تپه های شنی | استفن هیستینگزکینگ

در صبح سرد دیگری بیرون رفتم، ردپاهایم را از بین می بردم. نه برای اینکه کسی تعقیبم کند بلکه نمی خواستم هنگام برگشت راه را پیدا کنم.دمای هوا درجه به درجه به جایی رسید که ردپاهای از بین رفته منظم و فضایی که اشغال کرده بودم کوچک تر می شد.کم‌کم به جایی رسیدم که فقط در موردش چیزهایی شنیده بودم. جایی که زمان گذشته و حال مانند صفحات جغرافیایی زمین شناسی زیر یکدیگر می‌غلتیدند و تپه های شنیِ ساخته شده از چیزهای فراموش شده بر خطوط اشتباه رهسپار می شدند.می‌گویند که زمان حال همچون درگاهی‌ست و ما پیکرهایی به وجود آمده از خاطراتِ در حالِ سقوط هستیم.می‌گویند اشیاء در حال سقوط شکلی آنچنان یکدست دارند که حتی چیزهای گرد آمده در تپه های شنی هم مانند آنها نیستند. در برابر چشم هایم فقط زمین‌های ناهموار و پست ظاهر می‌شوند. اما هرگز کسی پیش از من اینجا گام ننهاده است.وقتی به تپه‌های شنی‌نگاه میکنم، نمی‌دانم چه می‌بینم.

مترجم‌: مازیار ناصری


شهروند ادبیات را در تلگرام دنبال کنید.

https://telegram.me/adabvand


مازیار ناصری

مازیار ناصری

مازیار ناصری هستم ، نویسنده و مترجم فعال در حوزه ی ادبیات داستانی و شعر

فهرست‌ مطالب - اینستاگرام - تلگرام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی *