داستانک ۲۰ سال | نوشته ی جف هیل

جف هیل٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت¬تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد.

١ روز بالاخره روزِ بازنشستگی. ٢۵ سال خدمت. ٣٩ تا یارِ غار. ۴٣۶ مردِ محترم و زنانی در لباسِ آبی. ١٧ نفر از بالا نگاه می کنند. من از پایین نگاه می کنم. ٢۶ کودکِ تلقیحْ مصنوعی. ٩٣ معتادِ ترک کرده. دو عضوِ خانواده که نمی خواهند امیدشان را از دست دهند. ٩٣٩۴١ شهروندْ در حالِ ایستاده. ١ مرد. ١ نطق. ١ تأسف.

٢٠ سال، و من همه اش در فکرِ این که بتوانم خلاص شوم. ٢٠ سال، و من تنها چیزی که در فکرش هستم تویی.

٢۴٢٠ بازداشت. ٢٣١۴ بار هفت تیر کشیدم. ١٩ بار به کسانی شلیک کردم. ١۴ نفر را کشتم. ١٣ تاشان حقشان بود. ١ نفرشان نه. ٧٣٠٠ شب تا خرخره عرق خوردم. ٣۶۵٠ روز دلم یک چیز دیگر خواست. ٧٠٠ روز خدمت. ٣٠٠ شبْ شبِ بی¬هدفی. ٣٢٩۵٠ بار زندگی هایی را نجات دادم. ١٣ زندگی خاموش شد. ١ موردش علتش معلوم نشد.

١ روز بالاخره روزِ بازنشستگی. ٢۵ سال خدمت. ٣٩ تا یارِ غار. ۴٣۶ مردِ محترم و زنانی در لباسِ آبی. ١٧ نفر از بالا نگاه می کنند. من از پایین نگاه می کنم. ٢۶ کودکِ تلقیحْ مصنوعی. ٩٣ معتادِ ترک کرده. دو عضوِ خانواده که نمی خواهند امیدشان را از دست دهند. ٩٣٩۴١ شهروندْ در حالِ ایستاده. ١ مرد. ١ نطق. ١ تأسف.

٢٠ سال، و فقط آن ١نفر که رفت برایم مهم است. ٢٠ سال، و من تنها چیزی که در فکرش هستم تویی.

مترجم: عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان هستم ، پزشک ، نویسنده و مترجم

فهرست‌ مطالب - تلگرام