داستانک اینطور نیست، جیم؟ | بابی لوری

باید بهت بگم جیم، من به اینکه مردم ترکم کنن عادت کردم: آماده ام که تو هم ترکم کنی. عین خیالم نیست جیم. این یه حس شخصی نیست. حسم رو از دست دادم. این درده جیم. دست آخر هم مسیح وقتی که مطمئن شد که کسی می تونسته به مادرش کمک کنه…خب، دیگه با مردم یه کلمه هم حرف نزد. منم همین کارو می کنم جیم. من الان با خدا حرف می زنم. درست مثل مسیح. بعد وقتی که پرسیدم: “خدا جون به نظرت اونا می دونن”؟ اون جواب داد که: “آره.” و با تموم وجودم احساس کردم دارم می میرم و اونا کمکم نکردن، با این وجود می خوان بخشیده شن، اما فقط بعد از اینکه مُردم اینو میگن چون اگه وقتی که زنده ام اینو بگن مجبورن با دردسر دست و پنجه نرم کنن یا دچار حس ترسی چیزی بشن جیم.منظورم واضح نیست جیم؟

مترجم : مازیار ناصری


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *