داستانک کثیف و لکه‌دار | کیومرث رضایی

پسرک پشت چراغ قرمز بر روی شیشه‌ی ‌یک‌ ماشین خم شده بود و تند تند با دستمال و آبپاش شیشه را پاک می‌کرد.راننده دستش را از پنجره بیرون آورد و یک اسکناس هزارتومانی به او داد.پسرک خوشحال شد و به سراغ ماشین بعدی رفت.راننده متوجه شد که شیشه جلویی هنوز لکه دارد.از پشت عینک متوجه ماشین جلویی شد شیشه‌ی آن‌هم کثیف و لکه دار بود.چراغ راهنما که سبز شد ماشین‌ها به حرکت افتادند. اما یک ماشین هنوز پشت چراغ قرمز مانده بود و صدای اعتراض آمیز بوق ماشین‌ها بلند شده‌بود ، اما راننده‌ی آن ماشین هنوز در حال پاک کردن شیشه‌ی لکه دار عینکش بود.

 

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات

شهروند ادبیات ، سایتی هست برای داستان‌نویسان و دوست‌داران کتاب که تلاش دارد به‌صورت ویژه و با کمک فعالان ادبی ، نویسندگان ، مترجمان و حامیان خود ، جای خالی مطالبی را که نبودنشان در فضای مجازی احساس می‌شود پُر کند.

فهرست‌ مطالب - تلگرام