داستانک خوردن به ماشینی که نباید می خوردی | سامانتا ممی

داشت با ماشینش می رفت که خورد به ماشینی دیگر. آمد بیرون و رفت به طرفِ ِ ماشینی که زده بود به آن. زنی که آن ماشین را می راند آمد بیرون تا به او اعتراض کند. اول به آسیببی که به ماشینش خورده بود نگاه کرد، بعد به او، و می خواست بگوید، ببین ماشینِ زیبایم را چه کار کردی، اما به جایش گفت، تامس؟ مرد گفت: سامانتا! عجب اتفاقی! فکر می کردم تو الان در لندنی.
_ هستم. فقط برای امروز آمده ام. پدرم مرد.
_ متأسقم.
_ مدتی بود مریض بود.
ماشین هایی که رد می شدند بوق می زدند.
_ بابت ماشین ات متأسفم.
_ به چی داشتی فکر می کردی؟
_ به هیچی. هوم. مشخصاتم را می دهم به تو. مشخصاتِ بیمه ام را.
_ که چی؟
_ منظورم این است که تقصیرِ من بود.
_ بله. شنیدم با آنابل ازدواج کردی.
_ این شمارۀ بیمه ام. بله ازدواج کردم. الان هم داریم از هم جدا می شویم. ها ها. دوباره آزاد و تنها خواهم شد.
_ بچه هم دارید؟
_ خوشبختانه نه. بچه ها توی طلاق به هم می ریزند.
_ درسته.
تلفن زنگ زد.
_ بله. اما تصادف کرده ام. نه، نه، شدید نیست. او کی. خیلی دیر نمی کنم.
موبایلش را خاموش کرد.
_ دوست پسرت بود؟
_ شوهرم بود.
_ اوه.
مشخصاتِ بیمۀ همدیگر را گرفتند و اون از اون طرف رفت و این از این طرف.

مترجم: عباس پژمان

کتاب قارچ ها و آدم ها
مجموعه داستانک قارچ‌ها و آدم‌ها ( داستان‌های برگزیده‌ی نخستین مسابقه‌ی داستانک نویسی سایت شهروند ادبیات ) منتشر شد.برای تهیه‌ی کتاب با ناشر آن تماس بگیرید.  

 ۰۹۱۳۹۳۹۸۷۳۳

شماره تلفن آقای حسین سبزه‌صادقی (مدیر انتشارات فرهنگ عامه ) ، در صورت پاسخگو نبودن برایشان در تلگرام پیغام بگذارید.



عباس پژمان

عباس پژمان

عباس پژمان هستم ، پزشک ، نویسنده و مترجم

فهرست‌ مطالب - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *