‌اند.تمامی یافته‏‌ها و تجربیات بشر در طول زمان حیاتش،در ضرب‌‏المثل‌‏ها،پندهای اخلاقی،جملات قصار، لطیفه‌‏ها،حکایات،تکیه کلام‌‏ها و کنایات مطرح‏ شده است و تمامی به یکدیگر شباهت دارند. تمامی تجرابیاتی که بشر آموخته،در فرهنگ شفاهی‏ و خرده فرهنگ ملل وجود دارد.برای کسب چنین‏ تجربیاتی حافظه و قدرت استنباط زیادی لازم‏ نیست.در حقیقت بسیاری از چنین تجربیاتی که در اثر واکنش‌های شخصی نسبت به پدیده‏‌های مختلف‏ ثبت شده،توسط افراد عامی صورت پذیرفته است. شعارهای اصلی مینی‏‌مالیست‏‌ها عبارتند از:«اختصار، روح اصلی قوه تعقل و استعداد است.» «سکوت طلاست»

مارک تواین معتقد بود:«از اضافات پرهیز کنید.» در میان متون ادبی کهن که بسیار حجیم بودند، آثاری موجز هم به چشم می‏خورد.این گونه افسانه‏‌ها و حماسه‌‏ها در تقابل با سایر آثار چونان روزنه کوچک‏ و نورانی هستند.به طور مثال بر خلاف اشعار حماسی‏ «ایلیاد و ادیسه»،افسانه «رامایانا» وجود دارد که‏ به زبان سانسکریت نوشته شده،و در کمال ایجاز خلق شده است.افسانه رامایانا در عین حال که‏ موجز است،می‏‌تواند تمامی افسانه‌‏ها و اشعار حماسی حجیم مقابله کند.بعضی اشعار این مجموعه‏ دارای یک واژه پر مفهوم است.خالق این اثر توانسته‏ با استفاده از چند واژه،شعری در قد و قواره یک‏ شعر کامل خلق کند.بهترین و زیباترین شعری که در این اثر وجود دارد، از یک واژه تشکیل شده است:«مامی هاالا پیناتاپی»مفهوم این واژه عبارت است از:به چشمان یکدیگر می‏‌نگرند،به این امید که دیگری پا پیش نهد و کاری را که هر دو قصد انجامش را دارند و هیچ وقت‏ انجام نخواهند داد،انجام دهد.

ادگار آلن ‏پو،در سال ۱۸۴۲ با بررسی مجموعه آثار نویسنده مشهور،هاثورن،توانست نوع ادبی‏ داستان کوتاه را خلق کند.در مجموعه آثاری از این‏ دست،نویسنده تمایل زیادی به توصیف تمامی‏ پدیده‏‌ها و حوادث ندارد.او از شرح نکات روشن و تشریح و تحلیل هر پدیده پرهیز می‏‌کند. پو در اواخر قرن ۱۹ توانست قوانین منسجم و مدونی‏ در این باره وضع کند.او در این راستا توانست‏ شاهکارهای ادبی‏ای را که تمامی موجز بودند برگزیند.از جمله آثاری که مورد توجه او قرار گرفتند می‌‏توان به آثار گی دوموپاسان و آنتوان چخوف‏ اشاره کرد.

هنری جیمز در سال ۱۹۰۸ در ابتدای مقدمه یک‏ از رمان‌هایش آورده است:«سعی کنید چیزی را توصیف نکنید بلکه آن را نشان دهید.»او معتقد است که حتی یک واژه غیرضروری نباید در متن‏ وجود داشته باشد.

ارنست همینگوی جوان نیز،در اوایل سال ۱۹۲۰، به شرح نظریه‏‌های جدید خود پرداخت.او می‌‏گفت‏ که نویسنده می‌‏تواند هر چیزی را که فکر می‏‌کند قابل حذف است،حذف کند.طبق نظر او،بخش‌های‏ حذف شده داستان‌ها، قسمت‌های تکمیلی‏ هستند که خواننده با مطالعه آنها احساس کند به نکاتی که قادر به درک آن نبوده‏ دست یافته است.

طراحان و نقشه‏‌کشان ساختمان بر این باورند که‏ قالب و اسکلت ساختمان‌ها می‏‌بایست با توجه به‏ احتیاج مردم ساخته شود.آنان در هنگام ساختن‏ بناهای مدرن و طراحی نیز صحت دارد.دیدگاه‏ مینی‏‌مالیست‌‏ها و…هنرمندان مذکور بسیار به هم‏ شباهت دارد.گاه میان کلام آنها وجوه تمایز دیده‏ می‏‌شود،اما همه بر یک اصل متفق‏‌القول هستند که«برای دوری جستن از شرح نکات غیرضروری‏ که ظاهرا برای رفع احتیاجات غیرضروری است، باید تلاش کرد.»

در نقاشی مدرن هنر،دوری جستن از زواید،توسط پست امپرسیونیست‏‌ها عملی شد.آنان پس از ارائه‏ مکاتب کوییسم و مینی‏مالیسم افراطی آثار خود را خلق کردند؛آثاری همچون اثر سفید روی سفید که‏ به کاسمیر مالویچ تعلق دارد.از این رو در قرن‏ بیستم مینی‌‏مالیست‏‌ها در وادی ادبیات داستانی ، تئوری‌‏های جدید را مطرح ساختند و نوع‏ داستان کوتاه را پدید آوردند.

در این زمینه داستانهای کوتاه لوئیس بورخس و آثار ساموئل بکت،مخصوصا نمایشنامه‌‏های او،با موفقیت رو به رو شدند.در یکی از نمایشنامه‏‌های‏ بکت به طور مثال پرده بالا می‏‌رود.صحنه‌‏ای‏ نیمه تاریک ظاهر می‏‌شود.چیزی به جز آشغال‏ روی صحنه نیست.صدای ضبط شده آدمی که‏ گریه می‏ک‌ند به گوش می‏‌رسد.پس از آن صدای‏ بازدم و نفس کشیدن؛که با بازی نور همراه است. سپس دوباره صدای گریه.بیست و پنج ثانیه بعد، پرده پایین می‏‌آید.

البته چنین شیوه‌‏ای،در نمایشنامه‌‏ها قابل اجرا هستند و در شیوه‌‏های سنتی ادبیات مینی‌‏مالیستی جایگاهی‏ ندارد.با این‏‌حال،برخی از نویسندگان چون دونالد بارتلمی،دنباله‏‌رو چنین طرحی هستند.در رمان‏ «سفید برفی»یکی از شخصیت‌های داستانی می‏‌گوید: «تنها شکل و قالبی که می‌‏توانم به آن اعتماد کنم، یک قطعه کوچک است.»

تمامی داستان‌ها،اعم از کلاسیک و مدرن،می‌توانند به چندین روش محدود و کوتاه گردند.برای تبدیل اینگونه آثار به داستان مینیمال باید عناصری چون ساختار،شیوه‌ی روایتی،وحدت،شخصیت‏‌پردازی و…تحول‏ یابند.بر این مبنا عناصر اصلی تشکیل‌‏دهنده‌ی داستان مینی‌مال عبارتند از:

الف) واژه‌‏های کوتاه و کوچک

ب) جملات و پاراگراف‌های کوتاه

ج) شخصیت‌های محدود

د) کنش و واکنش محدود

ه) حجم کم ‏اثر

ی)گنجاندن تعداد کمی داستان در یک مجلد !

سبک داستان مینیمال آنچنان است که در آن واژه‌‏ها فاقد هرگونه‏ پسوند و پیشوند هستند.جملات بسیار کوتاه و موجز انتخاب می‏گردند.اسکلت‏بندی و ساختار جملات حتما باید یکسان باشند.از علم بیان به گونه‌‏ای‏ استفاده می‏‌شود که هیچ‏گونه کنایه،استعاره،ایهام و تشبیه در بافت داستان‏ یافت نشود.لحن راوی نباید آنچنان حس‌‏برانگیز باشد که خواننده احساس‏ کند عمدی در کار است.به عبارت دیگر راوی باید بسیار ساده،بی‏‌آلایش و به دور از هرگونه جمله حس‌‏برانگیزی به توصیف حوادث بپردازد.

برای پی‏‌ریزی ساختار و زیربنای داستان مینیمال ،توجه به موارد زیر ضروری است:

الف) شخصیت‏‌پردازی سطحی با تعداد شخصیت‌های محدود

ب ) خلق زمینه‏‌چینی بسیار کوتاه

د ) تدوین عمل صعودی،نقطه اوج و عمل فرودی کوتاه و سریع

ه ) ایجاد فضا و مکان مینی‌‏مال و محدود

ی ) خلق طرح مینی‌‏مال

باید به این نکته مهم توجه داشت که در راستای خلق یک داستان مینیمال باید تمامی موارد فوق در نظر گرفته شود و در ساده‏‌ترین شکل به کار آید.ساموئل‏ بکت در کلام یکی از شخصیت‌های نمایشنامه‌‏اش گفته است: «هیچ چیزی برای گفتن وجود ندارد.هیچ چیزی وجود ندارد که بتوان آن را توصیف کرد.هیچ چیزی برای مخاطب قرار گرفتن وجود ندارد.هیچ توان‏ و نیرویی برای گفتن وجود ندارد.هیچ میلی برای گفتن نیست.با این حال‏ همه مجبور به سخن گفتن هستیم.» البته همیشه در یک اثر اینگونه نبوده که تمام شخصیت‌ها میلی به سخن گفتن‏ نداشته باشند.کلیسای کاتولیک رم در قرون وسطی به دو شیوه عبادت و نیایش خداوند اذعان داشت:یکی تارک دنیا شدن و در گوشه عزلت و دل‏ غارها و اتاق‌های خالی کشیشان عبادت کردن ، و دیگری عبادت خداوند در تقابل با زندگی و توجه به امور سایرین.منتقدین وادی ادبیات این دو شیوه را به عاریت گرفتند و آثار بکت و جیمس‏ جویس را در دو گونه متضاد قرار دادند.هر نویسنده‏ای با توجه به علایق خاص‏ خود میزان تأثیرپذیری از گذشته و حال و شرایط و محیط زندگیش نوع ادبی‏ خود را گزینش می‏کند.به همین دلیل یکی چونان راهبی تارک دنیا عمل‏ کرده و داستانهایش را در محیطهای بسته و در فضایی آرام خلق می‏کند و دیگری بیرون می‏زند و با مردم مواجه می‏شود.

ریموندکارور نویسنده مشهور مینی‏‌مال،به دلیل‏ فشارهای اقتصادی و مشغله کاری که داشته در یک ربع زمان فراغت خود اقدام به خلق داستان،آن‌هم از نوع مینی‌‏مال می‌‏کرد.اگرچه او در ابتدا به اجبار به خلق داستان‌های بسیار کوتاه پرداخت،اما بعدها این کار را به صورت‏ حرفه‌‏ای دنبال کرد.او خود را مقید کرد که حتما داستان‌های مینی‏‌مالیستی‏ خلق کند.«کارور»به‌تدریج دریافت که خود جریان‌‏ساز و مبتکر یک حرکت‏ ادبی شده است.«بورخس»به دلیل دیگری به داستان‌های بسیار کوتاه روی آورد.چشمان او رفته رفته کم‌‏سو شد،به همین دلیل دیگر تمایلی به خلق آثار بلند نیافت و به خلق آثار کوتاه متمایل شد.البته در ارتباط با نحوه شکل‌‏گیری قالب اینگونه آثار،جامعه‌‏شناسان ادبی، منتقدین فرهنگی و بسیاری از نظاره‌‏گران ادبی بر این باور هستند که عوامل‏ تاریخی،فلسفی،اجتماعی و اقتصادی مختلفی در این کار سهیم‌‏اند.آنها روی‏ آوردن به چنین نوع ادبی را تنها در جبری که نویسندگانی چون بورخس،کارور و بکت مجبور به دنبال‏‌روی از آن شده‌اند،نمی‌‏دانند.

میزان تأثیرگذاری ارنست همینگوی بر ریموند کارور به‌قدری زیاد و محسوس‏ است که کارور بر نویسندگان جدید داستان‌های کوتاه آمریکایی توانست تأثیر بگذارد.کارور توانست کلیه مباحثی که در مدرسه‏‌های داستان‏نویسی در آمریکا تدریس می‏‌شد را تغییر دهد.سئوالی که در اینجا مطرح می‌‏شود این است که چرا چنین تحولی از این دست‏ پیش از اینها به وقوع نپیوست؟و چرا به شکل یک حرکت فردی برای یک‏ نویسنده ظاهرا شجاع درآمد؟بی‏‌شک نیاز به روی آوردن به چنین قالبی پیش از این افراد هم توسط دیگران‏ احساس شده است؛نویسندگانی که به‌طور مستقیم و غیر مستقیم با چنین‏ جریانی درگیر شده‌‏اند.از میان این افراد فقط چند تن بودند که به دلیل شرایط خاص خود یا شجاعتی که داشتند،اقدام به خلق چنین آثاری کردند.سوالی که در اینجا پیش می‏‌آید این است که موقعیت و شرایط نویسندگان‏ رئالیست داستان مینیمال آمریکا،بین سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ چگونه بوده است؟ طی مصاحبه‌‏ای که با آنها داشتیم و پس از مطالعه نقدهایی _چه مثبت و چه‏ منفی_که روی آثار آنها شده بود و نیز پس از برخورد با نوقلمانی که به تازگی‏ قدم به عرصه ادبیات گذاشته‌‏اند،دریافتم که چنین حرکت و جریانی بدون‏ سازماندهی و نظم خاصی شکل گرفته است.برای نویسندگان آمریکایی،جنگ ویتنام چنان ضربه‌‏ای مهلک بود که‏ پس از آن باعث گردید این دسته از نویسندگان دیگر تمایلی به صحبت کردن‏ نداشته باشند.در آثار نویسندگان مینی‏مال چون آن بیتی ،جینی آن‏فیلیپس  و«بابی آن‏ ماسون» معمولا چنین جمله‌‏ای دیده می‏‌شود: «نمی‏‌خواهم درباره‏‌اش صحبت کنم»باید اذعان داشت چنین حالتی در میان تمام مردم دیده می‏‌شده و تنها به‏ شخصیت داستانی «نم»  سرباز کهنه‌‏کار در رمان «آن بتی» خلاصه نمی‏‌شود.در حقیقت یکی از دلایلی که موجب شد نویسنده‌‏ها تمایلی به صحبت کردن‏ نداشته باشند و به‌تدریج قالب و ساختار داستان‌های خود را کوچک کنند،جنگ‏ و کلیه مسائل پیرامون آن بوده است.از این میان می‌‏توان به داستان‌های‏ همینگوی مخصوصا داستان«خانه سرباز» اشاره‏ داشت.در این میان عوامل دیگری هم در پیدایش داستان مینیمال تأثیرگذار بوده‌‏اند.بحران سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶ و دیگری واکنش جهانی نسبت به بی‌‏هدفی‏ و فزونی‌‏طلبی‏‌های آمریکا باعث شد تا نویسندگان آمریکایی رفته رفته‏ قالب آثار خود را محدود سازند.کاهش میزان مطالعه و نگرش داستان هم در جوامع جوان پدید آمد و هم‏ در میان پیش‏کسوتان.میزان تولید آثار نویسندگان بسیار پایین آمد.بسیاری‏ از این افراد دست پرورده سیستمی بودند که آنچنان پایبند تربیت علمی‏ نویسندگان و تحصیلات عالی نبود.جامعه‌ی آن دوران در پی وقت‌‏گذرانی، مشاهده‌ی ماجراهای دراماتیک و کسب تجربه از طریق تلویزیون و سینما بودند.در این میان عدم توجه آنها به ادبیات جای شگفتی نیست.این سخنان به‏ معنی بی‌‏اعتبار کردن آثار و شخصیت نویسندگان و اصولا آموزش همه جانبه‌ی تخصصی نویسندگان نیست.و به این معنی هم نیست که نویسندگان‏ پیش‏کسوت هم آموزش تخصصی ندیده‏‌اند،دارای ارزش و اعتبار خاص‏ خود نیستند.البته برخی از آنان آثارشان ارزشمند بود و بعضی هم نبود؛همانطور که بسیاری از نویسندگان امروز،گاه آثارشان ارزشمند و گاه بی‌‏ارزش است.در میان خیل عظیم نویسندگان عده‌‏ای هم هستند که با خود عهد کرده‏‌اند که از جنبه‏‌های مختلف تخصصی و تکنیکی خود را به حد والایی برسانند.غالبا این دسته از نویسندگان جزء معدود نویسندگانی نیستند که به نان شب‏ محتاج باشند.نویسندگان داستان مینیمال بزرگترین حربه خود را در ساده‌‏نویسی‏ و استفاده از واژگان ساده و کوچک می‏‌دانند.چیزی که برای افراد سطحی و عامی جالب توجه نیست.

باید به این نکته توجه داشت که رمانهای طولانی و حجیم همچنان برای‏ خود در میان طبقه‌ی عام جایگاهی دارند.آنها بیشتر دوست دارند اینگونه آثار را در سفرهای طولانی،کنار سواحل و در اوقات فراغت مطالعه کنند.در عین‏ حال بیشتر آنها غالب اوقات خود را صرف تماشای تلویزیون،ویدئو و سینما می‏‌کنند.در سالیان اخیر آن دسته از داستان‏‌خوانها بیشتر از آنکه داستان کوتاه بخوانند به مطالعه رمان تمایل دارند.انسان‌ها بیشتر دوست دارند هنگام مطالعه،وقفه‌‏ای‏ در طرح داستان رخ ندهد؛یعنی به جای خواندن چندین داستان کوتاه با مضامین و طرح‌‏های مختلف،دوست دارند یک داستان بلند و طولانی را مطالعه کنند،گویی لذت بردن از مطالعه را در تداوم آن می‏‌دانند.یکی از نویسندگان استرالیایی به نام«روبرت ماسیل» در سال ۱۹۳۰ در یکی از رمان‏‌هایش به نام«انسان بدون ماهیت»این‌چنین‏ گله می‌‏کند:«ما در عصر مجلّه زندگی می‌‏کنیم».او معتقد است که انسان‏ قرن بیستم تحمل و صبر مطالعه داستان را ندارد.این گفته در شرایطی بیان‏ شده که غالبا مجلات آمریکایی متمایل به چاپ داستان کوتاه بودند.داستان‌های‏ کوتاه آن دهه بیشتر به داستان‌های بی‏‌پرده،دموکراتیک و قابل حس مبدل‏ گشته بودند.این داستان‌ها بسیار به فرهنگ عوام توجه داشتند و دوست داشتند وارد جزئیات زندگی مردم شوند.

مردم قرن حاضر نسبت به داستان‌هایی که ساختارشان شباهت کامل به افسانه‏‌ها و حکایات قدیمی دارند،واکنش نشان داده و دیگر از آنها لذت نمی‏‌برند.حتی‏ در قبال طنز و شیوه‌‏های منسجمی که بر پایه عقلانیت محض استوار هستند نیز واکنش نشان می‌‏دهند.جالب توجه است که مردم نسبت به نویسندگان‏ مینی‏مال چون دونالد بارتلمی،روبرت کوور،استانلی اکلین‏،ویلیام گادیس‏، ویلیام گاس‏،جان هاکس‏،کورت ون‏گات‏،ژوزف هیلر،توماس پینچون‏، نیز واکنش نشان داده و نسبت به مشاهده رئالیسم خشن و بی‏‌رحمانه‌‏ای که‏ در مجموعه آثار آنها رؤیت می‏‌شده،ابراز ناراحتی کردند.

در این دوره از زمان،واکنش شدید مردم متوجه وجوه اغراق آمیزی شد که‏ آمریکایی‌ها توسط شگرد تبلیغاتی خود آغاز کرده بودند.این تبلیغات هم از جنبه اقتصادی صورت می‌‏پذیرفت و هم از جنبه‌ب سیاسی.آنها به شیوه خاص‏ خود مبادرت به طرح دروغ‌های بسیار بزرگ و عجیبی نمودند.پس جای‏ تعجب نیست که داستان‌های آن دوران فاقد هرگونه الهام،مضامین معنوی و فلسفی باشند.مردم بر این باورند که زبان به هر دلیل و علتی دچار تزلزل،ناهنجاری و درهم‏ریختگی شده است.سرآمد دیدگاه و آراء نسل از میان رفته‌ی پس از جنگ‏ جهانی اوّل در جمله شخصیتی داستانی به نام فردریک هنری در رمان«وداع‏ با اسلحه»همینگوی خلاصه می‏‌شود: «واژه‌‏های بی‌‏مسمّی همچون افتخار،شکوه،شجاعت و تقدس،زشت و بی‏‌مفهوم هستند.»

در ابتدای عصر ماشین بسیاری از مردم مجذوب تکنولوژی و ماشین شدند اما پس از غرق شدن کشتی تایتانیک بسیاری از این توّهمات بر باد رفت.پس جای تعجب نیست اگر مردم خسته و بی‏روح به این نتیجه برسند که‏ «هر چه کمتر بهتر»است.از این رو نویسندگان داستان مینیمال که داستان‌های بسیار کوتاه خلق کردند،جدا از تحولات عظیم تاریخی و فردی،به این نتیجه رسیدند که باید قوانین مدونی برای این نوع ادبی وضع کنند.همین تحوّل به صورت‏ ناخودآگاه در تاریخ فلسفه و فرهنگ ملل نیز رخ داد.

خواننده‌‌ی داستان مینیمال علی‌‏رغم سادگی‏‌ که در ساختار این داستان‌ها بود آنچنان که باید،از مطالعه اینگونه آثار لذت نبردند.در این میان عده‏ای‏ هم هستند که بسیار به ساختار داستان مینیمال پایبندند و از مطالعه آثار هنرمندانی چون «امیلی دیکینسون»  لذت می‌‏برند.

این‌مقاله در شمارهای های ۶۰ و ۶۱ مجله‌ی ادبیات داستانی منتشر شده است و برای انتشار آن در سایت شهروند ادبیات ، از آقای کامران پارسی‌نژاد مترجم آن اجازه گرفته‌ایم.


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *